English Version
This Site Is Available In English

خدمت کردن راحت نیست

 خدمت کردن راحت نیست

جلسه پنجم از دوره بیستم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره‌۶۰ نمایندگی بیستون کرمانشاه با استادی راهنما همسفر سمیه، نگهبانی همسفر الهه و دبیری همسفر الهه با دستور‌ جلسه «ظرفیت و مسئولیت (قبله گم کردن)» روز دوشنبه ۷ اردیبهشت‌ماه ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

با توکل به‌خدا واقعاً سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من گذاشت که بتوانم در این جایگاه خدمت کنم و با تأخیر بسیار زیاد سال نو را به شما تبریک می‌گویم. امیدوارم که امسال، سال خوبی داشته باشید؛ سالی پر از آرامش، عشق و حال خوب برای تک‌تک ما وجامعه‌مان باشد. اول یک تبریک به همسفر اکرم برای رهایی‌شان و در رأس به آقای مهندس تبریک می‌گویم و بعد به همه شما تبریک می‌گویم، چون انسانی‌که رهایی پیدا می‌کند؛ قطعاً همه کمک کردند که یک انسان به رهایی برسد. امیدوارم که همیشه حالش خوب باشد و بتواند این محبتی که خداوند در اختیارش گذاشته‌ را در اختیار اعضاء دیگر کنگره هم بگذارد.

دستور جلسه در مورد «ظرفیت، مسئولیت، پذیرش و قبله گم کردن است.» این‌قدر دستور جلسه خودش قشنگ است که فکر می‌کنم، هرکس می‌تواند برداشتی از آن داشته باشد. ظرفیت چیست؟ آقای مهندس می‌گویند: که ظرف ما در هستی چه‌قدر است، آن هم ما مشخص نمی‌کنیم که چه‌قدر باشد ظرفمان را هستی و چیزی که خودمان در هستی داریم انجام می‌دهیم، آن مشخص می‌کند که ظرف ما الآن بزرگ باشد یا کوچک باشد. وقتی که در راهی قدم گذاشتیم، من همیشه کنگره را مثال می‌زنم، حالا در کنارش زندگی‌ هم هست من فکر می‌کنم ظرفمان بزرگ شده که اینجا نشسته‌ایم، چون اگر به آن حدش نرسیده بودیم؛ مطمئناً از این در نمی‌توانستیم داخل بیائیم. همه فکر می‌کنند آمدن به کنگره خیلی راحت است؛ اما به‌نظر من اصلاً راحت نیست. نشستن روی اين صندلی‌ها و خدمت کردن راحت نیست.

همین تازه‌واردی که وارد کنگره می‌شود؛ تعهدی دارد و تعهدش این است که باید بیاید، بنشیند، خدمت کند، آموزش ببیند و همین را به دیگران انتقال بدهد، چون بیرون از کنگره خیلی‌ها منتظرند که بیایند، اینجا بنشینند و ذره‌ای از حال خوب و خوش شما را داشته باشند. هیچ‌وقت نباید یادمان برود و به قول آقای مهندس: «انسان همیشه به رب خودش ناسپاس است.» من از زمانی‌که به یاد دارم و این را همه‌مان تجربه کردیم به زمین و زمان چنگ می‌زدیم، خدا و پیامبر را صدا می‌زدیم که تو فقط کار ما را درست کن، من فلان‌کار را می‌کنم؛ همین‌که کارمان تمام می‌شد و حالا آن اتفاق خوب برایمان می‌افتاد یادمان می‌رود از خدا چه می‌خواستیم و باید سپاسگزارش باشیم و او از ما چه می‌خواهد. او چیز زیادی نمی‌خواهد، همیشه ما چیزهای زیادی می‌خواهیم، بهمان می‌دهد او تنها چیزی که می‌خواهد این است که شکرگزار باشیم، شکرگزاری هم این است که بتوانیم به دیگران خدمت کنیم و یک‌طوری آن چیزی‌که بهمان را داده در اختیار همه قرار بدهیم.

وقتی ظرفمان به‌حد حسابش برسد، مسؤلیت بهمان داده می‌شود. مسؤلیت چییست؟ چیزی که من در این جایگاه نشستم؛ باید پاسخ‌گو باشم فکر نکنم که الآن در جایگاه راهنمایی نشسته‌ام و دیگر همه‌چیز تمام شد من خیلی خوبم، همه‌چیز هم عالیه و بهترین بنده خدا هستم که راهنما هستم. نه، من تازه پاسخ‌گویی‌هایم به دیگران شروع می‌شود که چه یاد گرفتم، چه آموزشی گرفتم، باید آن را تحویل دیگران بدهم و این مسؤلیت خیلی بالایی برای من دارد. بعد می‌بینم که اصلاً این مسؤلیتم را پذیرش کرده‌ام اصلاً پذیرفته‌ام در این جایگاه خدمت کنم؟ اگر نپذیرم اولین آسیبش به خودم می‌رسد بعد به بقیه آسیب می‌زنم و هدفم را گم می‌کنم. وقتی که در لژیون می‌نشینم، رهجوها را به‌ جای اینکه برای هدف کنگره تربیت کنم و یادشان بدهم هدف کنگره چیست، برای خودم تربیتشان می‌کنم و برای خودم پرورششان می‌دهم‌ که به خودم احترام بگذارند از مسیر خارج می‌شوم و همان جا  قبله گم کردن، ناشکری و ناسپاسی ما می‌شود. آقای مهندس می‌گویند که ظرفیت در پول، در سلامتی و خیلی چیزهای دیگر است. بی‌ربط نیست که امروز به سلامتی، رهایی همسفر اکرم است؛ حتی سلامتی هم ظرفیت می‌خواهد.

بنده اگر ظرفیت نداشته باشم، همیشه مریض هستم. چه‌طوری مریض می‌شوم؟ خیلی‌ها هستند که سالم هستند؛ ولی تظاهر به مریضی می‌کنند، به‌خاطر چه تظاهر می‌کنند‌؟ که از یک‌سری مسؤلیت‌ها کنار بکشند که خیلی‌ها ازشان خیلی چیزها را نخواهند همیشه حالشان خوب است در خیابون می‌بینی دارد می‌دود، وقتی می‌بینیش می‌گوید: نه به خدا این‌قدر پاهایم درد می‌کند، سرم درد می‌کند اصلاً حال ندارم دوست دارد مریض بشود و برایش هم اتفاق می‌افتد و او مریضی را تجربه می‌کند. یک‌نفر پیش من بود، می‌گفت که زندگی‌اش به مشکل خورده بود ببینید ما وقتی آدم‌ها را می‌بینیم به پیشرفت و به جایگاهی که رسیدند؛ خیلی سختی کشیدند که ما سختی را نمی‌بینیم؛ ولی می‌خواهیم جایش باشیم. وقتی سختی را به ما می‌دهد این یک قلم را بکش می‌گوید نه، من نمی‌توانم ظرفیتش را ندارم، توانش را ندارم، چرا به او به‌راحتی می‌دهی؟ قطعاً او هم در آن مسیر آن را تجربه کرده‌است. می‌گفت سر سجاده نشستم گفتم یا حضرت فاطمه! فلان‌چیز را در زندگی به من نشان بده فقط نشانش بده، فقط یک گوشه‌‌‌اش را بهش نشان داده فکر می‌کنم که ۲ ماه است از مریضی افتاده، به او گفتم، مگر الگویت نیست، گفت: آره. گفتم: همین‌ را مطمئن باش در زندگی‌اش تجربه کرده و یک چشمه‌اش را داری می‌بینید نمی‌توانی هیچ‌وقت اين‌جوری باشید.

اگر هستی باید همه‌جوره باشی، فکر کردی همین‌طوری شخص به آن جایگاه رسیده، نه ظرفیت‌‌اش را داشته، به اندازه ظرفیتش رنجش را کشیده که به آن درجه رسیده، بعد تو با یک چیز ناراحت شدی؛ پس نگو من هم دارم راه او را ادامه می‌دهم، پس ادامه نمی‌دهی و خودت را آن‌قدر توانمند نکردی، آموزش نگرفتی آن‌ها همه این مسیر راگذراندند تا به اینجا رسیدند. در مورد قسمت دوم جلسه همسفر اکرم، خیلی خوشحالم که مسیرش را پیدا کرد، ظرفش را بزرگ کرد برای سلامتی‌اش و در مسیری که باید قرار بگیرد، قرار گرفت و به نتیجه رسید و طعمش‌ را چشید. اوائل قبله گم کردنش این بود که لاغر شود و به رهایی برسد؛ ولی کم‌کم در ادامه سفر متوجه شد، سلامتی‌اش خیلی مهم‌تر از چیزهای دیگر است. وقتی در مسیر افتاد خدا را شکر به رهایی هم رسید. امیدوارم همیشه حالش خوب باشد و بتواند حال بقیه هم خوب کند و فرد مفیدی برای کنگره باشد.

رهایی تغذیه سالم راهنمای تازه‌واردین همسفر اکرم با راهنمایی همسفر سمیه

مرزبانان کشیک: همسفر فریده و مسافر امین
تایپیست و ویرایش: همسفر سحر رهجوی راهنما همسفر سارا (لژیون چهارم)
عکس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون اول)
ارسال: همسفر فریبا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بیستون کرمانشاه

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .