English Version
This Site Is Available In English

درمان سیگارو مصرف نیکوتین

درمان سیگارو مصرف نیکوتین

لژیون درمان سیگار راهنمای محترم مسافر محمود در روز یکشنبه مورخه 2 اسفندماه 1404 راس ساعت 15:30 آغاز به کار نمود.


سلام دوستان محمود هستم مسافر ویلیام خدارو شکر که در کنگره هستم در خدمت شما عزیزان ودارم آموزش میگیرم.
وقتی درون انسان آرام و سالم باشد، جهان بیرون نیز زیبا و نیکو به نظر می‌رسد؛ اما هنگامی که درون آشوب‌زده و پریشان است، همه چیز در بیرون نیز ناهنجار و ناخوشایند جلوه می‌کند. گویی باران نیز که می‌بارد، نه برای طراوت، که برای آزار حال اوست.

بعضی‌ها در مواجهه با هر مشکلی، دیگران را مقصر می‌دانند. طلبکارانه سخن می‌گویند، گویی تمام آدمیان به آنان بدهکارند. اگر حادثه‌ای رخ دهد، بی‌درنگ دیگری را ــ هر که باشد ــ مسئول می‌شمارند. همسر مقصر است، فرزند مقصر است، همسایه مقصر است، هوا مقصر است، زمین مقصر است؛ تنها خودشان نیستند! حال آنکه ریشهٔ اصلی بسیاری از این پریشانی‌ها، در درون خودشان نهفته است.

داستانی شنیدنی در این باب هست: مردی به پزشک مراجعه کرد و گفت: «چشمانم درد می‌کند و نمی‌بینم، چه باید کرد؟» پزشک پاسخ داد: «باید همه چیز را سبز ببینی؛ رنگ سبز به چشمانت آرامش می‌بخشد و حال دلت را نیکو می‌کند.» مرد به خانه بازگشت و با جدیت تمام به اجرای توصیه پرداخت: قالی‌ها را سبز کرد، پرده‌ها را سبز، مبلمان را سبز، دیوارها را سبز، حتی حیاط و در و دیوار خانه را به رنگ سبز درآورد. هرچه در توان داشت صرف این کار کرد.

مدتی بعد دوباره پزشک را دید. پزشک پرسید: «بهبودی حاصل شد؟» گفت: «چندان که باید بهتر نشدم، اما راه‌حل تو بسیار پرهزینه بود. همه چیز را سبز کردم، ولی دنیا که دست من نیست تا همه را سبز کنم!» پزشک با تعجب گفت: «مگر چه کردی؟» پاسخ داد: «خانه را سبز کردم، دیوارها، کف، صندلی‌ها، مبل‌ها… همه را!» پزشک خندید و گفت: «من که گفتم عینک سبز بخر! کدام ارزان‌تر است: یک عینک سبز یا تغییر رنگ تمام دنیا؟»

همین است حال بسیاری از ما. می‌خواهیم دیگران را تغییر دهیم، همسر را، فرزند را، همسایه را، همه را «سبز» کنیم؛ غافل از آنکه این راه، بسیار دشوار و پرزحمت است. آدمیان را نمی‌توان به زور تغییر داد، آسمان را نمی‌توان سبز کرد، ولی خود را می‌توان دگرگون ساخت.

وقتی خودت از درون آرام و درست شوی، برخوردهایت با دیگران نرم‌تر می‌شود، اصطکاک‌ها کاهش می‌یابد، آسان‌تر می‌بخشی، آسان‌تر می‌گذری، بسیاری چیزها برایت دیگر اهمیت چندانی ندارند. دیگر نه هر حرفی تو را به هم می‌ریزد، نه هر رفتاری تو را طلبکار می‌کند.

