English Version
This Site Is Available In English

راهنما؛ نردبان رشد در بازی مار و پله زندگی

راهنما؛ نردبان رشد در بازی مار و پله زندگی

دوازدهمین جلسه از دوره یازدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی‌ زال‌پارس‌ به استادی ایجنت همسفر زهره، نگهبانی همسفر معصومه و دبیری همسفر گلثوم با دستور جلسه «راهنما» روز پنج‌شنبه ۳۰ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به‌‌‌کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان زهره هستم یک همسفر

خداوند را شاکر و سپاسگزارم بار دیگر، این جایگاه را تجربه می‌کنم.

ورود به ماه مبارک رمضان را به همه تبریک می‌گویم، ان‌شاءالله بتوانیم فیض کامل از این ماه را به قلب و دل‌هایمان برسانیم و برداشت کاملی داشته باشیم.

دستور جلسه امروز، هفته راهنما است و ما در این هفته، جشن راهنما برگزار می‌کنیم. در ابتدا این روز و این جشن را به آقای مهندس، اساتید این بزرگ مرد کنگره، خانواده بزرگوار ایشان و همه راهنمایان کنگره۶۰، مخصوصاٌ راهنمایان نمایندگی زالپارس، تبریک عرض می‌کنم. همچنین به سه راهنمای خودم خانم مهناز در سفر اول، خانم محبوبه و فائزه در سفر دوم و در سفر جونز، خانم زهرا تبریک و تهنیت عرض می‌کنم.

به نظر من همه ما باید یک راهنما بشویم؛ چون آمده‌ایم زندگی کنیم تا راه برای ما، نمایان شود و با راهنما شدن، راه نمایان می‌شود. اگر برگردیم به گذشته و به روز اَلَست، نگاه کنیم اتفاقی که افتاد، یک خیر و یک شر بود، یک خوبی و یک بدی بود. بهشتی که خداوند به انسان عطاء کرده بود، خطاب به انسان فرمود: در این مکان صلح و آرامش وجود دارد به‌شرط این‌که به میوه ممنوعه دست نزنید، از طرفی شیطان، انسان را گول زد که اگر به میوه، دست بزنید عمری جاویدان خواهیم داشت؛ بنابراین انسان، به میوه ممنوعه دست زد و باعث سقوط او به زمین شد.

علت سقوط انسان، آگاهی نداشتن بود، حق انتخاب را داشتیم؛ اما در انتخاب‌ها تردید داشتیم، اگر ما یک راهنما شویم و راه، برای ما نمایان باشد دیگر تردید نداریم و قدرتمند انتخاب می‌کنیم که خوب یا بد کدامند.

راهنما کیست؟ کسی‌که در گذشته این مسیر را پشت‌سر گذاشته است و مسیر او روشن شده‌است. می‌توان بازی مار و پله را مثال زد، در بازی منچ، زمانی‌که عدد ۶ بیفتد بسیار حس خوب به انسان، دست می‌دهد؛ اما گاهی اوقات همین عدد ۶ ما را به خانه مار می‌برد، مار ما را نیش می‌زد و ۱۰ پله پایین می‌آییم، گاهی اوقات ما ۶ می‌آوریم و فکر می‌کنیم خیلی خوب است؛ ولی نیش می‌خوریم و ده مدار، جهت زندگی ما عوض می‌شود، دوباره سقوط می‌کنیم و به میوه ممنوعه دست می‌زنیم.

گاهی اوقات، عدد یک می‌آوریم یا هیچ عددی نمی‌آوریم، زندگی ما همین‌طور، در حال تکرار یا استپ است و نمی‌توانیم بازی کنیم؛ ولی راهنما به ما می‌گوید: عیبی ندارد من این مسیر را رفته‌ام، بگذار عدد یک بیاوری؛ حتی اگر یک هم بیاوری، این دفعه به نردبان بازی، بر می‌خوری که بعد از مدت‌ها تو را ۵ پله بالا می‌برد و ۵ مدار، جهت زندگی تو را تغییر خواهد داد. مهم ماندن در این مسیر است و این‌که ما، به حرف راهنما یا کسی که این مسیر را رفته است گوش دهیم و گوش به فرمان او باشیم.

آقای مهندس، خود استادانی داشتند، استادان مهندس هم، استادانی داشتند و این مسیر همین‌طور انشعاب دارد تا به خداوند و آن صلح و آرامش برسیم. پشت‌سر آقای مهندس، راهنمایان کنگره۶۰ هستند که این مسیر را می‌روند تا به آن استادان برسند چرا؟ چون آن‌ها راه برایشان نمایان شده‌است و هدف همه ما و راهنمایان، این است که به آن صلح و آرامش برسیم. در عین حالی‌که هدف، این است که به صلح و آرامش برسیم، می‌دانیم که راه مستقیم پیش‌رو ندارد؛ چون پیشروی آن، الله است؛ پس قراراست همه ما به آن حقیقت واقعی برسیم.

راهنمایان کنگره۶۰ قطعاً، هزاران ساعت در لژیون‌ها آموزش گرفته‌اند، سی‌دی‌های مختلفی نوشتند و در مورد آن‌ها بحث کرده‌اند، مسیرهای پایین و بالای زیادی در این بازی مار و پله رفته‌اند؛ گاهی زمین خورده‌اند؛ ولی باز هم رفتند تا متوجه شدند که جریان چیست. مراحل آزمونی را پشت‌سر می‌گذارند که از کنکور هم سخت‌تر است بعد از آزمون، مصاحبه می‌دهند و از فیلترهای زیادی می‌گذرند تا شال نارنجی یا سبز یا سرمه‌ای یا لژیون‌جونز را دریافت می‌کنند.

این شال‌ها را می‌توانیم از بازار به ۱۰۰ هزار تومان هم بخریم؛ اما کدام ارزشمند است و اهمیت دارد؟ ارزش در عملکرد است در هزاران ساعت آموزش‌ها، سی‌دی نوشتن‌ها، زمین خوردن‌ها و بلند شدن‌هاست که اکنون شده‌اند، چراغ‌راه رهجویانی که آمده‌اند و سفر می‌کنند. اکنون این راهنما به رهجو خود پیام صبر، استقامت، عشق و محبت را به ارمغان می‌آورد، چیزی که خودش بارها تجربه کرده‌است؛ بنابراین راهنمایان کنگره، بی‌توقع عمل می‌کنند؛ حتی هزینه هم می‌کند و مهم‌ترین هزینه ان‌ها، وقت و زمان است که مثل طلا با‌ارزش است.


من در سفر اولم، فکر می‌کردم راهنمایم توقع دارد که من پولی در پاکت بگذارم؛ اما حال می‌دانم چیزی که در ذهن من می‌گذشت، اشتباه بود؛ چون راهنما هدفش، رسیدن به صلح و آرامش است تا در مسیر پیش‌رو، به خداوند برسیم و دوباره به آن بهشت برگردیم، هدف راهنما پاکت نبود؛ اما به میزان ارزشی که برای خودمان قائل هستیم پاکت می‌گذاریم، پاکت‌ها ارزش راهنما را نمی‌رساند ارزش خود شخص و عملکرد او و آموزش‌های او را می‌رساند.
با خود می‌گوید: من به‌عنوان یک رهجو، اگر قرار است در این مسیر باشم که آخرش به صلح و آرامش می‌رسد؛ پس من هم باید شکرگزاری را یاد بگیرم که یکی از آموزش‌های مهم و کاربردی در این حیطه می‌باشد.

اگر شکرگزاری را یاد نگیریم در خانه اول می‌مانیم و پیشرفتی نداریم؛ تا زمانی‌که یاد بگیریم چگونه شکرگزاری کنیم چرا؟ چون در کنگره همه‌چیز عملی است، رهجو نمی‌تواند ۱۰ صفحه دلنوشته بنویسد و در پایان بنویسد عذر می‌خواهم و یا با یک جمله، شما را دوست دارم تمام کند، خیر! در این بازده زمانی، رهجو باید در عمل ثابت کند که چه در بطن دارد و چه آموزش‌هایی را دریافت کرده‌است، به قول معروف که می‌گوید:
اگر حق را در خلق، نیابی
بیابی خانه را، در نیابی
یعنی: اگر حق خلق را اداء نکنیم شاید به ظاهر، به درب حقیقت برسیم و یا از نظر مفهومی در کنگره چیزهای زیادی آموزش ببینیم؛ ولی هیچ‌ وقت درب آموزش‌هایی که یاد گرفته‌ای به روی تو باز نمی‌شود و نمی‌توانی از پله‌های ترقی صعود کنی، ما در این مکان یاد می‌گیریم که عملاً شکرگزاری کنیم؛ در ادامه می‌بینیم به طبیعت شکرگزاریم، به وسایل زندگی خود شکرگزار هستیم، به پدر مادر و نیز همسر خود شکرگزاریم و آن‌ها را به شیوه دیگری دوست داریم. انسان‌ها و زندگی، همان‌گونه که در گذشته بودند، باقی خواهند ماند؛ ولی نگاه ما عوض می‌شود و شکرگزارتر خواهیم شد.

آقای مهندس همیشه به همه می‌گویند: « قدر داشته‌هایتان را بدانید». آموزش اصلی ما شکرگزاری است چرا؟ چون وقتی سلامتی نباشد معنی سلامتی را می‌دانیم، وقتی امنیت نباشد معنی امنیت را می‌فهمیم و زمانی‌که راهنمایی نباشد ما معنای راهنما را خواهیم فهمید.

انسان‌ها معمولاً زمانی‌که چیزی را از دست می‌دهند برای آن شیوَن و ناراحتی می‌کنند؛ اما اصل ماجرا این است که از چیزهایی که داریم، بهترین استفاده را انجام بدهیم و شکرگزار آن باشیم، به داشته‌هایمان توجه کنیم و در ادامه وقتی از حیطه اختیار ما خارج شد، خیلی راحت از آن جدا شویم.

امروز ما جشن شکرگزاری داریم و قرار است این آموزش، عملاً در ما تکرار شود، قرار است ببینیم، آیا پله‌هایی را که صعود می‌کنیم رو به جلو، پیش می‌رود و یا سقوط می‌کنیم و از بازی حذف می‌شویم و برمی‌گردیم به خانه اول؟

معمولاً بچه‌های کنگره، طوری آموزش دیده‌اند که هروقت پاکتی می‌دهند یا در گلریزان شرکت می‌کنند عشق و محبت و شادی در درون‌ تک‌تک این عزیزان وجود دارد. زمانی‌که دیگران به رهایی می‌روند حال آن‌ها خوب است و یا اگر یکی از دوست‌هایشان در لژیون، حضور ندارد و یا حالش خوب نیست حال آن‌ها هم بد می‌شود و این یعنی، ما دقیقاً مسیر درست مار و پله را می‌رویم و آموزش‌های اصولی و درست کنگره را کاربردی می‌کنیم.

مرزبان کشیک: همسفر راضیه
عکاس: همسفر بتول رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم) دبیر سایت
ارسال: همسفر اکرم (راهنمای تازه‌واردین) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زال‌پارس مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .