English Version
This Site Is Available In English

کنگره به من زندگی بخشید

کنگره به من زندگی بخشید

چهاردهمین جلسه از دوره بیست و دوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی اسبیکو، با استادی مسافر پیمان، نگهبانی مسافر امیر و دبیری مسافر محسن با دستور جلسه (در استحکام پایه‌های مالی و علمی کنگره من چه کرده‌ام؟) سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ شروع به کارکرد.

 

خلاصه سخنان استاد: 

سلام دوستان من پیمان هستم یک مسافر.
در ابتدا، خداوند را شاکرم که توفیق تجربه این جایگاه و اذن ورود به کنگره را به من عطا کرد. سپاسگزارم از جناب مهندس و خانواده محترمشان، و همچنین از آقای رضا که با احداث این شعبه در خرم‌آباد، مسیر بازگشت ما به سلامتی را فراهم آوردند. تشکر ویژه از تمام راهنمایان، مرزبانان و خدمتگزاران عزیز در کنگره را نیز دارم.

موضوع جلسه: «در استحکام پایه‌های مالی و علمی کنگره، من چه کردم؟»

جناب مهندس در ابتدای یکی از سی‌دی‌هایشان، آیه شریفه «بگو» را مورد اشاره قرار می‌دهند و می‌فرمایند که این فرمان الهی، خطاب به تمام انسان‌هاست تا از خود بپرسند: «چه خدمتی به همنوعان خود کرده‌اید؟» آنچه برای خود انجام می‌دهیم، تنها مربوط به خویش است؛ اما خدمت به دیگران، چه در راستای بهبود جسمانی، روانی یا تکامل معنوی، ارزشی وصف‌ناپذیر دارد. این خدمت می‌تواند با درهم (مال)، قلم، یا هر خدمت دیگری در کنگره و یا خارج از آن باشد. اما خدمت ما در کنگره، جایگاهی ویژه دارد.

وقتی وارد کنگره می‌شوم، احساس می‌کنم اینجا خانه دوم من است. آیا شایسته نیست که برای این خانه دوم، حداقل امکانات رفاهی را فراهم کنیم تا بتوانیم با آسایش و آرامش، آموزش‌های لازم را دریافت کنیم؟ چرا از ظرفیت‌های علمی، مالی و هنری موجود در کنگره استفاده نکنیم و این امکانات را برای خودمان تأمین نسازیم؟ گلریزان‌ها نیز صرفاً برای تأمین همین نیازها برگزار می‌شوند. پیش از هر چیز، باید ببینیم کنگره برای ما چه کرده است، تا بتوانیم وظیفه خود را در قبال آن انجام دهیم.

دوران مصرف مواد، جسم، روح و روان ما را پژمرده و بیمار کرده بود. ظاهرمان آشفته بود و کمترین توجهی به آراستگی نداشتیم. اما کنگره با فراهم آوردن فضایی امن و ارائه آموزش‌های لازم، ابتدا به ظاهر ما نظم بخشید و شخصیت ما را دگرگون ساخت. کنگره آبروی از دست رفته را بازگرداند و سلامتی جسم را به ما هدیه داد. این خود، ارزش بی‌نهایتی دارد.

در دوران مصرف من، ماهانه ۷ تا ۹ میلیون تومان هزینه مواد و خسارات ناشی از آن بود. در سفر اول، زمانی که گلریزان آغاز شد، با خود اندیشیدم: «من که سفر اولی هستم، می‌توانم با پذیرش مسئولیت سرداری، خدمتی انجام دهم.» در مسیر بازگشت، حس درونی مرا به چالش کشید: «آیا خجالت نمی‌کشی؟ ماهیانه میلیون‌ها تومان صرف مواد می‌کردی. اکنون که این هزینه رهایی یافته، نصف آن را به کنگره اختصاص بده. فرض کن هنوز در حال مصرف هستی. بیست سال مصرف کردی، این یک سال هم تفاوتی ایجاد نمی‌کند. این پول را به اینجا بده. حتی اگر نصف آن باشد، یا یک پنجم خدمتی که کنگره به تو کرده را جبران کن. نصف پول موادت را اینجا بیاور. اینجا مکانی است که تو در آن درمان می‌شوی.»

بر همین اساس، تصمیم گرفتم مسئولیت دنوری را بپذیرم. در آن لحظه، جز حقوق چیزی نداشتم، اما با توکل به خدا، گشایش ایجاد شد و توانستم به راحتی پرداخت کنم. سپاسگزارم که به سخنانم گوش فرا دادید.

 

تایپ و عکس: مسافر هومن لژیون یازدهم

ویرایش و ارسال: مسافر امیر لژیون ششم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .