سلام دوستان علی هستم یک مسافر، خدا را شکر میکنم که به واسطهی جشن راهنما این فرصت فراهم شد که بعد از مدتی دوباره در کنار هم باشیم و آموزش بگیریم.
در این مدتی که گذشت شرایط خاصی را تجربه کردیم، که طبیعی بود بعضی از رهجوها دچار نگرانی شوند؛ از کمبود شربت گرفته تا ترس از قطع شدن مسیر درمان.
اما همانطور که تجربه نشان داده، به لطف خدا و با سکانداری آقای مهندس و تلاش راهنمایان عزیز، کنگره ۶۰ همیشه از این منازل عبور کرده و خواهد کرد.
ما قدیمیترها تجربهی نبودن کنگره را در شرایطی مثل کرونا و جنگ دیدهایم و میدانیم که نبود این جایگاه چه آسیبهایی میتواند به درمان وارد کند. درمان در کنگره فقط مصرف نکردن نیست؛ درمان در جمع اتفاق میافتد و با حضور راهنما و آموزش جهانبینی کامل میشود.
خود من زمانی که دچار ادعا شدم و فکر کردم مسیر را بلد شدهام، از جمع فاصله گرفتم و نتیجهاش این شد که نهتنها درمان نشدم، بلکه مصرفم بدتر شد. چون فهمیدم حلقهی مفقوده، جهانبینی است؛ و این جهانبینی فقط از طریق آموزشهای کنگره و سیدیهای آقای مهندس به دست میآید.
خیلی جاها ادعای ترک دارند، اما درمان ندارند. دلیلش همین نبودن جهانبینی است. حتی جاهایی که به تقلید از کنگره شکل گرفتهاند، وقتی بررسی میکنیم میبینیم که به مرور دچار قهقرا شدهاند.
جا دارد هفتهی راهنما را تبریک بگویم؛ بهویژه به استاد بزرگوار، آقای مهندس، که اگر بر درمان خودشان و دیگران پافشاری نمیکردند، امروز این جمعیت عظیم درمانیافته وجود نداشت.
همچنین تشکر میکنم از همهی راهنمایانی که با وجود مشکلات زندگی، در این مسیر ایستادهاند. خیلیها در ابتدا فکر میکنند میآیند درمان شوند و بروند سر زندگیشان؛ اما بعد از رهایی متوجه میشوند که چیزی در اینجا پیدا کردهاند که بیرون از کنگره نیست: آموزش واقعی زندگی.
در کنگره گفته میشود:
«اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی.»
یعنی اول خودِ راهنما باید آموزش ببیند، نه اینکه تصور کند آمده فقط آموزش بدهد. انتقال زمانی اتفاق میافتد که آن آموزش در وجود راهنما جاری شده باشد. اگر من خودم حال خوب نداشته باشم، نمیتوانم حال خوب منتقل کنم.
مسئلهی راهنما بودن، شال داشتن نیست؛ شال فقط مجوز ورود به زمینی پربارتر از آموزش است. اینکه من در آن زمین چه برداشتی میکنم، به خودم بستگی دارد. ممکن است رشد کنم، و ممکن است در همان داشتههای قبلیام متوقف شوم.
و در نهایت وقتی شال تحویل داده میشود، هر چه در آن مدت اندوختهام، سرمایهی زندگی خودم خواهد بود.
در پایان تشکر میکنم از راهنمایان عزیز کشور، بهویژه راهنمای خودم و راهنمای سیگارم که در بستر بیماری هستند و برایشان آرزوی سلامتی دارم. همچنین از عزیزانی که برای شکلگیری نمایندگیها زحمت کشیدهاند.
به نظر من بهترین تشکر از راهنما این نیست که فقط پاکت بدهیم یا دلنوشته بخوانیم؛
بهترین تشکر این است که ما خودمان تبدیل به حلقهی سالم این زنجیر بشویم و آن را پاره نکنیم.

همانطور که قدردانی واقعی از پدر و مادر، تربیت فرزند سالم است؛ قدردانی از راهنما هم ادامه دادن مسیر درست زندگی است.
در پایان امیدوارم در این هفته بتوانیم بهدرستی از راهنمایانمان قدردانی کنیم و یادمان باشد که راهنما بیش از آنکه برای رهجو بیاید، برای حال خوب خودش میآید؛ و اگر حال او خوب باشد، رهجو هم بهره میبرد.
ممنون از اینکه به صحبتهای من گوش کردید.

تایپ و بارگذاری: مسافر هادی
مرزبان خبری: مسافر مجید
- تعداد بازدید از این مطلب :
79