در مسیر رهایی و خودشناسی، هر سفر داستانی منحصر به فرد دارد. مشارکتهای پیش رو، نگاهی عمیق به تحول درونی و درک تازه از مفاهیم بنیادین کنگره ۶۰، به ویژه وادی سوم، ارائه میدهند. این تجربیات گرانبها، پژواک قدرت دگرگونی علم کنگره و اهمیت مسئولیت فردی در بازسازی خویشتن و رسیدن به تعادل در جسم، روان و جهانبینی هستند.
مشارکت مسافر علیرضا لژیون ششم:
سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر.
خداوند را شاکرم که بار دیگر فرصتی دست داد تا تجربهها و احساساتم را با شما عزیزان به اشتراک بگذارم.
وادی سوم: «باید دانست که هیچ موجودی به اندازهی خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.»
زمانی که با این وادی آشنا شدم، از تعادل کافی برخوردار نبودم و درک کاملی از آن نداشتم. اما امروز، پس از یازده ماه سفر، توانستهام برداشتهایی ارزشمند از این وادی داشته باشم. همانطور که جناب مهندس در مورد وادیها میفرمایند، وادیها مانند پلههایی هستند که ما را به بام هدایت میکنند و وادی سوم، یکی از پلههای مهم در ارتقای نفس به شمار میرود.
این وادی به من این کلید را داد که هیچکس به اندازهی خود من به فکر خودم نیست و اگر برای ارتقای خود تلاش نکنم، کسی برای ارتقای من تلاش نخواهد کرد. این وادی به من میگوید: «به فکر خویش باش!»
در دوران مصرف مواد مخدر، نه تنها به فکر خودم نبودم، بلکه حتی به خسارتهایی که به خانوادهام وارد میکردم نیز توجهی نداشتم. اما امروز، خدا را شاکرم که اذن ورود به کنگره به من داده شد و این وادی را آموختم. اکنون در تلاشم تا برای ارتقای وجودی خودم کوشش کنم.
با تفکر به خودم و ارتقای خویش، میتوانم به فکر کمک به دیگران باشم و حتی در مسیر راهنمایی قدم بگذارم. ما در کنگره ۶۰، الگویی بینقص به نام جناب آقای مهندس دژاکام داریم. من باید از ایشان الگو بگیرم که چگونه هم به فکر خود بودند و هم به فکر کمک به دیگر انسانها. فردی که از اعتیاد رهایی مییابد، باید دست فرد دیگری را بگیرد تا او نیز از بند اعتیاد آزاد شود؛ هیچ عملی ارزشمندتر از این نیست.
در نهایت، کنگره ۶۰ مانند یک دریاچه است؛ یکی یک لیوان از آن برمیدارد، دیگری یک تانکر، و فردی دیگر خانهی خود را کنار این دریاچه بنا میکند.
مشارکت مسافر اشکان لژیون نهم:
سلام دوستان اشکان هستم یک مسافر.
خداوند را شکر میکنم بابت کنگره ۶۰ و دانشی که، به قول جناب مهندس، «در قوطی هیچ عطاری پیدا نمیشود». ما بسیار خوشبختیم که در این سیستم حضور داریم.
در رابطه با وادی سوم: «باید دانست که هیچ موجودی به اندازهی خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند.»
میخواهم بگویم که من هم به خودم فکر میکردم، اما افکار من افیونی و در مسیر ضد ارزشها و به سمت تاریکیها بود. بله، هیچکس به اندازهی خودم به خودم فکر نمیکرد، ولی این فکر فقط در جهت تخریب من بود؛ زیرا جسم، روان و جهانبینی من در تعادل لازم نبود.
اما کنگره به فکر من جهت داد، به من اعتماد به نفس بخشید تا درست فکر کنم، جایگاه خودم را در هستی بدانم، خودم را بشناسم و بدانم که چیزی فراتر از این جسم و زندگی زمینی وجود دارد. این آموزشها باعث شده که به خودم در جهت مثبت و صراط مستقیم فکر کنم.
علم کم، انسان را از خداوند دور میکند و علم زیاد، انسان را به خداوند نزدیکتر میسازد. پس اگر من علم خودم را زیاد کنم، اول به خویشتن خویش فکر میکنم که در نهایت به خداوند نزدیکتر میشوم.
فکر انسان درست مانند یک کارخانه است که از صبح تا شب در حال تولید است؛ اما اینکه چه فکری تولید میشود، بسیار مهم است. منِ رهجو باید همیشه مراقب افکارم باشم.
ویرایش و ارسال: مسافر امیر لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
121