English Version
This Site Is Available In English

رمضان در کنگره تفاوتی چشمگیر با سایر مکان‌ها دارد

رمضان در کنگره تفاوتی چشمگیر با سایر مکان‌ها دارد

جلسه‌ی ششم از دوره‌ی چهل‌ و‌ پنجمین کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی کاسپین، با دستور جلسه‌ی هفته راهنما با استادی راهنما مسافر سعید، نگهبانی مسافر عباس و دبیری مسافر عبدالحمید، روز پنجشنبه مورخ ۱۴۰۴/۱۱/30 رأس ساعت 16آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام و عرض ادب دارم.

بسیار خوشحالم و از آقای نگهبان، آقای دبیر و آقای ایجنت صمیمانه تشکر می‌کنم. گمان می‌کنم برای نخستین‌بار در هفتهٔ راهنما، از راهنمای تازه‌واردین نیز برای گرداندن جلسه استفاده می‌شود و این اقدام بسیار ارزشمند و شایستهٔ تقدیر است؛ زیرا من این سخنان را از منظر یک راهنمای تازه‌وارد بیان می‌کنم.

به‌نظر من، یکی از دشوارترین مسئولیت‌ها در کنگره، راهنمایی تازه‌واردین است؛ چراکه فرصت اندکی در اختیار داریم تا با افرادی جدید آشنا شویم و آنچه در دل و اندیشه داریم، دانش و تجربه‌ای که اندوخته‌ایم، به آنان منتقل کنیم. مهم‌تر از همه این است که این مطالب به‌گونه‌ای بیان شود که مورد پذیرش مخاطب قرار گیرد.

در کنگره افراد بسیاری را می‌بینیم که آمده‌اند، درمان شده‌اند و به رهایی رسیده‌اند؛ اما هنر ما آن است که این تجربیات را در قالبی مناسب و اثرگذار به تازه‌واردین منتقل کنیم تا بتوانیم آنان را نسبت به مسیر درمان متقاعد سازیم.

از ایجنت محترم نیز قدردانی می‌کنم و فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را به همه تبریک می‌گویم. هرچند خود را فردی مذهبی نمی‌دانم، اما معتقدم کسانی که ماه رمضان را در کنگره تجربه کرده‌اند، به حال‌وهوای خاص آن دلبستگی دارند؛ زیرا فضای رمضان در کنگره تفاوتی چشمگیر با سایر مکان‌ها دارد. حس و حال، عطر و طعم غذاها و فضای صمیمی آن، یادآور خانهٔ مادر یا مادربزرگ است. از زحمات عزیزان آشپزخانه، به‌ویژه مسعود، آقا داوود، آقا رحیم و دیگر دوستانی که نامشان را به خاطر ندارم، صمیمانه تشکر می‌کنم.

مایلم سخنانم را در قالب تجربه‌ای شخصی بیان کنم. روزی که برای نخستین‌بار به کنگره ۶۰ آمدم، هنگامی که نگهبان جلسه را دیدم، باورم نمی‌شد که او پیش‌تر مصرف‌کنندهٔ مواد بوده باشد. چهره و حال‌وهوایش به‌گونه‌ای بود که چنین گذشته‌ای را نشان نمی‌داد. همان روز با خود عهد کردم که به رهایی برسم و این مسیر را طی کنم تا روزی در جایگاه نگهبانی بنشینم. این هدف را از همان ابتدا برای خود تعیین کردم.

پس از آنکه به رهایی رسیدم، به‌سرعت در جایگاه دبیری خدمت کردم و در چند مرحله نیز در انتخابات نگهبانی شرکت نمودم. به یاد دارم در محلی که اکنون آشپزخانه قرار دارد، پیش‌تر میز پینگ‌پنگی قرار داده بودند. آن زمان ایجنت اجازه داده بود افرادی که زودتر می‌آیند، پیش از آغاز جلسه بازی کنند. روزی که برای بازی رفتم و راکت را برداشتم، مرزبان آن را از من گرفت و گفت تنها سفر دومی‌ها اجازهٔ بازی دارند. آن زمان من سفر اولی بودم. همان‌جا با خود گفتم که باید هر طور شده سفر دومی شوم تا بتوانم در آن جایگاه قرار بگیرم.

به لطف خدا سفر دومی شدم؛ اما هفتهٔ بعد اعلام شد که میز پینگ‌پنگ جمع‌آوری خواهد شد. هرچند آن هدف ظاهراً از میان رفت، اما برای من نمادی از تلاش و حرکت رو به جلو بود.

در آن دوران، فضای اتاق مرزبانی که محل استراحت راهنمایان نیز بود، برایم بسیار جذاب بود. پس از پایان کارگاه، راهنمایان چند دقیقه‌ای در آنجا می‌نشستند و با صمیمیت با یکدیگر گفتگو می‌کردند. همواره در دل آرزو می‌کردم روزی من و دوستانم نیز در آن جایگاه بنشینیم و چنین فضایی را تجربه کنیم. زمان گذشت و سرانجام به جایگاه راهنمایی رسیدم و آن آرزو تحقق یافت؛ هرچند مدتی بعد آن اتاق نیز جمع‌آوری شد. با خود می‌گفتم شاید هر هدفی را که تعیین می‌کنم، برداشته می‌شود! اما حقیقت این است که رسیدن به آن جایگاه، بسیار شیرین و ارزشمند بود.

آن زمان که راهنمایمان در لژیون می‌گفت تلاش کنید و به رهایی برسید تا راهنما شوید، شاید عمق سخنان او را به‌درستی درک نمی‌کردیم؛ اما وقتی خود به این جایگاه رسیدیم و دیدیم دوستان و هم‌لژیونی‌هایمان نیز راهنما شدند و این جمع همچنان پایدار ماند، دریافتیم که چه معنای عمیقی در آن سخنان نهفته بود. رفاقت‌های شکل‌گرفته در کنگره با رفاقت‌های بیرون بسیار متفاوت است. دوستی در کنگره بر پایهٔ صداقت و بی‌چشم‌داشت است؛ در حالی که در بیرون، بسیاری از روابط بر مبنای منفعت شکل می‌گیرد. شاید نتوان این سخن را به‌صورت مطلق بیان کرد، اما هر کس اندکی تأمل کند، این تفاوت را درک خواهد کرد.

با وجود همهٔ مشکلاتی که ممکن است در زندگی بیرون داشته باشم، هر صبح که از خواب برمی‌خیزم، خدا را شکر می‌کنم. هرگز روزی را که «دو وعده‌ای» شدم فراموش نمی‌کنم. کسانی که این تجربه را داشته‌اند، معنای سخنم را به‌خوبی می‌دانند. روزی که دیگر لازم نبود صبح پس از بیدار شدن دارو مصرف کنم، برایم باورکردنی نبود. زمانی بود که بدون مصرف مواد حتی توان انجام امور سادهٔ روزمره را نداشتم؛ اما اکنون بدون هیچ وابستگی، روزم را آغاز می‌کردم. از همان زمان شکرگزاری در وجودم نهادینه شد.

مرزبان کشیک: مسافربهروز
عکاس: مسافر امیر
تایپ: مسافرمصطفی
تنظیم: مسافر رسول
تهیه شده در سایت مسافران کاسپین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .