درست ۴ سال پیش با حال و درون خراب ولی ظاهر سالم و قوی وارد کنگره۶۰ شدم که درون خرابم به جسمم نیز اثر گذاشته بود و در سن جوانی در اثر کمبود فعالیت، جسمم کم میآورد و درگیر بیماری کمخونی، تیروئید و ... شده بودم.
وقتی وارد سالن کنگره شدم صدای ولوله سیدی نوشتن را میشنیدم و صحبت از ۴۰سیدی بود با خودم گفتم؛ یعنی چه، نوشتن سیدی آن هم ۴۰ سیدی به چه درد میخورد؟ با این وجود زمانی که با صحبتهای راهنمایم شروع به نوشتن کردم فقط میرزابنویس بودم و برای رفع تکلیف مینوشتم که مبادا راهنمایم من را از لژیون حذف کند، فقط برگه سیاه میکردم و میآوردم. برایم سخت بود و چیزی از مطالب متوجه نمیشدم، انگار صدای آقای مهندس و استاد امین را بدون ذرهای درک و فهمیدن فقط کپی میکردم، آنقدر که درونم پر از صدای افیونی بود اجازه نمیداد بشنوم و فقط کپی میکردم. سختیها، شببیداریها، بیماریها و ... بودند؛ ولی در کنار اینها با هر سختی بود مینوشتم و با اینکه مطالب را ذرهای متوجه نبودم؛ اما در صورپنهان من ثبت میشدند و مثل تیشه به روح، روان و جسم من ضربه میزدند و بدون آنکه متوجه باشم از درون، من را تغییر میدادند. نفهمی و بنویسی درد داشت و همچنان حال من خراب بود و فقط برای رفع تکلیف بود. چند ماه گذشت تا اینکه بعد از آن همه سختی و درد، کمی حسهای من بیدار شدند و تازه فهمیدم چه باید بنویسم و کجا هستم. نوشتن ۴۰سیدی من را با خودم مرحلهبهمرحله آشنا کرد که من کی هستم، چگونه باید زندگی کنم و رفتار، اعمال و تفکرم باید چگونه باشد تا به آرامش برسم و ...
بالاخره نوشتن ۴۰سیدی تنها با یک رنگ خودکار آبی تمام شد و صحبت از ۳۰سیدی شد، شروع به نوشتن کردم و اینبار از دو رنگ استفاده کردم تا اینکه کمکم حسهایم بیدار شد و از چند رنگ زیبا برای نوشتن سیدیهایم استفاده کردم و برای من مهم این بود که معجزه بیداری حسهایم را در بین رنگهای خودکارم میدیدم. ۳۰سیدی رسیدن از خود به عشق و محبت واقعی بود که با نوشتن تکتک کلمات قلبم سرشار از عشق و انررژی میشد به حدی که احساس میکردم حال خوشی دارم و حس مستی بدون مِی داشتم. هرکدام از سیدیها تیشهای شدند به جانم تا من را از تاریکیها بیرون بیاورند و یک رهای جدیدی را بسازند.
هر روز صبح وظیفه خودم را اول نوشتن سیدی میدانم تا بتوانم برای ساختن روزی زیبا انرژی بگیرم. الان در حال نوشتن سیدی هفته هستم و سیدیها را خوراک روح، جسم و روان خود میدانم و منِ رها وظیفه دارم برای حال خوب خودم بنویسم و گوش بدهم و اگر غیر از این باشد حقم را برای خودم اجابت نکردم؛ زیرا اگر من سیدی ننویسم در حق خودم خیانت است.
نویسنده: همسفر رها رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم)
رابط خیری: همسفر فیروزه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم)
عکس: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر نگار (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر نگار (لژیون سوم) دبیر سایت
نمایندگی همسفران سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
73