جلسه نهم از دوره سیزدهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی یوسف، با استادی دیدهبان محترم جناب آقای حکیمی، نگهبانی مسافر نوروز و دبیری مسافر فرهاد، با دستور جلسه «وادی سوم و تأثیر آن روی من» روز شنبه، ۲ خردادماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
در مورد دستور جلسه، در اینجا از کلمه «باید» استفاده شده است. بسیاری از انسانها برای دانستن تلاش میکنند؛ اما دسترسی به اطلاعات راستین، فرمانی میخواهد و هر کسی نمیتواند به آن دسترسی پیدا کند. در سیدی فرمان هم داریم که خیلیها میخواهند بدانند، اما اجازه دانستن به آنها داده نمیشود. کسی که به کنگره میآید، اطلاعات راستین به او داده میشود تا بتواند با آنها از جهان اعتیاد خارج شود. خارج شدن از دنیای اعتیاد فرمان میخواهد.
فردی هم که وارد کنگره میشود، این سرمایه در اختیارش قرار داده میشود. تکتک افراد این جمع صاحب تجربه هستند. آنها مسیری را طی کردهاند که شخص تازهوارد به کنگره، آن را طی نکرده است. این افراد میتوانند چراغ راهی شوند تا مسافران دیگر، سالم و کامیاب به هدف برسند. هر کدام از ما، با بودن در این جمع یک سرمایه هستیم. به همین دلیل است که رهجو، راهنما را اینقدر دوست دارد.
از منظری دیگر هم میتوان نگاه کرد. چه انسانی درگیر اعتیاد است؟ اکنون زمانه طوری شده است که باید بگردیم و بهسختی کسی را پیدا کنیم که درگیر اعتیاد نیست. مردم مواد مخدر، الکل، سیگار، قرص اعصاب و قهوه مصرف میکنند. علم کنگره ۶۰ در چه مسیری حرکت میکند؟ در مسیری که خلاف اینها حرکت کنیم و هر کسی از آن خبر ندارد.
وقتی گفته میشود قدر کنگره، مرزبان و دیدهبان را بدانید، بیدلیل نیست. آمریکا با ۴۰۰ میلیون جمعیت، حتی یک نفر از راهنماهای ما را ندارد؛ اما در کنگره ۶۰، بسیاری از این افراد را داریم (مثل مجید). خارج از کنگره، همسفری هم نداریم که دانش همسفران کنگره را داشته باشد. کسی که این مسیر را طی میکند، راهنما میشود و در این مسیر به دیگران کمک میکند تا از اعتیاد بیرون بیایند. هر سیستمی قدرت عبور از این مسیر را ندارد. حضور همسفر برای مسافران بسیار ارزشمند است.
اگر کسی اشتباهی کرده است، ببینید چقدر به شما لطف کرده است؛ از او بگذرید. با دانایی، آرامآرام مشکلات را برطرف کنیم که نتیجهاش آرامش میشود. آقای مهندس در سیدی «روح» نیز میفرمودند که اگر انسانی از روح استفاده نکند، به آرامش نمیرسد، با دیگران تعامل خوبی ندارد، فقط به فکر خودش است و مانند حیوانات زندگی میکند. ما خودمحور هستیم، اما نباید خودخواه باشیم.
.jpg)

سخنان مسافر مجید:
من هیچگاه نقش راهنمایم را در سفر و زندگیام فراموش نمیکنم. اگر هنگام تولد، به یاد راهنمای سفر اولم نباشم، کملطفی کردهام. او با دلسوزی تمام، راه را به من نشان داد و من هرگز نمیتوانم از او ناراحت باشم؛ بلکه همیشه قدردان او هستم. همچنین از همسفران عزیزم؛ همسرم هدی، دخترانم نیوشا و روشا، و مادر عزیزم که صبورانه در کنارم بودند، سپاسگزارم. زمانی که در کنگره سپری میکردم، در واقع زمان متعلق به خانوادهام بود، اما آنها با صبوری و ازخودگذشتگی در کنارم ایستادند.
سخنان همسفر هدی:
ده سال بسیار زود گذشت وقتی انسان از اون درد ها و رنج ها و تاریکی اعتیاد فاصله می گیره و به آرامش و آسایش می رسه زمان براش بسیار زود می گذرد . مشکلات در زندگی همیشه وجود دارد ولی با آموزشهایی که در کنگره گرفتم یاد گرفتم که چگونه با آنها روبرو شوم من و مجید پا به پای هم و در کنار هم سعی کردیم که آموزش بگیریم و خدمت کنیم . از جناب آقای مهندس و خانوادشون، راهنماهای عزیز آقای حکیمی و خانم سمن عزیزم که همیشه در این مسیر همراه و آموزگار ما بودند سپاسگزارم و از نیوشا و روشای عزیزم که در کنار ما بودند و ما رو حمایت کردند ممنونم.
ادامه سخنان استاد: (این سخنان خارج از چارچوب جلسه گفته شده است که در ساختار جلسات کنگره نادر است. استاد حس خوبی که از شعبه گرفتند، باعث شد اضافه بر سازمان و از صمیم دل صحبتهایی داشته باشند که بسیار در اعضای شعبه تاثیرگذار بود.
در واقع این تولد باعث شد که من امروز در جمع شما عزیزان حضور داشته باشم. گاهی عزیزان مطرح میکنند که ما خدمت میکنیم و هر کاری انجام میدهیم وظیفه ماست. بله، این وظیفه ما در قبال شکرانه رحمت خداوند است. چرا این موضوع تا این حد اهمیت دارد؟ زیرا خداوند مستقیماً چیزی را به انسان نمیدهد؛ تمام روزی و نعمات ما به دست همنوع خودمان به ما میرسد. زمین، درختان و تمام هستی برای ما کار میکنند و همه مجرای فیض الهی هستند، اما روزیِ انسان به دست همنوعش داده میشود. پس باید شاکر همنوع خود باشی؛ شاکر راهنمایت باشی و حتی شاکر آن افرادی باشی که ساعت ۳ بعدازظهر میآیند و در آبدارخانه برای تو چای درست میکنند تا چای شما آماده باشد. باید از آنها تشکر کنی.
بسیاری از بچهها میپرسند: «ما تغییر را از کجا شروع کنیم؟» اگر میخواهی تغییر کنی، همان سه کاری را انجام بده که آقای مهندس در سیدیها فرمودند:
۱. تشکر کن: هر کسی هر کاری برایت انجام داد، اصلاً آن را وظیفه او ندان و تشکر کن.
۲. عذرخواهی کن: اگر کار اشتباهی کردی، اصلاً مهم نیست طرف مقابل چه جایگاهی دارد؛ بزرگ است یا کوچک، معذرتخواهی کن.
۳. خواهش کن: اگر درخواستی داری، بگو: «میشود لطفاً این کار را انجام بدهید؟ خواهش میکنم.»
همین سه کار را تمرین کنید و ببینید ظرف چند ماه چه اتفاقی میافتد؛ چقدر آرام میشوید، چقدر مهر به قلبتان اضافه میشود و چقدر منیت شما کنترل شده و زیر پایتان میرود. من هم از همینجا شروع کردم.
عبور از منیت و اهمیت نوشتن آموزشها
من پیش از کنگره، قدر هیچکس را نمیدانستم و برای هیچ انسانی ارزشی قائل نبودم. وقتی تازه به کنگره آمده بودم و نزدیک یک سال و اندی رهایی داشتم، هنوز هم رگههایی از منیت در من بود؛ چون تغییرات آرامآرام صورت میگیرد و باید بمانی تا درس بگیری. یادم نمیرود، یک بار که آقای مهندس را به منزلشان میرساندیم، از صندلی عقب به جلو آمدم و گفتم: «آقای مهندس! من این درسهای جهانبینی و وادیهایی که نوشتید را زمانی قبول میکنم که آنها را اجرا کنم و اگر در انتها به من جواب مثبت داد، آنوقت میگویم شما درست میگویید.» من آنقدر کتاب خوانده بودم که آمده بودم از آموزشها ایراد بگیرم! این عین نفهمی و منیت است که انسان درمان شود و به نقطهای برسد، اما تازه بگوید من قبول ندارم. انسان میتواند بسیار ناسپاس باشد.
