English Version
This Site Is Available In English

وادی دوم و تاثیر آن بر روی من

 وادی دوم  و تاثیر آن بر روی من

یازدهمین جلسه از دور پنجاه و سوم کارگاه‌های صبحگاهی عمومی کنکره ۶۰ ، نمایندگی پارک لاله به استادی راهنمای محترم مسافر رضا و نگهبانی مسافر رضا و دبیری مسافر رضا روز پنجشنبه مورخ  ۱۴۰۵/۲/۱۷ با دستور جلسه 《 وادی دوم ( هیچ مخلوقی جهت بیهودگی ، قدم به حیات نمی‌نهد ) و تاثیر آن بر روی من 》  راس ساعت ۶:۰۰ صبح آغاز به کار کرد .

خلاصه سخنان استاد : سلام دوستان. رضا هستم، یک مسافر. بسیار سپاسگزارم از نگهبان و دبیر محترم، از ایجنت محترم پارک لاله، از مرزبانان محترم و خدمتگزاران پارک لاله. در سفر اول خودم که به پارک لاله آمدم، در قسمت باغ ژاپنی‌ها یک میز چوبی بود؛ هم جلسه و هم صبحانه روی همان میز برگزار می‌شد، اما امروز خدای را شکر که به لطف خدمتگزاران  این مجموعه به این نشاط رسیده است. از آقای مهندس و خانواده‌ی محترمشان تشکر می‌کنم. ان‌شاءالله سایه‌شان همیشه بالای سر ما باشد و به همین قوت ادامه دهند.

در مورد دستور جلسهٔ «وادی دوم» این هفته بسیار صحبت شد؛ بیشترِ صحبت‌ها دربارهٔ ناامیدی بود. چرا؟ وقتی انسان با خودش این سو و آن سو می‌کند که «با خودش چندچند است ؟ چه چیزی از دست داده‌ای و . . . . .» آنگاه شیطان و نیروهای تاریکی می‌آیند و تمام چیزهایی را که از دست داده جلوی چشمش قطار می‌کنند که: «تو بهترین سال های عمرت را از دست دادی؟ می‌توانستی صاحب خانه شوی، صاحب ماشین شوی.» و کوهی از ناامیدی را جلوی انسان قرار می‌دهند .

این ناامیدی، اگر انسان نتواند خود را از این چاه بیرون بکشد، متأسفانه همان چاه دوباره باعث سقوط انسان می‌شود. بسیاری از مسافرها آمده‌اند، در کنگره کمی حسشان باز شده، اما دچار ناامیدی شدید شده‌اند. چرا؟ چون حسشان باز شده و دیده‌اند چقدر چیزها را از دست داده‌اند، اما نتوانسته‌اند خود را جمع‌وجور کنند و متأسفانه رفته‌اند.

ناامیدی در جهان‌بینی می‌گوید: «باری از غم و اندوه که انسان نمی‌تواند به دوش بکشد، بر زمین گذاشتنش هم دشوارتر است.» واقعاً ناامیدی چاهی است که ته ندارد. مطلبی هست که ناامیدی در مثلث جهالت، دقیقاً روبه‌روی تجربه در مثلث دانایی قرار می‌گیرد؛ اضداد مثلث دانایی عبارت‌اند از: آموزش، تفکر، تجربه. اولین مرحله‌ای که مسافر با آن روبه‌رو می‌شود، آموزش دیدن است. به نظر من، اولین مرحله، آموزش دیدن است. وقتی آموزش دید، این آموزش شروع می‌کند به درون‌کاوی که «فلانی این کار را کرد، حالش بهتر شد؛ فلانی این پله را رفت، حالش بهتر شد؛ پس من هم بروم.» شروع می‌کند به تفکر کردن. وقتی تفکر کرد، می‌خواهد بیاید تجربه کند؛ ناامیدی می‌آید روبه‌روی او سدی محکم قرار می‌گیرد و اجازهٔ تجربه کردن به او نمی‌دهد. می‌گوید: «تو نمی‌توانی. تو با بقیه فرق می‌کنی؛ تخریبت با بقیه فرق می‌کند؛ آن‌هایی که توانسته‌اند، یک چیز دیگر بودند، ولی تو نمی‌توانی.» مدام به او القا می‌کند لشکر تاریکی که «تو نمی‌توانی». چرا؟ برای اینکه من و شما قدم از قدم برنداریم، هیچ حرکتی شروع نکنیم. چرا؟ چون آغاز حرکت، آغاز تغییر است؛ آغاز حرکت، آغاز رسیدن به یک دنیای جدید، به یک زندگی جدید است. پس اینجا ناامیدی می‌آید و متأسفانه یقهٔ ما را می‌گیرد. احساس بی‌لیاقتی به نوعی ناامیدی است. ناامیدی یعنی بزرگ‌ترین احساس بی‌لیاقتی: «من پوچم، اصلاً برای چه هستم؟ باشم یا نباشم، زندگی خودشان را می‌کنند، همه کار خودشان را می‌کنند.» اما روبه‌روی آن، احساس شایستگی قرار دارد؛ چیزی که مسافر شدیداً به آن احتیاج دارد. در مثلث شخصیت، استاد امین به آن اشاره می‌کند که اگر یک مسافر آرام آرام شایستگی‌های درون خود را پیدا کند، قدم به قدم، پله به پله به آن جایگاه خود نزدیک می‌شود. هر پله‌ای که درست حرکت می‌کند، به آن شایستگی نزدیک می‌شود. هر خدمت کوچکی که می‌کند، دارد به آن شایستگی نزدیک می‌شود. اصلاً برای چه ما در کنگره می‌مانیم؟ برای چه خدمتگزار در کنگره می‌ماند؟ چون شایستگی درونش بیشتر و بیشتر می‌شود. هر چه این شایستگی بالاتر برود، به جایگاه اصلی خود نزدیک‌تر می‌شوی. انسان نماد انسانی خود را جایی جا گذاشته است و باید آن را بیابد. آن نماد انسانی نوعی شایستگی است. هر کسی، هر انسانی به عنوان شایسته‌ترین مخلوق باید جایگاه خود را بیابد. بسیار سپاسگزارم که به صحبت‌های من گوش دادید.

عکس و تایپ : مسافر مجتبی از نمایندگی پرستار
ویراستاری و بارگذاری : مسافر مجتبی از نپمایندگی پرستار
تهیه شده : تیم و مرزبان سایت لاله

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .