English Version
This Site Is Available In English

قدمی به سمت روشنایی

قدمی به سمت روشنایی

از روزی که قدم در مسیر کنگره۶۰ گذاشتم، هنوز هم به یاد دارم که چقدر دلم گرفته بود. نه فقط به خاطر رنجی که مسافرم می‌کشید، بلکه از سنگینی افکاری که سال‌ها در وجودم لانه کرده بود؛ افکاری پر از ناامیدی، ترس، قضاوت، منیت و هزار حرف نگفته که مثل باری سنگین بر شانه‌هایم نشسته بود. من همسفری بودم که وانمود می‌کرد محکم است، اما در درون بارها شکسته و دوباره ایستاده بود. روزهای زیادی را با این سؤال آغاز می‌کردم که: «آیا واقعاً می‌توانم ادامه بدهم؟» و کنگره‌۶۰ تنها جایی بود که این سؤال را با مهربانی پاسخ داد؛ به من گفتند ادامه دادن یک انتخاب است، نه یک اجبار. گفتند تغییر از درون من آغاز می‌شود و اگر بخواهم زندگی تازه‌ای بسازم، باید اول افکار پوسیده را رها کنم.

در ابتدا نمی‌دانستم چطور باید انرژی‌های منفی را کنار بگذارم. آن‌ها بخشی از عادت‌های ذهنی من شده بودند و رهایشان کردن، شبیه دل کندن از چیزی بود که به آن عادت کرده بودم. اما قدم‌به‌قدم و آموزش‌به‌آموزش فهمیدم که رها کردن یعنی سبک شدن است. فهمیدم ناامیدی زمانی می‌رود که به خودم اجازه بدهم دوباره امید را لمس کنم. ترس زمانی کم‌ زور می‌شود که دانایی‌ام را بالا ببرم. منیت زمانی عقب می‌رود که عشق و خدمت را برتر از خودخواهی بدانم و تردید زمانی کم‌رنگ می‌شود که قدم‌هایم را بر پایه ایمان بردارم، نه بر پای حرف‌های پراکنده ذهن است. در کنگره یاد گرفتم که آرامش هدیه آماده نیست؛ یک ساختن است. ساختنی که از درون آغاز می‌شود و بیرون را روشن می‌کند.

آموختم همسفر بودن فقط همراهی یک مسافر نیست، بلکه سفری دوباره با خودم است؛ سفری که در آن باید پذیرش را بیاموزم، صبوری را تمرین کنم و عشق را بی‌چشم داشت هدیه دهم. یاد گرفتم که گاهی بهترین کار ایستادن است، نه دویدن؛ دیدن است، نه قضاوت کردن؛ شنیدن است، نه واکنش نشان دادن. فهمیدم که انسان می‌تواند چند بار متولد شود اگر بخواهد و من به‌عنوان یک همسفر در کنگره ۶۰ دوباره متولد شدم. نه به این خاطر که سختی‌هایم تمام شد، بلکه به این دلیل که یاد گرفتم چگونه با آن‌ها زندگی کنم. امروز دیگر ناامیدی برایم سایه‌ای سنگین نیست، زیرا می‌دانم پشت هر تاریکی نوری در راه است. دیگر ترس بر من فرمانروایی نمی‌کند، چون دانایی چراغ راه من شده است. دیگر منیت سد راهم نیست، چون فهمیده‌ام عشق بزرگ‌تر از هر خودخواهی است. امروز سبک‌ترم؛ نه کامل، اما در مسیر تکامل. آرام‌ترم؛ نه بی‌دغدغه، اما آگاه‌تر و محکم‌تر. و بیشتر از همیشه خودم را لایق نور، آرامش و رهایی می‌دانم. کنگره به من نشان داد که پایان تاریکی، آغاز یک طلوع تازه است. و من به شکرانه این راه، هر روز قدمی تازه برای رها شدن از انرژی‌های منفی برمی‌دارم؛ قدمی به سمت روشنایی، به سمت عشق، و به سمت زندگی‌ای که حق من است. در این مسیر آموخته‌ام که هیچ‌کس به اندازه خودم نمی‌تواند ناجی روح خسته‌ام باشد. آموخته‌ام که تغییر یک لحظه نیست، یک مسیر است؛ مسیری که با صبر، ایمان و آموزش روشن می‌شود.

نويسنده: همسفر شهناز رهجوي راهنما همسفر سمیه لژيون (چهارم)
رابط خبري: همسفر شهناز رهجوي راهنما همسفر سمیه (لژيون چهارم)
ارسال: همسفر سولماز رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول)
همسفران نمایندگی پردیس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .