دومین جلسه از دور چهلم و دوم کارگاه های آموزشی ویژه مسافران و همسفران کنگره 60 ، نمایندگی ایمان با استادی مسافر حسین، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر علی با دستور جلسه «در استحکام پایههای مالی و علمی کنگره، من چه کردهام؟» در روز شنبه 26 اردیبهشت ماه 1405 ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، حسین هستم یک مسافر. در ابتدا میخواستم از استاد بزرگم آقا میلاد، تشکر کنم که اجازه دادند امروز در این جایگاه خدمت کنم.
راستش را بخواهید، وقتی دستور جلسه را دیدم، کمی چالشبرانگیز بود برایم. دستور جلسات دیگر معمولاً درباره "تفکر" صحبت میکنند، اما اینجا پرسیده شده: "حسین، تو چه کار کردی؟" این پرسش بسیار سنگین است. من به عنوان کسی که هنوز در مسیر است، میدانم که در سطح مسائل علمی، آموزشها با استاد امین و جناب مهندس است و کاری از دست من ساخته نیست، اما کاری که من میتوانم انجام دهم و وظیفهام میدانم، این است که آنچه یاد گرفتهام را درست یاد بدهم. یعنی در کنگره و بیرون از آنجا، طوری رفتار کنم و آموزش بدهم که دیگران از رفتار من، بدانند من آموزش دیدهام.

یادم میآید در گذشته، با آقای تراب خانی و آقای حکیمی همراه خانوادههایمان به سفر رفته بودیم. آن زمان من در وضعیت "سقوط آزاد" بودم؛ شبها نمیخوابیدم و درگیر آشفتگی بودم. یک شب با همسرم به دنبال آقا رضا میگشتیم که دیدیم او با دستکش، در حال جمع کردن آشغالهاست. آن صحنه برای من درس بزرگی شد؛ درسی که باعث شد من در ۲۵ سال گذشته، یاد بگیرم که هرگز محیط اطرافم را آلوده نکنم. وقتی آدم یاد میگیرد از رفتار دیگران درس بگیرد، دیگر از اشتباهات کوچک ناراحت نمیشود، بلکه آنها را فرصتی برای رشد میبیند.
من میخواهم بوسیله رفتارم به کنگره کمک کنم یعنی اگر من آموزش دیدهام، رفتارم باید نشاندهنده آن باشد. وقتی من درست آموزش بدهم، دیگر لازم نیست کسی مدام از من بپرسد "چه شد؟" یا "چه میشود؟"، چون من اصول را درست منتقل کردهام. هر کسی در هر جایگاهی در کنگره است، باید برای این، ارزش قائل باشد که علمِ کنگره را در رفتارش اجرا کند. من وقتی کسی را میبینم که با وقار و زیبایی راه میرود، با خود میگویم: "چقدر زیباست، من هم میخواهم مانند او باشم."
از نظر مادی هم، من به تجربه عمیقی رسیدهام: هر چقدر ما به کنگره کمک کنیم، خداوند در زندگی ما گشایش ایجاد میکند. من سال ۹۹ که برای بار دوم به کنگره آمدم، در اوج سختی بودم. پولی جمع کرده بودم برای سنوات بیمهام، اما وقتی وارد لژیون سردار شدم آن پول را برای سرداری پرداخت کردم و تصمیم گرفتم هزینه سنوات بیمهام را قسطی پرداخت کنم و بعد از مدتی بدون پرداخت هزینه مشکل سنواتم حل شد و این را از برکت شرکت در لژیون سردار میدانم و فهمیدم که اگر زندگی را رها کنم و به جای حسابکتاب، "خدمت" را پیشه کنم، خداوند جبران میکند. من دیدهام کسانی که در کنگره خدمت میکنند، با اینکه شاید از لحاظ مادی، کمتر به نظر برسد، اما از نظر معنوی و برکت زندگی، بسیار بیشتر از کسانی هستند که فقط از نظر مالی کمک میکنند.
در نهایت، میخواهم بگویم که لذتِ نشستن کنار هم در اینجا، بسیار فراتر از هر لذت مادی است. ما اینجا با هم پرورش مییابیم و اگر بخواهیم لذتهایی که اینجا داریم را با پول بخریم، شاید میلیونها تومان هزینه داشته باشد، اما این "حس خوب" و این آرامشی که در کنار هم داریم، چیزی است که در هیچ دارو یا آمپولی پیدا نمیشود. این آرامش، تنها با این سبک زندگی و این جهانبینی به دست میآید.
ممنونم که به حرفهای من گوش دادید.»
تایپ: مسافر مهدی
عکاس خبری: مسافر امیر
ویرایش و ارسال: مسافر امیر و مسافر مهدی
گروه خبری سایت نمایندگی ایمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
103