خدا را شکر میکنم مرا با مکانی آشنا کرد که بتوانم تمام حسهای از بین رفته درونم را دوباره زنده کنم. تا قبل از این که با مکان مقدس کنگره آشنا شوم از هیچچیزی از این جهان هستی لذت نمیبردم، همه چیز مثل یک خواب میگذشت، همه چیز در ذهن من سرد و بیروح بود؛ اما الان تکتک روزها، فصلها، طبیعت، پرندگان همه چیز در این دنیا برای من واضح و لذتبخش هستند. خدا را شکر بخشیدن بدون منت بدون اینکه انتظاری داشته باشم را آموختم، خدا را شکر انرژیهای منفی درونم پاکسازی شدند و انرژیهای مثبت جایگزین انرژیهای منفی شدند.
این مکان مانند دانشگاهی است که با آموزشهایی که در آن میبینیم زندگیمان هدفمند و لذتبخش شده است. زندگی که در آن بخشیدن، محبتکردن، انرژیهای مثبت معنا پیدا کرده است، چیزهایی که سالها از آنها دور بودیم و اصلاً وجودمان را در این دنیا حس نمیکردیم و تکلیفمان در این دنیا از زندگیکردن معلوم نبود. ناامیدی، بیمهر و محبتی، بی حس بودن، حسادت و کینه قلبمان را تسخیر کرده بود خدا را شکر که امروز در این مکان یاد گرفتیم این صفات را خود دور کنیم و قلبمان را سرشار از عشق و محبت و بخشش کنیم.
کنگره ۶۰ زندگیکردن را به من آموزش داد. وقتی حالم خوب نباشد نمیتوانم ببخشم؛ ولی امروز حالم خوب است؛ چون یاد گرفتهام نسبت به دیگران آگاهانهتر رفتار کنم، دیگر میدانم که کجا چه باید بگویم و چگونه ببخشم و این آرامش مرا چندبرابر میکند تا بتوانم به دیگران محبت کنم، وقتی محبت میکنم این حس زیبایی که سالیان سال درون من مرده بود درونم زنده میشود و حال مرا خوب میکند. وقتی حسادت و کینه را از خودم دور میکنم زیباییها را بهتر میبینم، هیچوقت نوری نبود تا بتوانم ببینم و حس کنم، خدا را شکر میکنم من معصومه الان دوباره زنده شدهام و دوباره زندگی میکنم، خدا را شکر خدا این مکان مقدس و فرشته مهربانی مانند آقای مهندس حسین دژاکام را در مسیر زندگیام قرار داد تا بتوانم با آموزشهای ایشان در مسیر نور قدم بردارم.
نویسنده: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر کبری (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر پریسا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی هشتگرد کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
80