English Version
This Site Is Available In English

وقتی به صحبت های راهنما دل سپردم، تغییرات شروع شد

وقتی به صحبت های راهنما دل سپردم، تغییرات شروع شد


ششمین جلسه از دوره پنجاه و سوم کارگاه‌های صبحگاهی عمومی کنگره۶۰، نمایندگی پارک لاله، به استادی راهنمای محترم مسافر وحید، نگهبانی مسافر بهزاد و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه "هفته راهنما"   در روز پنج‌شنبه 30 بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۶:۰۰ صبح آغاز به کارکرد


 

خداوند را شکر می‌کنم که توانستم امروز اینجا باشم تا در کنار شما آموزش بگیرم. تبریک می‌گویم فرارسیدن ماه مبارک رمضان را، ان‌شاءالله که بتوانیم از این ماه بهره لازم را ببریم. تبریک می‌گویم هفته راهنما را به استاد راهنمای کنگره آقای مهندس و تمامی راهنماهای کنگره 60. من فکر می‌کنم تمامی این دستور جلسات برای من وحید برگزار می‌شود تا من ببینم که در چه جایگاهی هستم. جشن می‌گیریم این هفته‌ها را هفته ایجنت، مرزبان، راهنما، دیده‌بان و بنیان را که تشکر کنیم و قدردانی کنیم به‌خاطر حال خوبی که داریم.

 

من یادم می‌آید چهار سال پیش بود که وارد کنگره شدم. من هنوز روی دارو نرفته بودم آمدم پارک لاله. یک مقدار تجربه داشتم از قبل از پارک لاله نمی‌دانستم قرار است چه تأثیراتی روی من ایجاد بکند. خیلی حالم بد بود قشنگ یادم هست می‌آمدم یک‌گوشه می‌نشستم. این‌قدر حالم بد بود که فقط اون حال بد من را احاطه کرده بود. لطف خدا شامل حال من شد وقتی که در لژیون قرار گرفتم، این‌قدر خواهان این بودم که حال من تغییر بکند. زمانی که دل سپردم به ایشان و عهد و پیمان بستم که تمام فرامین ایشان را گوش کنم و اجرا کنم، تغییرات یواش‌یواش شروع‌کردن خودشان را نشان‌دادن.

 

من هیچ‌وقت یادم نمی‌رود و نباید یادم برود. تمام این دستور جلسات برای این است که من یادم بیاد که چه اتفاقی برای من افتاده و در چه جایگاهی قرار گرفتم و توسط چه شخصی توانستم از این تاریکی‌ها عبور کنم. انسان ناسپاس هست من هم از این موضوع مستثنی نیستم. برای اینکه یادم نرود که چه اتفاقی برای من افتاده باید شکرگزاری بکنم. من قبل از اعتیاد قطعاً یک‌سری مریضی‌ها گرفتم و آخرین بندی که به من زده شده بند اعتیاد بوده است. برای این که به درمان برسم می‌آیم به درمان می‌رسم و باید بندهای دیگر از من جدا بشود یکی از این بندها بند ناسپاسی و بند ناپاکی هست.

این روز را جشن می‌گیریم و تبریک می‌گویم برای اینکه من نیاز دارم نه راهنمای من. من نیاز دارم به اینکه شکرگزاری کنم تشکر کنم با قلبم با قلم و با قدم و این به من کمک می کنه از این بندهایی که به من زده شده است جدا بشوم بند محبت بند عشقی که آقای مهندس بیان می‌کنند به من زده می‌شود و من می‌توانم بیایم اینجا تا اون لطف‌هایی که به من شده است آن محبت‌هایی که به من شده است در جهتش حرکت کنم و بتوانم شکرگزار و سپاس‌گزار باشم.


ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .