دوازدهمین جلسه از دور پنجاه و سوم کارگاههای صبحگاهی عمومی کنکره ۶۰ ، نمایندگی پارک لاله به استادی راهنمای محترم مسافر مهدی، نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه «جهانبینی ۱ و ۲» پنجشنبه مورخ ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ راس ساعت ۶:۰۰ صبح آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان مهدی هستم، مسافر کنگره. خدا را شکر میکنم که این فرصت داده شد. از مرزبانان محترم و ایجنت محترم تشکر میکنم. آقای نگهبان، چون برای من این فرصتها شاید پیش نیاید که یک اتفاق در زندگی آدم بیفتد و ناگهان میبینیم ده سال، نه سال، هشت سال است که خوشبخت هستند. بیست سال، سی سال میآیند، وارد کنگره میشوند و آموزشهایی میگیرند.
من که نگاه میکنم، مشابه این آموزشها را در هیچ جای دیگری نمیتوان یافت. استاد بزرگ، آقای مهندس، میگوید در هیچ جایی این آموزشها را نمیتوان پیدا کرد. باید سپاسگزار بود، چون دوستی میآورد، تفکر میآورد، حرکت میآورد. برای من، هرچه گشتم ترس و منیت و ناامیدی را دیدم، اما امروز میبینم تمام سموم من در گذشته، دشمنیها بوده است؛ قهر کردن. اما امروز که زمان آن را داشتم اندک آموزشهایی از کنگره دریافت کنم، به این نتیجه رسیدم که تمام ناکامیهای من ریشه در دشمنیهای من، در قهر کردنهای من داشته است.
من در کنگره آمدم و اولین کسی که با او دوست شدم، خودم بودم. همیشه به فکر تحقیر خودم بودم، همیشه به فکر تخریب خودم بودم و... هزاران اثری که بین ما وجود داشته و شاید در آینده به وجود بیاید. اما مسیری که داریم، امیدواری و دوستی بسیار گسترده است و دیدم برکت به زندگیام میآید. باز نگاه کردم، دیدم تفکر هست، آموزش هست، اما باز ریشه در دوستیهاست.
حالا تصور کنید دشمنی در خانواده از طریق پدر خانواده پیدا شود و همینطور گستردگی پیدا کند و شعاعش همه را در بر بگیرد و همه را ویران کند. برای من امروز، هر دوره از سفرم یک سری مسائل باز میشود، اما امروز فهمیدم هر حرکتی که بخواهم بکنم، سرعت کم میشود و سکون به وجود میآید.
یک روز پیش آقای مهندس بودم. مثل همه ما گفتم آقا یک جمله بگو. بعدها میگویند در سیدیها بنویسیم. من هم در شروع حرکت در کنگره چیزی بشنوم. آنقدر اصرار کردم. ایشان این جمله را گفت: «دشمنان را دوست کن. هر چقدر تعداد دوستانت را بیشتر کنی، آرامش و امنیت بیشتری داری.» و امروز برای من، امیدواری باز هم ریشه در دوستی دارد. در دوستی میشود محبت کرد، در دوستی میشود تجربه کرد، در دوستی میشود تفکر کرد. وقتی با کسی قهر هستم، نمیتوانی تفکر کنی، چون انتقام میآید و همه چیز را در بر میپس من امروز به این نتیجه رسیدم که آن دانایی مؤثر که دربارهاش یاد میکنیم و حرف میزنیم و همه به دنبالش هستند، اصلاً آیا امکانی برای رفتن به سمت آن وجود دارد یا نه. من فهمیدم اگر دوستیها را بیشتر کنم، اگر رفاقتها را بیشتر کنم، اگر بتوانم یک آدم را یک لحظه در آغوش بگیرم، چیزی به کسی بدهم و از او درخواستی نداشته باشم... و این دستور جلسه و تکتک شما برای من دانایی مؤثر و دوستی هستید.
وقتی دوستی رشد میکند، وقتی رفاقت رشد میکند، دیگر تنفر و بغض و حسد و کینه و... هزاران مسئله دیگر کنار میرود و تفکر و آموزش و تجربه جای آن را میگیرد. ترس چه ابزار مفیدی است و ناامیدی چه ابزار مفیدی... من هنوز نتوانستم پیدا کنم که آیا ناامیدی سایهای دارد یا نه. اما اگر بتوانم هر روز امیدوار باشم، پیش از آن باید دوستی باشد. چون اگر دوستی نباشد، امیدی هم نیست. امیدوارم دوستی سراسر این سرزمین را در بر بگیرد و همه بتوانیم در کنار هم زندگی آرامی داشته باشیم. از اینکه به صحبتهای من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم.
.jpg)
در ادامه جلسه لژیون درمان اعتیاد به سیگار ( ویلیام ) به راهنمایی ایجنت محترم علی آقا
.jpg)
و لژیون تغذیه سالم ( جونز ) به راهنمایی مسافر ماهان در محل نمایندگی برگزار شد.
.jpg)
عکس، تایپ و ویرایش: مسافر مجتبی از نمایندگی پرستار
تهیه و تنظیم: تیم و مرزبان سایت نمایندگی پارک لاله
- تعداد بازدید از این مطلب :
640