چهاردهمین جلسه از دوره بیستوچهارم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه همسفران آقا، نمایندگی پرستار، به استادی ایجنت محترم محمد، نگهبانی همسفر محسن و دبیری هسمفر حسین، با دستور جلسه «هفته راهنما» پنجشنبه 30 بهمنماه ۱۴۰۴، ساعت ۱6 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمد هستم، یک همسفر.
خیلی دوست داشتم شرایط به گونهای باشد که مانند سالهای گذشته بتوانیم جشن خوبی، برگزار کنیم.
اما شرایط کشور ایجاب میکند که حرمت کنگره، قوانین و نظم موجود رعایت شود و رفتوآمدها کاهش یابد. طبق قوانینی که معمولاً چهارشنبهها جناب مهندس اعلام میکنند، ما هم فرمان را اجرا میکنیم و از مراحل سخت عبور میکنیم. معمولاً در کنگره چهار جشن داریم که هر یک، فرصتی است برای قدردانی و سپاسگزاری؛ ابتدا از خودمان و سپس از کسانی که در مسیر خدمت به ما یاری رساندند.
این قدردانی به ما کمک میکند از ناآگاهی نسبت به خود و جامعه فاصله بگیریم، زیرا ناسپاسی یکی از بزرگترین آفات زندگی است. من چندین سال پیش، با حال و روزی خراب وارد کنگره شدم؛ نمیتوانستم با مسافرم یا خانوادهام ارتباط برقرار کنم. مسافر در وضعیتی قرار داشت که گویی دچار «یخزدگی احساسی» بود؛ هیچ احساس و ارتباطی با خانواده، پدر و مادر، خواهر و برادر و حتی جامعه نداشت.
اما چه شد که توانستم با مسافرم صحبت کنم و ناملایمات را پشت سر بگذارم؟
پاسخ فقط در آگاهی و آموزش است.
بهراستی، آموزش چنان مهم است که اگر هر خانواده، جامعه یا کشوری آموزش درستی داشته باشد و راهنمایی آگاه در کنار اعضا باشد، آن خانواده آباد و آن کشور پیشرفته خواهد بود. چون آگاهی وسیلهای است برای ایجاد صلح و صفا در جامعه و خانواده، تا زمانی که صلح و آرامش در خانواده وجود نداشته باشد، ارتباط درونی شکل نمیگیرد و این بینظمی از خانواده به جامعه، و از جامعه به کشور سرایت میکند. اگر صلح برقرار باشد، انسان میتواند با همه ارتباطی سالم داشته باشد؛ خانوادهای آباد، جامعهای پویا و کشوری آرام خواهد داشت. داستان کنگره، بهنظر من، داستان معلمی و راهنمایی است؛ آموزش گرفتن و آموزش دادن، یادگیری صبر و استقامت. این آموزشها برای من بسیار ارزشمندند.انسانهایی که از آموزش دادن و آموزش گرفتن دور میمانند، بهتدریج به سمت صفات ابتدایی و حیوانی بازمیگردند.
راهنمایی برای من فرصتی بزرگ بود. بهیاد دارم اولین کسی که به من پاکت داد مسافرم بود و آنها را مهرداد دادم تا بخواند، گفت گریه نکردی؟ من گفته بودم سعی کردم خودم را کنترل کنم تا اشک نریزم. این تغییر از کجا میآید؟ از همان آموزش درست. مسافر من که ماهها نمیآمد و وقتی بازمیگشت رفتاری طلبکارانه داشت، تنها از طریق آموزش و جهانبینی کنگره توانست تغییر کند.اولین گام تغییر در خود منِ همسفر بود؛ اگر من تغییر نمیکردم، نمیتوانستم به مسافرم کمک کنم و او نیز قادر نبود به خانواده کمک کند. این تغییر با آموزش جهانبینی که دکتر امین پایهگذاری کردهاند و مهندس هر هفته با زبانی ساده و تاثیرگذار ارائه میدهند، رخ میدهد.

بعضی وقتها خودم فکر میکنم چطور ممکن است تغییر به این سادگی در من اتفاق بیفتد؟ راز آن در آموزش درست و کاربردی است. راهنمایی واقعاً یک فرصت است. وقتی به رهجو کمک میکنم، در اصل ابتدا به خودم خدمت میکنم؛ تغییر از درون آغاز میشود. آرزوی من این است که همه رهجوها این فرصت را بیابند تا راهنما شوند و تغییر درونی را تجربه کنند. انشاءالله این اتفاق برای همه رخ دهد.
بهنظر من، اهمیت آموزش در کنگره در گرو اجرای قوانین کنگره است. راهنما اگر نتواند قوانین و حرمتها را بهدرستی رعایت کند، حال خوش را تجربه نخواهد کرد. راهنما شدن آسان نیست؛ از فیلترهای بسیاری میگذرد، اما در کنگره این مسیر با آموزش و صبر هموار میشود. جشنهای کنگره بیشتر بر پایهی قدردانی بنا شدهاند. قدردانی در کنگره، مثلثی است که با زبان، قلب و عمل شکل میگیرد.
در پایان صحبتهایم، میخواهم از زبان همهی رهجوها، تشکر و قدردانی از راهنماهایشان را بیان کنم و همینجا از معلم بزرگمان، جناب مهندس، دکتر امین و خانواده محترمشان، و نیز از راهنمای مسافرم، آقای سیروس، و راهنمای خودم، آقای الیاس، صمیمانه قدردانی کنم.
هرگاه چیزی آموختم، تلاش میکنم آن را با دقت و درستی به دیگران منتقل کنم. در نهایت، باید توجه داشت که تغییر واقعی با تغییر حس آغاز میشود. تا زمانی که حس در راهنما تغییر نکند، در رهجو نیز تغییر ایجاد نخواهد شد. اگر حس در من تغییر نکند، نمیتوانم حس خوبی به مسافر خود منتقل کنم. پس باید آگاهانه بیاموزیم و این حس را درون خود پرورش دهیم، چون آموزش، پایهی همهی تغییرهاست.
در ادامه مراسم افطاری برگزار گردید.
.jpg)


تایپ، ویراستاری و بارگذاری: خدمتگزاران سایت همسفران آقا، شعبه پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
56