هفتمین جلسه از دوره هفتم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی الیگودرز با استادی راهنما مسافر وحید و نگهبانی مسافر هوشنگ و دبیری مسافر احمدرضا با دستور جلسه 《 در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره من چه کردهام؟》در روز پنجشنبه ۱۴۰۵/۲/۳۱ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
سخنان استاد:
سلام دوستان وحید هستم یک مسافر
خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگذارم که امروز توفیق شد در این جایگاه آموزش ببینم،از نگهبان، دبیر، ایجنت و گروه مرزبانی و راهنمایان و تک تک اعضای لژیون سرار که شرایط را فراهم کردند تا خدمت شما عزیزان باشم تشکر میکنم.
دستور جلسه خیلی مرتبط بود با لژیون سردار، با خدمت کردن مسیر زندگی انسان ها تغییر میکند،خداوند بازی خلقت را راه انداختن و در این خلقت به انسان ها به اجبار زندگی دادند و گفتن ببينيم که با اختیارتان چه کاری میکنید، قرار شد انسان با اختیار و اعمال و رفتارشان سرنوشت خودش را تغییر بدهد.
داستان بخشندگی از کجا شروع شد؟؟
خداوند انسان را خلق کرد و دید انگار این محبت وجود نداره و برای خود خدا هم انگار این محبت وجود نداشت،وقتی که بخشش را آغاز کرد،عشق و محبت در خداوند تجلی پیدا کرد،این را از خودم نمیگویم از کلام خود خداوند میگویم که میگوید به نام خداوند بخشنده و مهربان،یعنی من بخشیدم تا مهربان شدم، من بخشیدم تا با محبت شدم،تعریفی دیگه انگار خداوند نداشت برای بخشش،انگار نمیتوانست جور دیگه ای عشق و محبت را تعریف کند و این در کلام الله برای همه آشکار است.
داستان بخشش چیست؟
بخشش داستان جاودانگی انسان است ،انسان ها میآیند کتاب زندگی خودشان را شروع میکنند به نوشتن و کسی که با بخشش مینویسد کتاب زندگیش را جاودانه میکند کسی که میتواند بگذره و ببخشد.
قدیم ها که برای شب نشینی میرفتند خلعت میبردن چیزی با خودشان میبردن، یا یکی میخواست بره مسافرت یک چیزی بهش میدادن برای مسیر راهش به عنوان خلعت و هرکسی بهترین هدیه را میداد حالش بهتر از بقیه بود، زیرا که بهترین خودشان را میدادند، حالا داستانش با لژیون سردار چی هست؟داستانش این است که فرصت وجود داره!فرصت هست برای من وحید که خلعت ببرم،ببرم کجا؟؟از زمین به آسمان خلعت ببرم با خودم.
قراره امروز از تجربه خودمانز بگوییم، من هم اینجا هستم که از تجربه خودم بگویم از لژیون سردار، من جیبم را آوردم در لژیون سردار طوری که شب میترسیدم بخوابم،با این تفکر که چی قراره بشود و چه اتفاقی قراره بیوفته،من انقدر پول بدم بعدش چه کنم، شروع از اینجا بود،اما در ادامه همسفرم را آوردم لژیون سردار،پسر یک روزم را اوردم لژیون سردار،عقل و قلب خودم را آوردم لژیون سردار،مشکلاتم را هم آوردم لژیون سردار، آرزوهام را که در کنکره تبدیل شدن به خواسته،خواستهام را آوردم لژیون سردار،از همه مهمتر رهجوهایم را اوردم لژیون سردار و حالشون خوب شد.
به نظر من زشته که در مورد پول دادن در لژیون سردار صحبت کنیم،نوشتار هست و تعریف کرده،(کنگره ۶۰ حرکتی را اغاز کرده که پایانی ندارد زیرا فرمان حرکت وشروع آن از مبدا آفرینش میباشد) پس تکلیف این مبلغها که پرداخت میشود چیه در کنگره ۶۰؟اگر خدای نکرده لژیون سردار را با پول دادن و پول گرفتن اینجوری بخواهیم مطرحش کنیم خیلی اشتباه میکنیم و به هیج جا نمیرسیم، این که بتوانیم کنگره ۶۰ را تعریف کنیم،من وقتی میخواهم رهجو را برای رهایی ببرم چشم میندازم در چشم رهجو و برایش توضیح میدم که بداند در چه سرزمینی وارد شده است، بداند قراره چه کاری انجام بدهد،ما در کنگره ۶۰یک تعریف داریم یک پیام،تعریف سفراول چیه؟مصرف مواد تا قطع آن،اما پیام سفر اول چیز دیگری است،میگوید که آنجا تورا پاداشی نیکو است، پاداش نیکو چی هست؟پاداش نیکو این است که به نام خدا اما به کام من،با اسم خدا هست اما ادامش را باید خدمت کنم.
لژیون سردار بازی جاودانگی است پس خیلی اهمیت دارد که این حس بخشش را به یکدیگر منتقل کنیم تا همه از آن استفاده کنند، من حس میکنم افراد وقتی وارد کنگره میشوند و از دل کنگره عبور میکنند باید بوی بخشش بگیرند، در سفر اول و دوم باید بوی بخشش بگیریم و این بخشش هم مالیه هم کلامی و هم جانی،انشالله که این اتفاق برای همه رخ بدهد، از اینکه به صحبتهای من توجه کردید از شما سپاسگزارم.

تایپ: مسافر مهدی
ویرایش: مسافر حجت
عکس: مسافر امین
تنظیم و ارائه: مسافر حجت
مسافران نمایندگی الیگودرز
- تعداد بازدید از این مطلب :
94