این تغییر، مانند آموختن نواختن ساز است. روز نخست که گیتار به دست می‌گیری، انگشتان فرمان نمی‌برند، دست‌ها فلج می‌نمایند، صدا نامفهوم است. اما با تکرار و تمرین مداوم، کم‌کم انگشتان فرمان می‌گیرند، دیگر نیازی به نگاه کردن به آنها نیست؛ نگاه به نت‌ها می‌رود، به آهنگ، به موسیقی.

رانندگی نیز همین‌گونه است. در روزهای نخست، کلاچ، ترمز، گاز، دنده، آینه‌ها، همه با هم گم می‌شوند؛ استرس و ترس دست و پا را می‌لرزاند. اما با تمرین و تکرار، بدن خودبه‌خود می‌داند چه کند؛ دیگر نیازی به فکر کردن آگاهانه به هر حرکت نیست، رانندگی به امری طبیعی و روان تبدیل می‌شود.

زندگی کردن و اصلاح خلق‌وخوی خویش نیز چنین است. باید تمرین کرد، باید تکرار کرد، باید صبر ورزید. صفات نیکو و خوی پسندیده، یک‌شبه پدید نمی‌آید؛ همچون نواختن سازی زیبا، نیازمند تمرین پیوسته است. اگر این «ساز درون» را نیاموزیم و ننوازیم، هرگز نخواهیم توانست با آرامش و زیبایی زیست کنیم.

آیا ممکن است روزی فرا رسد که عصبانیتمان به کلی فروکش کند؟ آیا می‌توان به جایی رسید که کینه را از دل بیرون رانیم و بخشش را به خوی خود سازیم؟ پاسخ این است که این دگرگونی‌ها یک‌شبه رخ نمی‌دهند؛ همچون نواختن سازی دشوار، نیازمند تمرین مداوم، تکرار پیوسته و صبر طولانی‌اند.

بسیاری می‌پرسند: «من آدمی بخشنده نیستم، چه کنم؟» «من گذشت ندارم، چگونه تغییر کنم؟» «ترسو هستم و دیگران حقوقم را پایمال می‌کنند، اما توان ایستادگی ندارم، راه چیست؟» پاسخ همان است که پیش‌تر آمد: باید این «ساز درون» را بنوازی. باید تکرار کنی، تمرین کنی، خطاها را بپذیری و دوباره آغاز کنی. حتی اگر در آغاز تنها اندکی از آن بیاموزی ــ نه کامل، که اندکی ــ همین مقدار اندک نیز اعتمادبه‌نفس می‌بخشد، لذت می‌آفریند و کم‌کم خلق‌وخویت را دگرگون می‌سازد.

صفات پست و حقارت‌آمیز، به تدریج رنگ می‌بازند و جای خود را به شجاعت، سرافرازی و بزرگ‌منشی می‌دهند. این تحول با کارهای کوچک آغاز می‌شود؛ با یک واکنش آرام در برابر آزردگی، با یک سکوت حکیمانه به جای پاسخ تند، با یک گذشت کوچک در جایی که پیش‌تر کینه می‌کاشتی. هر گام کوچک، تو را به گام بعدی نزدیک‌تر می‌کند. این مسیر، حوصله می‌طلبد؛ حوصله‌ای عمیق و پایدار.

گر مرد رهی میان خون باید رفت
وز پای فتادن، سر نگون بایدرفت

اگر خواهان اصلاح صفات خویش هستی، این کار به نان و ماست و حرف‌های آسان نیست. باید اراده کنی، باید برخیزی و بیاموزی. گاهی حالِت نیکو است و گمان می‌بری که راه را پیموده‌ای؛ اما ناگهان حادثه‌ای رخ می‌دهد، دوباره به هم می‌ریزی، دوباره موش می‌شوی. این نشانه آن است که هنوز در حال یادگیری هستی، هنوز در میانهٔ راهی.

یادم می‌آید رانندگی با ماشین سنگین در آغاز چقدر دشوار بود؛ به‌ویژه در شهرهای شلوغ، در کوچه‌های تنگ و پس‌کوچه‌ها. بازار آهن شادآباد تهران را به خاطر دارم؛ نخستین بار که پا به آنجا گذاشتم، گویی جهان متوقف شد. حتی با خودروی سواری نیز گذر از آن دشوار بود. اما تکرار و تمرین بود که کارساز آمد. اکنون پس از چند سال، دو سه ساعت در همان بازار می‌مانم، بارگیری می‌کنم و ماشین‌ها از کنارم می‌گذرند؛ آرام، ریلکس، بدون آنکه اعصابم به هم بریزد.

محیط همان محیط است؛ شادآباد هنوز همان شلوغی را دارد، حتی شلوغ‌تر هم شده. ترافیک سنگین‌تر است، ماشین‌ها بیشتر، آدم‌ها عصبی‌تر. خیابان‌ها گشادتر نشده‌اند، ماشین‌ها کمتر نشده‌اند، آدمیان آرام‌تر نشده‌اند؛ برعکس، همه چیز دشوارتر گشته. اما من تغییر کرده‌ام. آرامش من در دل همان آشوب پدید آمده است. این آرامش از درون من سرچشمه گرفته، نه از بیرون.

مسئله همین جاست: اگر به جای تلاش برای تغییر جهان و آدمیان، بر خودمان کار کنیم، انرژی را در مسیر درست صرف کنیم، بسیاری از مشکلات حل می‌شود. ایراد کار اغلب در خود ماست، نه در آسفالت جاده، نه در رنگ ماشین دیگران، نه در رفتار اطرافیان.

مثال روشن آن، اتومبیلی است که روشن نمی‌شود. صاحبش کت و شلوار نو می‌پوشد، کفش‌هایش را عوض می‌کند، استارت می‌زند، اما همچنان روشن نمی‌شود. مشکل نه در ظاهر او، که در موتور است؛ در شمع سوخته، در باتری ضعیف، در ایراد داخلی. تا زمانی که ایراد را در درون موتور نیابد، هیچ تغییری در ظاهر فایده ندارد.

در زندگی نیز همین‌گونه است. بسیاری از اختلافات با همسر، با فرزندان، با دیگران، اگر بی‌طرفانه و صادقانه به عقب بازگردیم و مرور کنیم، می‌بینیم که سهم خودمان نیز بسیار بوده است. گاهی کافی است بپرسیم: «اگر من گذشت می‌کردم چه می‌شد؟ اگر آرام می‌ماندم چه رخ می‌داد؟» در بسیاری موارد، پاسخ روشن است: خودم نیز مقصر بوده‌ام.

ایراد را یافتن، نود و نه درصد راه است؛ حل آن تنها یک درصد. یافتن ایراد زمان می‌برد، صبر می‌خواهد، خودکاوی می‌طلبد؛ اما چون یافت شد، اصلاح آن اغلب آسان است. کافی است شمع را عوض کنی، موتور را تنظیم کنی؛ آنگاه همه چیز راه می‌افتد.

پس بیایید با خود صادق باشیم. بیایید ایراد را در درون خویش جست‌وجو کنیم. هنگامی که خود را اصلاح کنیم، نه تنها آرامش خویش را به دست می‌آوریم، بلکه بر اطرافیان نیز تأثیر مثبت می‌گذاریم. وقتی تو آرام باشی، در میان طوفان دیگران، می‌توانی آنان را نیز آرام کنی. وقتی تو قوی شوی، ضعیفان را توان می‌بخشی. این تأثیرگذاری، نیازمند آموزش، تمرین و اصلاح صور پنهان درون است.

در پایان، کلید سعادت و آرامش نه در تغییر دیگران، که در تغییر خویشتن است. جهان بیرون، آینهٔ درون ماست. درون را سبز و آرام کن، جهان نیز سبز و آرام خواهد شد.از اینکه به صحبتهای من گوش کردید از همه شما متشکرم

عکاس و تایپ: مسافر حبیب ( لژیون ویلیام)


بارگذاری : گروه خبری و سایت نمایندگی خیام نیشابوری

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .