English Version
This Site Is Available In English

رابطه خدمت و شکرگزاری

رابطه خدمت و شکرگزاری

جلسه‌ی چهاردهم از دوره دوم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره‌۶۰ ، نمایندگی ماهشهر، به استادی مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر فضیل و دبیری مسافر عارف با دستور جلسه «در استحکام پایه‌های مالی و علمی کنگره من چه کرده‌ام؟» و در ادامه تولد ده سال رهایی مسافر محسن پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت‌ 1405 ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
سلام دوستان، من علیرضا هستم، یک مسافر. به مناسبت این جشن باشکوه که به لطف خدا در کنگره داریم، می‌خواهم درباره دستور جلسه‌ صحبت کنم. هر وقت فکر می‌کنم چه کاری برای کنگره انجام داده‌ام یا نگاه می‌کنم به آموزش‌هایی که از آقای مهندس گرفتم، در حقیقت من دارم برای خودم اقدام می‌کنم. اولین استفاده از این خدمات را خودم برده‌ام.

ما دانه‌ای را می‌کاریم و محصول آن را خود ما برداشت می‌کنیم. اگر من بیایم و جایگاهی در کنگره تعریف شود، یا روزی به عنوان حامی مالی در لژیون‌سردار، دنور یا پهلوانی شرکت کنم در حقیقت این وزن را به خودم می‌دهم. در مقابل خدمتی که کنگره به من کرده، هیچ‌چیز نمی‌تواند جبران کننده باشد.

من همیشه به خودم یادآوری می‌کنم که قبلاً در چه شرایطی بودم؛ شب‌ها تنها کاری که از دستم برمی‌آمد، دعا و زاری در خلوت بود و نگران مصرف خود بودم، تمنا می‌کردم فقط بتوانم تریاک مصرف کنم و مواد دیگر را کنار بگذارم؛ چون تمام راه‌های درمانی دیگر نتیجه نداده بود و اوضاع من خیلی بد شده بود.

تنها آرزوم این بود که شاید بتوانم به مصرف سابق برگردم! اما به لطف خداوند معجزه‌ای رخ داد و من که در آن شرایط بودم، درمان شدم و چیزهایی اتفاق افتاد که تصورش هم غیرممکن بود.
حالا اگر بگویم فلان کار را کردم، اولاً برای خودم بوده است؛ مرحله‌ آموزشی بود که کنگره فرصتش را در اختیارم گذاشت و من اولین کسی هستم که از آن حال خوب بهره می‌برم.

برای این عمل درست، خدا را شکر می‌کنم که این فرصت را داد تا انجامش دهم. این دقیقاً به خودم بازمی‌گردد. باید به خودم یادآوری کنم که می‌توانم هفته‌ای هزینه یک روز  مصرفم را به عنوان شکرانه این نعمت پرداخت کنم. نباید فراموش کنم در چه شرایطی بودم و خداوند چه لطف و رحمتی نصیبم کرد.

و اما قسمت دوم دستور جلسه:

بخش دوم صحبت‌هایم که واقعاً جای خوشحالی دارد، جشن ۱۰ سال رهایی آقای محسن است. ایشان یکی از قدیمی‌ترین رهجویان آبادان هستند و آمدن ایشان در خدمت، باعث افتخار ماست. هیچ‌وقت روز اول ورود آقای محسن به آبادان و دیدار با ایشان را فراموش نمی‌کنم. شرایط سختی داشتند، اما نکته جالبی وجود دارد.
در سال‌های اول، زمانی که نمایشگاه و همایش دیده‌بان‌ها در سینما مهر آبادان برگزار شد، آقای محسن مسئول قرفه نشریات بودند که یکی از مسئولین اداره آگاهی وقتی ایشان را دیدند گفتند که باورم نمی‌شود این شخص تغییر کرده است چون چند بار در اداره آگاهی مورد بازجویی قرار گرفته بود. میخواهم بگویم که هیچ‌کدام نباید فراموش کنیم که در چه شرایط سختی بودیم و این لطف و رحمت خداوند است که امروز حال ما خوب شده است.
شاید مدتی بگذرد و فکر کنم کاری انجام داده‌ام، اما می‌دانم که اگر دست رحمت خدا نباشد، معلوم نیست من هم‌اکنون چه وضعیتی داشتم. همیشه باید شکرگزار باشم برای این صندلی که در چنین جای مقدسی قرار گرفته‌ام. هدف این است که کمک کنم این حال خوب و لطف خداوند که به من جاری شد، به انسان دیگری نیز برسد.

اعلام سفر مسافر محسن:
سلام دوستان، محسن هستم یک مسافر، آخرین آنتی‌ایکس مصرفی تریاک و شیشه، روش درمان DST، داروی درمان OT به مدت ۱۱ ماه به راهنمایی آقاعلیرضا سفر کردم و هم‌اکنون ۱۰ سال است که از بند مواد آزاد و رها هستم، ورزش در کنگره بسکتبال.

خواسته مسافر محسن:
تشکیل لژیون در شهر هندیجان

سخنان مسافر محسن:
سلام دوستان، محسن هستم، یک مسافر. به یاد دارم در سفر اول در تولدهای ۵ یا ۱۰ سال شرکت می‌کردم آن زمان با خودم می گفتم: «مگر ممکن است بعد از ۱۰ سال هنوز به کنگره بیاید؟» اما خدا را شکر امروز، جشن تولد ۱۰ سال رهایی خودم است.

از جناب مهندس و خانواده محترمشان متشکر و قدر‌دان هستم، همچنین از دیده‌بان‌ها و همه کسانی که در این مسیر به من کمک کردند، قدردانی می‌کنم. از راهنمای خودم آقای بیات تشکر می‌کنم، که هرچه دارم، بعد از رحمت خداوند و آقای مهندس، مدیون زحمات ایشان هستم.

یادم می‌آید در تولد ۵ سال رهایی  از خداوند خواستم اجازه دهد در ماهشهر لژیون بزنم و خدمت کنم، نشد. وقتی ۷ سال رهایی گرفتم دوباره همین خواسته را داشتم، باز نشد. اما الان در ۱۰ سال رهایی، زیر سقف ماهشهر هستیم و این درس را برای من داشت که هر هدفی اگر پشت آن تلاش باشد در زمان خودش اتفاق می‌افتد. از آقای مهندس ممنونم که باعث شدند به خداوند نزدیک شوم و عاشق او گردم.

درد اعتیاد، درد بی‌خدایی است؛ هرچقدر بی‌خدا شوم، بدتر گرفتار. تولد‌ها دو پیام دارند: یکی برای تازه‌واردان که بدانند با هر وضعیتی که هستند، می‌توانند با متد DST درمان شوند؛ و دیگری برای کسانی که رهایی دارند تا یادآوری کنند که با چه حال و روزی وارد شده‌اند.
یک شب چند صفحه از کتاب ۶۰ درجه را خواندم، مدام گفته میشد کتاب ۶۰ درجه نقشه راه ماست. با خودم گفتم از فردا هرچه راهنما و کنگره می‌گوید گوش می‌دهم، هرچه شد انجام می‌ده این کار را کردم و دیدم روز به روز حالم بهتر می‌شود، گفتم پس باید ادامه دهم، حالا ۱۰ سال از آن روز گذشته است.

از همسفرم تشکر می‌کنم؛ ایشان الگوی من در خدمت کردن هستند. از دختر عزیزم نیز تشکر می‌کنم. دو سال در شوشتر کنار ما رفت و آمد می‌کرد و حالا سه سال است که در ماهشهر در کنار ماست. مطمئنم آموزش‌های کنگره روی او تأثیر مثبت داشته و آینده موفقی خواهد داشت.

سخنان راهنما همسفر شهلا:
سلام دوستان، شهلا هستم همسفر. این تولد را به آقای‌ محسن، خانواده محترم ایشان و آقای بیات تبریک می‌گویم. تولدها این نوید را به تازه‌واردها می‌دهد که آنها نیز اگر بخواهند می‌توانند به رهایی برسند و برای یک سفر اولی این پیام را دارد که نا‌امید نشود، از خداوند بهترین‌ها را برای شما آرزو می‌کنم.

من از نزدیک شاهد زحمات همسفر آقای ‌محسن بودم که همیشه ایشان را همراهی می‌کردند، بعدها که در امتحان راهنمایی قبول شدند با اینکه شاغل بودند در جلسات کارورزی مرتب به اهواز می‌آمدند و شرکت داشتند، زمانی که من مرزبان آبادان بودم شاهد بودم که خیلی منظم و دقیق خدمت خود را انجام می‌دادند، رهجو و خدمت‌گزاران بسیار خوب را پرورش دادند و همیشه برای هر خدمتی اعلام آمادگی می‌کرد و سختی‌ها مانع از خدمت کردن ایشان نمی‌شد.

سخنان همسفر عاطفه:
سلام دوستان، عاطفه هستم، همسفر. از جناب مهندس و همه کسانی که در این مسیر به ما کمک کردند، تشکر می‌کنم، استاد جلسه که صحبت می‌کردند یاد روز اول افتادم که چه حالی داشتیم و ایشان با محبت، باور و ایمان به کنگره را در ما به وجود آوردند.

در کنار علم کنگره محبت واقعی وجود دارد. زمانی که آقا‌محسن پنج سال از مواد رها شده بود آرزو کرد در ماهشهر لژیون داشته باشد. آن موقع من ایمان نداشتم. گفتم یه آرزویی کرده است.
وقتی در هفتمین سال رهایی دوباره این آرزو را تکرار کرد و تلاش زیادی کرد دیدم  که محقق شد، گفتم کنگره با آدم‌ها چکار می‌کند؟ کنگره آرزوها را تبدیل به هدف می‌کند و یاد می‌دهد وقتی یه هدفی دارید چگونه باید تلاش کنید تا به هدف برسید. هدف محسن  ماهشهر بود، هدف ما می‌تواند هر چیز دیگری باشد.

افراد زیادی همچون مسافرم در کنگره آموزش دیدند و توانستند اهداف خود را محقق کنند، علم و آموزش کنگره دقیقا یعنی اینکه: بتوانید هدف داشته باشید و  به آن هدف برسید. مسافر من زمانی که مصرف‌کننده بود همه این‌ها را از دست داده بود. اینقدر علم کنگره قوی و محکم است که بر ایشان تاثیر گذاشت و مهم‌تر از همه، انسان تا خودش نخواهد هیچ آموزشی نمی‌تواند به او کمک کند.خوشحالم که امروز در این نقطه هستم و از همه شما تشکر می کنم و خداوند را شاکرم.

گروه سایت نمایندگی ماهشهر
تایپ: مسافر عارف، مسافر محمود از لژیون یکم و مسفر علی از لژیون دوم
ویرایش و ارسال مطلب: مسافر فضیل

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .