جلسه یازدهم از دور سی و نهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی شمس روزهای دوشنبه به استادی پهلوان محترم محمود ، نگهبانی مسافر محمود و دبیری مسافرحمیدرضا با دستورجلسه «در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره 60 من جه کرده ام؟» در تاریخ 28اردیبهشت 1405 رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر می کنم بابت وقتی که در اختیار من گذاشتید، از نگهبان محترم و ایجنت و گرره مرزبانی تشکر می کنم، خداقوت عرض می کنم خدمت همه مسافران، سفر اولی ها، راهنمایان محترم، راهنمای درمان اعتیاد؛ راهنمای DST، راهنمای تازه واردین، مرزبانان محترم، ایجنت، نشریات، OT، از همه شما تشکر می کنم بابت اینکه همه برای یکنفر تلاش می کنند که به درمان برسد، آقای مهندس میگویند: همه برای یک نفر، یک نفر برای همه، این همه برای یکنفر مشخصه یعنی همه دست به دست می دهیم تا یکنفر به درمان برسد ولی اون یکنفر برای همه، داشتم فکر می کردم وقتی یکنفر را نجات می دهی انگار همه را نجات داده ای، یعنی اون یکنفر برای همه، انگار همه را نجات داده ای، بابت این فرصت خیلی خدا را شکر می کنم. توی این دستور جلسه در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره 60 من چه کردهام؟ یک آئنه ای است که خودم را نشان می دهد، آینه ای که واقعیت را به من نشان می دهد، ما یک مقوله ای داریم بنام کفر، کفر آنچیزی است که نبینی، آن نعمتی که داری را نبینی آن حقیقت را نبینی آن چیزی که به دست آوردی را نبینی، انگار که آدم کافر ناسپاس است یعنی چشم هایش را می بندد که نبیند، حقیقت که پنهان نیست حقیقت واضح است مثل آفتابی است که در آسمان است روشن و واضح است مگر کسی که چشمش را ببندد، این برای من محمود است که آیا می بینم چی به دست آوردم؟ استاد امین می گوید: کسی که نخواهد تشکر کند آن چیزی که به او دادند را بی ارزش می کند، فقط برای اینکه قدردانی نکند و سپاسگزار نباشد هر چیزی به او بدهی را بی ارزش می کند، بی ارزش جلوه می دهد. من اول ببینم چیزی به دست آوردم؟ آیا کنگره چیزی به من داده است؟ یک ذره فکر کنم، سال 1396،1397 یکبار آمدم و درمان انجام شد، رهایی، دوباره رفت دوباره برگشت، یادم میاد سه جلسه تازه واردین که آمده بودم پیش آقای محسن محمدی بودم و من سه جلسه داشتم از پشت دستم می کندم که چه کاری بود کردم؟ چه چیزی را خراب کردم؟ چه چیز با ارزشی را از دست دادم؟ سه جلسه آقا محسن می گفت ولش کن تمام شد رفت، ادامه ادامه ادامه، این دفعه چشم هایم را باز کردم برای همین از هر فرصتی سعی می کنم استفاده کنم چون یکبار صدمه اش را خوردم از بابت قدرنشناسی، من در پایه های علمی شاید نمی توانم کاری کنم ولی واقعیت هم ندارد، من اگر علمی ندارم که استحکام ببخشم میتوانم یک سند بی نقص برای علم آقای مهندس باشم یعنی سفر اول با درست سفر کردن من یک سند بی نقصم در اثبا ت این علم، یعنی با یک درمان با کیفیت علم کنگره را به اثبات برسانم در سفر دوم میتوانم به بهترین شکل این علم را انتقال بدهم، در هر صورت استحکام است دارم تقویت می کنم ولی اگر در این پایه های علمی قوی نباشم در پایه های مالی نمیتوانم خوب عمل نمایم یعنی انگار موقعی میتوانم درست عمل بکنم در بحث مالی که یک سفر خوبی را داشته باشم یک سفر با کیفیت داشته باشم تو بخش مالی من تو ذهن خودم داشتم با آقای مهندس صحبت می کردم که اگر مهندس گفت برای چی می خواهی پول بدهی؟ بگویم این پول من نیست چون من اصلا این پول را نداشتم واقعا نداشتم من آدمی بودم که 4ماه اجاره خانه ام عقب می افتاد من آدمی بودم که هشتم گرو نهم بود، باور کنید 4 صبح از خانه می رفتم بیرون 11 شب میآمدم خانه، پول نداشتم، آدمی بودم که همیشه دستخرج می گرفتم تا ماه ام را تمام کنم فلانی انقدر داری بدهی به من؟ فلانی 500 تومان، آدمی بودم در سفر اول ام پول آدامس سیگار نداشتم بدهم، سفر سیگار می کردم، آن موقع فکر کنم 30،20 هزار تومان بود آدامس، من پول نداشتم آدامس بخرم، می گوید فرق انسان های برباد رفته و در خاکسترها مدفون شده همانند گنجی به صاحبان آنان پس داده خواهد شد یعنی میگه من انسان بر باد رفته بودم یک انسان در خاکستر مدفون شده بودم این "فر" را کنگره به من برگرداند، جایگاه من در خانواده در اجتماع در محل کارم، توان مالی را کنگره به من داد، کنگره اگر می گوید بیا پرداخت کن برای اینکه اول باید پایه های مالی خودت را محکم کنی تا بتوانی ایجا کمک کنی، علم کنگره همه برای تقویت و محکم شدن من است، من اگر می خواهم مشارکتی کنم من اگر می خواهم کاری کنم تا وقتی ضعیف هستم نمی توانم. این شعر را اقای مهندس زیاد می خوانند: "برو قوی شو اگر عزم زندگی داری که در نظام طبیعت ضعیف پایمال است".
تایپ و ارسال به سایت: مسافر محمود لژیون4
- تعداد بازدید از این مطلب :
60