دهمین جلسه از دوره هشتاد و چهارم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه آقایان نمایندگی شادآباد با استادی مسافر اسماعیل، نگهبانی مسافر محمدعلی و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه «در استحکام پایههای مالی و علمی کنگره ۶۰، من چه کردهام؟» در روز چهارشنبه 30 اردیبهشت ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان، اسماعیل هستم یک مسافر.
خدا را شکر که این فرصت نصیبم شد تا برای نخستین بار جایگاه استادی را تجربه کنم.
من همه نوع راهی را برای درمان اعتیاد آزمودم، اما متأسفانه نتوانستم موفق شوم. خیلی دوست داشتم وارد کنگره شوم.
روزی که از سر کار به خانه برمیگشتم، دیدم گروهی با پیراهن سفید وارد یک شعبه میشوند. با خود گفتم بهترین فرصت است. وارد شدم و به یکی از راهنمایان شالنارنجی گفتم: برای ورود به اینجا چه کاری باید انجام دهم؟ از من پرسید: منزلت کجاست؟ گفتم: افسریه. بلافاصله گفت: شعبهای در همان نزدیکی شما هست. آدرس را میدهم، به آنجا مراجعه کن.
با خوشحالی گفتم: چقدر خوب! نزدیک خانه من شعبهای هست و من بیخبر بودم! وقتی به آنجا رفتم، تابلوی کنگره نصب بود، اما هیچکس در آن نمایندگی حضور نداشت. پس از پرس و جو فهمیدم آن شعبه تعطیل شده است.
حرفم این است که من در این دایره گیر کرده بودم. از خدا خواستم فرصتی دیگر به من بدهد تا به درمان برسم. مصرف بسیار بالایی داشتم و هیچ راهی پیش رویم نبود. فقط میدانستم کنگره میتواند نجاتم دهد.
سه سال دیگر گذشت و من همچنان در آن دایره گیر بودم، تا اینکه پیام کنگره را به واسطه یکی از دوستانم دریافت کردم. اینجا آمدم و توفیق یافتم روی یکی از این صندلیها بنشینم و به درمان برسم.
من خود را دکترای ترک اعتیاد میدانستم، اما متأسفانه هیچ کاری از دستم برنمیآمد. وقتی وارد کنگره شدم، دستانم را به نشانه تسلیم بالا بردم و پذیرفتم که نمیتوانم کاری برای خودم انجام دهم. قبول کردم هر آنچه بلد بودم، تاکنون به دردم نخورده است. پس فقط روی صندلی کنگره نشستم و به آنچه گفته شد گوش سپردم.
همانند بسیاری از سفر اولیها، برای درمان بیتاب بودم و عجله داشتم زودتر به نتیجه برسم. انتظار داشتم سه یا چهارماهه درمان شوم و این پرسش را داشتم که چرا باید ۱۰ ماه زمان بگذارم؟ اما تنها گوش به فرمان بودم و هر چه گفتند اجرا کردم، تا سرانجام به درمان رسیدم.
درباره دستور جلسه و این پرسش که «در استحکام پایههای علمی و مالی کنگره من چه کردهام؟» باید بگویم: حقیقتاً من هیچ کاری نتوانستم انجام دهم. هر بار هم که خواستم کاری کنم، مشکلی پیش آمد و موفق نشدم. اما باید اشاره کنم که هر فردی با هر وضعیتی، به هر حال میتواند کمکی در حد توان خود انجام دهد.
دوست دارم این شعر را بخوانم:
این چه حرفی است که در عالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوشی هست همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت
عمر زاهد همه طی شد به تمنای بهشت
او ندانست که در ترک تمناست بهشت
واقعاً بهشت من همین جاست؛ جایی که در آن آرامش دارم. هر وقت و با هر حالی که وارد کنگره میشوم، حالم خوب میشود و لذت میبرم.
ما باید پایههای این بهشت را که آقای مهندس و خانوادهشان برایمان فراهم کردهاند، برای خود محکم کنیم و قدر آن را بدانیم. من در این بهشت به رهایی رسیدم و برای همین هرگز آن را رها نمیکنم.
آرزوی قلبی من این است که تمام سفر اولیها بتوانند سفر خود را با موفقیت تمام کرده و به رهایی برسند. همه چیز برای ما در این مکان مهیا شده و بیانصافی است که ما از آن به درستی استفاده نکنیم. از اینکه به صحبتهایم گوش دادید، سپاسگزارم.

تایپ و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
96