
چهاردهمین جلسه از دور پنجاه چهارم از سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، به نمایندگی پارک لاله ، به استادی راهنمای محترم مسافر احمد ، نگهبانی مسافر کاظم و دبیری مسافر رحمت با دستور جلسه ( در استحکام پایه های مالی و علمی کنگره 60 من چه کرده ام ؟ ) در روز یکشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1405 راس ساعت 06:00 صبح آغاز به کار کرد .
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان احمد هستم یک مسافر.
از تمام خدمتگزاران کنگره ۶۰ مخصوصاً خدمتگزاران پارک لاله که این بستر را فراهم کردند تا خدمت کنیم تشکر میکنم.
من بعد از پایان سفر اول یک مقداری حالم افت کرد ولی پارک لاله و استخر باعث شدند که حالم خوب بشود و به تعادل برسم همیشه به رهجوها میگویم کسانی که به پارک لاله میروند انگار جهشی تحصیلاتشان را سپری میکنند.
خب دستور جلسه امروز در استحکام پایههای مالی و علمی کنگره ۶۰ من چه کردهام. آقای مهندس میگویند، ببینید که چه کار کردهاید (یوم الحساب) (بشکاف آنچه را که شکافتی نیست) منظورشان کلنگ و بیل نیست. منظورشان این است که تفکر کنید.
یوم الحساب! چند روزی بود که درباره این دستور جلسه فکر میکردم و سوالی که میپرسد؛ چه کردهای؟ انگار که آگاهی میدهد و میخواهد نامه اعمالم را به دستم بدهد، به دست راستت بدهم یا به دست چپت.
به نظر من این دستور جلسه بیشتر برای سفر دوم و راهنماها است. کسانی که آمدهاند دریافت کردهاند و میتوانند بگویند درکنگره ۶۰ چه کار کردهاند؟ اگر به آگاهی رسیده باشم پس باید نسبت به آگاهی، برداشت، دریافت و ادراک خودم عمل کردی هم داشته باشم.
صحبت از آخرت به چه معنا است؟ شاید یک روزی هم آخرتی باشد ولی از نظر من همین امروز روز آخرت است، همه میدانیم یک سفر اولی زمانی که وارد میشود هزاران مشکلات، هزاران گرفتاری با خود دارد و یک در راه مانده است.
من وقتی سفر اول را شروع میکنم یک پدر در راه ماندهام یک نیازمندم حتی وقتی میخواهم به بچهام بخندم یا او را ببینم، نیازمند مواد هستم تا برای یک مقطع کوتاه حال خوب داشته باشم و بتوانم سر سفره بنشینم.
گفتم یک در راه مانده یک نیازمند وارد می شوم من برای آموزش و رهایی آمدهام زمانی که حرف راهنما را کاملا گوش میکنم عاقبت بخیر میشوم و آخرت من هم خوب میشود به حال خوش و به جایی که خودم هم فکرش را نمیکردم خواهم رسید. این آخرت یک سفر اولی است.
در کتاب اضافه وزن آقای مهندس فرمودند انسانها به شدت نیازمند علم و آگاهی هستند تا از مشکلات عبور کنند. در درمان اعتیاد چیزی که به من داده میشود علم و آگاهی است. که با آن مثلث جهالت را نابود کنم. میگویند حضرت محمد زمانی آمد که دوران جهالت بود دختر بچهها را زنده بگور میکردند من امروز اگر آگاهی نداشته باشم پسرم را هم زنده بگور میکنم. فکر کنیم وقتی جایگاهی به من داده می شود که ظرفیت مسئولیتش را ندارم چه آسیبهایی در من و جامعه بوجود میآید.
حتی شاید آن پزشک هم نیاز به علم دارد. خب آقای مهندس چرا مقالهها رو به دانشمندان میدهند؟
چون معتقدند جهان نیاز به علم دارد و خودشان می گویند من نوشتههایی دارم که جهان هنوز پذیرش آنها را ندارد.
من در کنگره آموزش میبینم که وقتی پدر یک خانواده مصرف کننده است، فرزندان چه آرزوهایی را از دست می دهند. اختلافها و طلاق ها را میبینم و میدانم در نهایت ذره ذره به آنجایی میرسم که تقدیر اعمال خود من بوده است و خودم محکوم شدهام که هیزم جهنم خودم را به دست خودم جمع کنم چون شنیدیم و آگاهم که انسانها در جهنم آتش خودشان قرار خواهند گرفت. آیا جهان آخرت من مصرف کننده غیر از این است؟ وقتی که فرزندم پفک میخواهد نمیتوانم تهیه کنم ولی برای مواد آنقدر دوندگی میکنم؟ تا هیزم بیاورم و درد را بریزم روی درد پس همین امروز جهنم من است. اینجاست که کنگره میگوید حالا که متوجه شدی علم و آگاهی را کسب کردی سرنوشت انسانهای حال خراب را دیدی و حال خوب به دست آوردی؛ تازه اینجا این سوال را میپرسد که من در استحکام پایههای علمی و مالی کنگره ۶۰ چه کردهام؟
وقتی من فهمیدم این علم الهی است. وقتی متوجه دانش درمان بیماریها شدم چه کردم؟ وقتی متوجه شدم که اینجا محل امتحان من است چه کردم؟ وقتی متوجه شدم چقدر بدهکارم و چیزی در این دنیا مال من نیست چیکار کردم؟
مرزبانان شعبه ما دیروز گفتند که صاحب ملک درخواست 120 میلیون کرایه کرده است. چه بسیار کسانی زحمت میکشند و این همه هزینه میکنند که من بیایم حالم خوب بشود. آیا منم قدمی برداشتهام؟ بعضی وقتها من فکر میکنم نیروی منفی فقط در مصرف مواد است اما اتفاقاً بازی تازه از آنجایی شروع می شود که آگاهی پیدا میکنم و رها میشوم.
آیا من توانسته ام علم کنگره را فرا بگیرم در آزمون راهنمایی موفق بشوم و آن را به دیگران هم انتقال بدهم؟
آقای مهندس چهارشنبه صحبت کردند چرا باید در کشور خودمون اینقدر از این علم بی اطلاع باشند ما در این جایگاههایی که هستیم مسئولیت داریم باید این علم را انتقال بدهیم و باید تلاش کنیم این علم رشد کند.
روزی کسی آمد و گفت که آیا کسی هست که کمکی کند تا انسانها از تاریکی عبور کنند؟ما چهار تا لژیون داریم لژیون مواد و سیگار و جنز در این سه راهنماها مقابل تو قرار گرفتهاند و کمکت میکنند.ولی در لژیون سردار فقط خودت در مقابل خودت هستی؛ من چه کار کردم؟ آیا فکر میکردی که سال دیگر حالت خوب بشود؟ آیا مطمئن بودی که سال دیگر هم هستی؟ پس بازی من در لحظه است. امیدوارم به آن آگاهی رسیده باشم که بدانم با هر خدمتی که میکنم دارم برای خودم قدمی برمیدارم. و با تزکیه و پالایشی که اتفاق میافتد از انواع بندها رها میشوم و انرژیهای درونی من فعال میشوند و میتوانم بهتر از جهان هستی استفاده کنم.
از اینکه به صحبتهای من توجه کردید سپاسگزارم.

عکس, ضبط و تایپ: مسافر رضا
ویراستاری و بارگذاری: مسافر وحید
تهیه شده در تیم مرزبانی سایت پارک لاله
- تعداد بازدید از این مطلب :
31