English Version
This Site Is Available In English

اولین قدم قدرشناسی است

اولین قدم قدرشناسی است

جلسه دوازدهم از دوره چهارم کارگاه آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بندرعباس به استادی همسفر فهیمه، نگهبانی همسفر آزیتا و دبیری همسفر مرضیه با دستور جلسه «در استحکام پایه‌های مالی و علمی کنگره۶۰ من چه کرده‌ام؟» روز دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ ساعت ۱۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر می‌کنم بابت اینکه امروز این توفیق نصیبم شد تا در کنگره حضور داشته باشم. از نگهبان کارگاه بسیار سپاسگزارم که اجازه استادی و هدایت این جلسه را به من دادند. خیلی خوشحالم که برای اولین بار این جایگاه را تجربه می‌کنم تا بتوانم در کنار شما آموزش بگیرم و خدمت کنم.

می‌خواهم صحبت‌هایم را با داستان کوتاهی که آقای مهندس بارها برای ما تعریف کرده‌اند آغاز کنم؛ داستان ایاز که قطعاً اکثر شما آن را شنیده‌اید. داستان از اینجا شروع می‌شود که سلطان محمود غزنوی، غلامی به نام ایاز داشت که بسیار مورد قبول و اعتمادش بود. اطرافیان که به این میزان توجه حسادت می‌کردند، برای ایاز پاپوش درست کردند و به سلطان گفتند او در دربار دزدی می‌کند و اموال را در اتاقی مخفی کرده است. سلطان محمود که به سلامت و صداقت ایاز ایمان داشت، برای اثبات حقیقت به بقیه، همراه آن‌ها وارد آن اتاق شد؛ اما در آنجا جز یک پوستین پاره و یک گیوه کهنه که به دیوار آویزان بود، چیزی ندیدند. وقتی از ایاز پرسیدند که داستان این‌ها چیست؟ گفت: «من روزی که هنوز وارد دربار شما نشده بودم با این پوستین و گیوه زندگی می‌کردم؛ این‌ها را جلوی چشمم گذاشته‌ام تا هیچ‌وقت یادم نرود از کجا به کجا رسیده‌ام.»

این داستان برای من درس عبرت و تجربه بزرگی است؛ اینکه فراموش نکنم زمان ورودم به کنگره چه بودم و امروز در چه جایگاهی هستم. من پارسال، حال خیلی بدی داشتم؛ ناامید و سرگردان به هر دری می‌زدم. از طرفی تازه متوجه شده بودم مسافرم مصرف‌کننده است و از طرف دیگر، هیچ راهی برای درمان نمی‌دیدم. با خودم می‌گفتم: «پدر من، بیست سال است به NA می‌رود؛ اما چون نتیجه‌ای نگرفته، حالش همچنان خوب نیست.» تا اینکه به لطف خدا متوجه شدم مکانی به نام کنگره ۶۰ وجود دارد که انسان‌ها را احیا می‌کند؛ چرا که برادر و جاری‌ام زودتر از ما آمده بودند و تغییر را در آن‌ها دیده بودم.

امروز که در این جایگاه نشسته‌ام، می‌خواهم به خودم یادآوری کنم که روزهای سخت گذشته را فراموش نکنم؛ روزهایی که کنگره، مرا از تاریکی بیرون کشید. امروز  همه‌چیز را مدیون کنگره هستم. کنگره به من درس زندگی داد. روش DST که آقای مهندس آن را کشف کردند، متدی علمی و بی‌نظیر در جهان است. متد دژاکام یا همان تغذیه سالم، نمونه‌ دیگری از این ساختار است؛ در کجای دنیا علمی وجود دارد که بدون عوارض، وزن را متعادل کند، سلامتی را برگرداند و حتی بیماری‌های صعب‌العلاج را درمان کند؟ همین داروی دیسپ (D.Sap) و مقالات علمی فراوانی که آقای مهندس ارائه می‌دهند، همگی بخش کوچکی از کمک‌های علمی کنگره به جامعه بشری است و یا درمان سیگار که در بیرون از اینجا تقریباً غیرممکن یا مقطعی است، در کنگره مثل آب خوردن حل می‌شود.

ما باید قدر لحظه‌به‌لحظه این ساختار را بدانیم؛ از این سقف و صندلی گرفته تا چایی که می‌نوشیم، همگی نشان‌دهنده استحکام پایه‌های مالی کنگره است که به رایگان در اختیار ماست. در مورد بخش مالی، آقای مهندس و خانواده محترمشان تمام عمر، وقت و مال خود را وقف کنگره کرده‌اند. تمام دیده‌بان‌ها، ایجنت‌ها، مرزبانان و راهنمایان بدون هیچ چشمداشتی زندگیشان را وقف ما کرده‌اند؛ با این حال، آقای مهندس همیشه متواضعانه می‌گویند: «من در قبال کنگره کاری نکرده‌ام.» پس من فهیمه چطور می‌توانم ادعایی داشته باشم؟

اگر می‌خواهیم به کنگره کمک کنیم، اولین قدم قدرشناسی است. قدرشناسی ما را در صراط مستقیم نگه می‌دارد؛ یعنی وقتی به رهایی رسیدیم، تماشاچی نباشیم، خدمت بگیریم، به قوانین احترام بگذاریم و پیرو اصول باشیم. کنگره نهادی مستقل است و حمایت مالی آن کاملاً توسط خود اعضاء تأمین می‌شود. تمام خدمتگزاران بدون دریافت حتی یک ریال دستمزد، با عشق کار می‌کنند. در این میان، اعضایی هستند که وارد لژیون سردار می‌شوند و با بخشش خود در جایگاه‌های سردار، پهلوان یا نشانی در بی‌نشانی، پایه‌های مالی این بنا را مستحکم‌تر می‌کنند.

یادمان باشد اگر من امروز در کنگره خدمت نکنم، حرکت کنگره متوقف نخواهد شد؛ این مسیر پرقدرت به راه خود ادامه می‌دهد و در این میان تنها کسی که ضرر می‌کند من هستم. من اگر امروز اینجا خدمت می‌کنم، در واقع دارم بهای رهایی مسافرم و حال خوبم را پرداخت می‌کنم و هر چقدر هم برای کنگره تلاش کنم، باز هم کم است. این خداوند است که بر من منت گذاشته و اجازه خدمت به بندگانش را داده است؛ چرا که برای ورود به کنگره و خدمت کردن در آن، حتماً باید اذن الهی صادر شده باشد؛ پس باید قدر این فرصت را دانست، چرا که خداوند برکت این خدمت‌ها را چندین برابر به زندگی ما برمی‌گرداند.

در پایان، به متن برگرفته از کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر اشاره می‌کنم: «ما پا به این حیات گذاشته‌ایم تا دو کار مهم انجام دهیم: یکی آموزش گرفتن و دیگری خدمت کردن.» از خداوند بزرگ می‌خواهم که لیاقت و توفیق خدمت به بندگانش را به من عطا کند.

تعویض جایگاه نگهبان سایت

مرزبانان کشیک: همسفر معصومه و مسافر عیسی
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
عکاس: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بندرعباس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .