دومین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی جهانبین شهرکرد؛ به استادی همسفر ابوالفضل، نگهبانی مسافر صادق و دبیری مسافر ایرج، با دستور جلسه «وادی سوم : باید دانست که هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمی کند» در تاریخ ۳ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، ابوالفضل هستم یک همسفر.
از استاد عزیزم، آقا نوید، ایجنت و مرزبانی تشکر میکنم که به من اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و آموزش بگیرم. دستور جلسه «وادی سوم» میباشد. سرتیتر این وادی میگوید: «باید دانست هیچ موجودی به میزان خودِ انسان به خویشتنِ خویش فکر نمیکند.»
در وادیهای قبلی و بعدی که با آنها سروکار داریم، هیچگاه از کلمه تأکیدی مثل «باید» استفاده نشده است؛ گاهاً یکسری کلمات از جمله میتوان، شاید، حتیالامکان، ممکن است، بایستی و… بهکار برده شده که این کلمات به شنونده حق انتخاب میدهد که بتواند تصمیم بگیرد آیا این کار را انجام بدهد یا نه. ولی در این وادی گفته شده «باید»؛ یعنی برای انجام هر کاری و رسیدن به هر هدفی، خودِ شخص باید بیشترین بار را به دوش بکشد و تمام مسئولیت بر عهده خودش میباشد.
اگر من بخواهم در کنگره سفر کنم، درست است که راهنماهای شعبه و خدمتگزاران وجود دارند، به من کمک میکنند و در حال خدمت به دیگران هستند، ولی کلید اصلی این سفر و رهاییِ من، خودِ من هستم. این من هستم که باید بیشترین تلاش را بکنم و این من هستم که باید خواسته رسیدن را در خود، روزبهروز قویتر کنم تا بتوانم به مقصد و هدف مدنظرم برسم.
قطعاً همه افرادی که الآن روی این صندلیها نشستهایم، قبل از اینکه وارد کنگره شویم، فکر کردهایم که چگونه و به چه صورتی به خودمان کمک کنیم! بارها و بارها، گاهی ماهها و سالها به این موضوع فکر کردهایم که چگونه از تاریکی اعتیاد بیرون بیاییم و رها شویم. امروز بابت آن تفکرات روی این صندلیها نشستهایم؛ اگر آن تفکرات نبود، امروز نمیتوانستیم از آموزشهای کنگره و آقای مهندس استفاده کنیم و این موضوع واقعاً بسیار جای شکر دارد.
یک خاطره از اینکه چگونه عضوی از کنگره ۶۰ شدم میگویم که به نظرم با وادی سوم خیلی ارتباط دارد. به یاد دارم مسافرم اواسط سفرش بود، اوضاع اقتصادی خانواده ما خیلی بد بود و من هنوز کنگرهای نشده بودم. از آن وضعیت بسیار ناراضی بودم و انتظار داشتم پدرم فلان وسیله را برایم مهیا کند تا با آن کار کنم. در همان زمان، پدرم سیدی «وادی ششم» را مینوشت و به من میگفت: «صبور باش». در آن سیدی آقای مهندس آدرسِ خودم را به خودم دادند؛ گویی صدای من را شنیده بودند و گفتند: «تو در جایگاه فرزند خانواده و با توجه به شرایط سنیات، برای خانوادهات چه کاری انجام دادی که اینقدر از آنها انتظار داری؟» همین چند ثانیه صحبت آقای مهندس باعث شد من وارد کنگره شوم و امروز درباره حال خوش صحبت کنم. همه آن مشکلات پشت سر گذاشته شد و امروز فقط به عنوان خاطراتی از آنها یاد میکنم و مثل یک دفترچه خاطرات، آن زمانها را ورق میزنم.
از راهنمای عزیزم، آقا نوید تشکر میکنم که درس زندگی را به من آموخت و به بنده یاد داد که حتی چه حرفهایی را بزنم و چه حرفهایی را به زبان نیاورم، چه کارهایی انجام دهم و از انجام چه کارهایی دوری کنم. خیلی از ایشان ممنونم. از راهنمای درمان سیگارم، آقا حسین رضایی تشکر میکنم و جایگاه ایجنتی را به ایشان تبریک میگویم.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، از همه شما سپاسگزارم.
.jpg)
نگارنده: همسفر ابوالفضل
عکاس: مسافر صابر لژیون ۱۱
ویراستار و تنظیم: مسافر مهدی لژیون۶
ارسال: مرزبان خبری مسافر وحید
نمایندگی جهانبین شهرکرد/مسافران
- تعداد بازدید از این مطلب :
206