هفتمین جلسه از دور دوم لژیون سردار نمایندگی امیر اراک با استادی راهنما مسافر رضا و نگهبانی پهلوان مسافر مجتبی و خزانه داری مسافر محمد با دستور جلسه: در استحکام پایه های علمی و مالی کنگره من چه کرده ام؟ روز سه شنبه ۱۴۰۵/۲/۲۹ ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، رضا هستم یک مسافر.
در مورد دستور جلسه «در استحکام پایههای مالی و علمی کنگره ۶۰ من چه کردهام؟»، هر یک از ما باید در برابر وجدان خود پاسخگو باشیم و بتوانیم با افتخار به این پرسش پاسخ دهیم. در روزگاری که حتی یک کودک هشتساله نیز تورم و گرانیِ روزانه را درک میکند، واضح است که هر مجموعهای – اعم از سازمان، ارگان یا حتی خانواده – بدون منابع مالی محکوم به شکست است.
در گذشته، من تجربهی حضور در برخی فرقهها و دراویش را داشتم که ترویج میکردند «فقر درویشی» فضیلت است و مال دنیا زنجیری بر دست و پای انسان است. اما کنگره ۶۰ این تفکر را باطل اعلام کرد؛ چرا که بدون منابع مالی، مسیرِ سیر و سلوک و درمان غیرممکن است. نکتهی کلیدی اینجاست: من نباید کنگره را جدا از خود و خانوادهام ببینم. کنگره جزئی از زندگی من است و هر کمکی که به این ساختار میکنم، در واقع به قویتر شدنِ خودم کمک کردهام.
در سال اولی که «لژیون مالی» شکل گرفت، سعی کردم یک بازیگر باشم؛ بعد از مدتی عضو لژیون سردار شدم و پس از آن جایگاه دنوری را به همراه همسفرانم تجربه کردم. حتی اگر جور کردن مبالغ گاهی دردآور بود، اما با تمام توان مشارکت کردم. شاید در نگاه بیرونی، این مبالغ برای برخی ناچیز باشد، اما برای یک کارمند، پرداخت و بخشش ۶۰ میلیون تومان کار سادهای نیست. من به این موضوع به چشم «خدمت» نگاه نمیکنم، بلکه آن را «وظیفهی» خود میدانم. وقتی برای یک لیوان چای در کافه هزینهای پرداخت میکنیم، در قبال هزینههای جاری کنگره مثل آب، برق، اجاره و صندلیها نیز نباید بیتفاوت باشیم.
من با محاسبات سادهای به این نتیجه رسیدم که هزینهی مواد و سیگار در دوران مصرفم، بسیار فراتر از مبالغی است که امروز در لژیون سردار پرداخت میکنم. کسی که میگوید «من یک کارگرم و نمیتوانم عضو شوم»، این را قبول ندارم؛ حتی فقیرترین فرد نیز با پسانداز روزانه، میتواند عضو لژیون سردار باشد. من نیز به نوبهی خود به سبد حمایتی بیتفاوت نیستم؛ چرا که کنگره حیات دوباره را به من هدیه داده و این حداقل وظیفهی من است.
اما در بخش «استحکام پایههای علمی»:
مشارکت یک سفر اولی یا نوشتن یک دلنوشته، خود نوعی استحکام پایههای علمی است، زیرا ممکن است همان نوشته، راه نجات فرد دیگری باشد. من از روز اول به دنبال شال نارنجی بودم؛ درس خواندم، راهنما شدم و همیشه در انجام فالوآپها (پیگیری وضعیت رهایی) کوشا بودم. این فالوآپها سندِ درمان ما هستند. اگر امروز در دریافت داروی اوپیوم تحت فشار هستیم، بخشی از آن به دلیل کمکاری در فالوآپهاست. اگر فردی بیماریای داشته و در کنگره درمان شده، نباید در اطلاعرسانی و ثبت این موفقیت بیتفاوت باشد.
هدف من از آمدن به کنگره، راهنما شدن و پرورش راهنماست. باید کسانی باشند که پرچم را از ما تحویل بگیرند و این مسیر را ادامه دهند. امروز علم کنگره در جهان حرف اول را میزند؛ از درمان سرطان تا اماس. نباید نسبت به مقالات علمی که توسط آقای مهندس و آقای ویلیام وایت در سایتهای معتبر جهانی منتشر میشود، بیتفاوت باشیم.

در پایان، تأکید میکنم که این دستور جلسه «مالی و علمی» است، نه «مالی یا علمی». کسی نباید به بهانهی خدمت علمی، از خدمت مالی شانه خالی کند و بالعکس. خدا را شاکرم که تا به امروز با وجود تمام فشارها، نزد خداوند سربلند هستم. امیدوارم بتوانم بیش از پیش خدمت کنم و به آرزوی قلبیام، یعنی رسیدن به جایگاه پهلوانی، دست یابم. در این راه، تمام تلاشم را خواهم کرد.

نگارش: مسافر امید
عکس و تنظیم: مرزبان خبری
- تعداد بازدید از این مطلب :
994