اما منشأ تمام تغییرات برای من، با «نوشتن» اتفاق افتاد. سال ۱۳۸۳، در شعبه انقلاب مسئولیت داشتم. آقای مهندس گفتند سهشنبه هفته آینده جلسه جهانبینی در اختیار من است. من بدون اجازه ایشان، تجهیزات را مهیا کردم و صدایشان را ضبط کردم. ایشان درباره «لنگر کشتی را بکشید»، «برداشت محصول» و وادیها صحبت کردند. من در آن نوار کاست دنبال موضوعی میگشتم، اما پیدا نمیکردم. با خودم گفتم: «بگذار بنویسم.»
من نشستم و از روی کاست نوشتم و تغییر از همان نوشتن شروع شد. یک روز آقای مهندس به من گفتند: «این نوشتنها به درد چه کسی میخورد؟» (میخواستند ببینند من چه میگویم). گفتم: «آقا، اگر به درد هیچ احدی نخورد، به درد خودم میخورد. دارم به صلح میرسم، دارم متوجه میشوم قضیه چیست.» ایشان فرمودند: «خب، بنویس.»
ایشان ۵۶ کاست در سال ۱۳۸۳ راجع به جهانبینی صحبت کردند. من هنوز به خودم اجازه نمیدهم که فکر کنم این جهانبینی کاربردی ساده، تمام شده است. کلید من در همان آموزشهای ساده است، اما گاهی فکر میکنیم حتماً باید یک کلید زرین و پیچیده وجود داشته باشد. باید باز کنی، بخوانی و ببینی چه میگوید. اگر سیدی مینویسی، برای راهنما ننویس؛ امروز سیدی را بگیر و برای خودت بنویس. ببین آیا وظیفهات را نسبت به خودت انجام میدهی یا خیر. در غیر این صورت، مانند این است که غذایی بسیار خوشمزه را به تو بدهند، اما خودت آن را مزهمزه نکنی و فقط به دیگران بدهی.
جهانبینی در بستر خانواده و احترام به همسفر
همسفر نیز جزو پرونده مسافر است. او نیاز دارد تجربیاتی کسب کند که برای ارتقای خودش در مسائل و حرکتهای بعدی بسیار اهمیت دارد. ما باید به همدیگر محبت کنیم و احترام بگذاریم. این احترام گذاشتن را باید یاد بگیریم. اگر در کنگره نشان میدهیم که خیلی یکدیگر را دوست داریم، باید این را در خانوادههایمان هم نشان دهیم. اگر مسافر به راهنما احترام میگذارد، ۱۰۰ برابر آن را باید در خانه به همسفرش احترام بگذارد. نباید به این فکر کند که همسفر چه کاری برای او انجام میدهد یا نمیدهد، همین که در کنار یک مسافر (یک مصرفکننده) مانده و زندگی میکند، دلیل بزرگی دارد و باید قدردان و شاکر او باشیم. بالاترین احترام را باید برای همسفران قائل شویم.
ما گاهی قواعد خانه رفتن را بلد نیستیم. فکر میکنیم شب که میشود، از سر کار به خانه میرویم و تمام. در حالی که خانه رفتن قاعده دارد. وقتی نگاه میکنیم، میبینیم درصد کمی از افراد قواعد ورود به خانه و احترام متقابل بین اعضای خانواده را رعایت میکنند. تمام حرکت یک انسان در قالب جهانبینی در کنگره وجود دارد؛ اگر این آموزشها را بنویسد و روی آنها تفکر کند، همه را پیدا میکند.
تلاش فردی در مسیر درمان
من سالها به آقای مهندس میگفتم: «خواهش میکنم اگر گره یا نقطه تاریکی در من میبینید، به من بگویید.» شاید در مسائل اجرایی نکاتی میگفتند، اما از نظر جهانبینی حتی یک بار هم به من نگفتند که فلان گره را داری. خودت باید بگردی و پیدا کنی.
یادم میآید سال ۱۳۸۴ یا ۱۳۸۵، سوالی از آقای مهندس پرسیدم. گفتند: «برو ۶ ماه دیگر بیا.» در حالی که میدیدم شخص دیگری میآید و ایشان سیر تا پیاز را برایش توضیح میدهند. با خودم شروع کردم به قضاوت کردن که: «شاید من را دوست ندارد، مرا به عنوان شاگرد قبول ندارد، حتماً مشکلی دارم.» من سر یک کلمه، ماهها فکر میکردم. بعد از ۶ ماه رفتم و گفتم: «معنی آن کلمه این است.» فرمودند: «بنشین.» مکتوبی آوردند و گفتند بخوان. تمام آن مکتوب برای همان یک کلمه بود! آنجا متوجه شدم در کنگره هیچچیز حاضر و آماده نیست؛ باید زحمت بکشی، تلاش کنی و تفکرت را به کار بیندازی.
اگر آقای مهندس میگویند: «هیچ موجودی به میزان خود انسان به خویشتن خویش فکر نمیکند»، منظور همین است. روزی میرسد که هیچ نفسی بار نفس دیگری را به دوش نمیکشد. اگر خانواده نمیخواهند تغییر کنند، نکنند؛ من باید تغییر کنم و با جامعه و خانواده هماهنگ شوم. منشأ تمام مشکلات در درون خود ماست؛ این را بپذیریم یا نپذیریم، روزگار با سختی به ما آموزش خواهد داد.
همچنین، اگر کسی وارد کنگره شد، باید ظرف دو ماه پرونده سیگارش را ببندد. اگر سیگار بکشی، با روش DST هم درمان نمیشوی، چون سیگار اجازه راهاندازی سیستم ایکس را نمیدهد. تمام این قوانین سفت و سخت، نظم، انضباط، غیبت نکردن و تجسس نکردن، فقط و فقط برای حفظ خود ماست تا بتوانیم در صلح کنار یکدیگر بنشینیم و به نتیجه اصلی برسیم.
عظمت علمی کنگره و رسالت انسانی ما
عزیزان، رهایی و سلامتی چنان عظمتی دارد که قابل وصف نیست. شکرگزاری برای انجام این عمل عظیم ضروری است. شما نمیدانید یک جوان ۳۵ ساله که با مصرف ۱۵ قرص در روز، روزی ۳۰ بار دستشویی میرود و هر ۲۰ روز باید خون تزریق کند (کولیت روده)، چه رنجی میکشد. یا خانمی که خدای نکرده دچار سرطان سینه میشود و چه مراحلی را طی میکند. اما این دانشمند (آقای مهندس) دارد کاری میکند که این بلاها در آینده سر انسانها نیاید. پس وقتی روی این صندلی نشستهاید، باید قدر آن را بدانید و شاکر خداوند باشید که در این ساختار حضور دارید.
من متوجه شدم که یک زندگی عادی و روزمره، دیگر مطلوب من نیست. انسان باید در زندگی مؤثر و مفید باشد؛ این نشاندهنده زنده بودن انسان است، وگرنه تمام موجودات زندگی میکنند. تفاوت انسان در مؤثر بودن، یاری رساندن، راه بلد بودن و راه را به دیگران نشان دادن است. این جایگاه انسانی را مشخص میکند.
خوشحالم که امروز در جمع شما بودم. همه ما باید قدر آقای مهندس را بدانیم؛ ایشان معلمی راستین و دانشمندی است که در قرنهای اخیر بینظیر بوده است. حکم و عظمت کار یک قاضی یا دانشمند در زمان حیاتش آنقدر جلوه نمیکند؛ باید ۲۰۰ سال بگذرد تا بشریت بفهمد ایشان چه کاری برای انسانها انجام داده است. از اینکه به من فرصت خدمتگزاری دادید، از شما عزیزان سپاسگزارم.
ضبط صدا: مسافر محمدرضا، خدمتگزار سایت
عکاس: مسافر محمدرضا، خدمتگزار سایت
تایپ، ویرایش و ارسال: مسافر پدرام، خدمتگزار سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
3736