جلسه دوم از دوره سی و دوم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان، با استادی راهنما مسافر داریوش، نگهبانی مسافر شهرام و دبیری مسافر ایوب با دستور جلسۀ «هفته راهنمایان (DST، ویلیام، تازه واردین، تغذیه سالم، ورزش و موسیقی)» پنجشنبه 30بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت 16 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان داریوش هستم یک مسافر. ابتدای جلسه را با پیامی از استاد رعد، استاد آقای مهندس، آغاز میکنم: با فصل جدید آغازی نو کن که همه چیز را با احیای خودت دوباره جان ببخشی و آنگاه با دنیای دروغین سابق وداع کن و با نیروی جدید و تفکر جدید پیش برو که انشاالله هرگز تنها نخواهی بود .
یک یار واقعی بیش از هزاران هزار دوستان دروغین قیمت دارد و اکنون خود می دانید وقتی باورها با محبت واقعی عجین می شوند واقعیت محبت را لمس می کنید و دیگرانی که هیچ وقت حضور نداشتند همان ظروف تهی هستند که ما با آنها کاری نخواهیم داشت.از گروه محترم مرزبانی، بهویژه آقای اصغر ایجنت شعبه، سپاسگزارم که امروز به من اعتماد کردند تا در این جایگاه باشم و آموزش بگیرم.
ماه مبارک رمضان را به همه شما تبریک میگویم. بعد از چند سال که بخشی از ماه رمضان با عید همزمان میشد، امسال شکر خدا میتوانیم این ماه عزیز را کامل برگزار کنیم.
هفته راهنما را نیز به همه راهنمایان کشور، در رأس آقای مهندس و خانواده محترمشان، دیدهبانان عزیز، راهنمایان شعبه سهروردی، راهنمای گرامیام آقای ابوالفضل ترابی و تمام خدمتگزارانی که در این مسیر تلاش میکنند تبریک میگویم.
اگر بخواهیم ارزش کار راهنما را بدانیم، ابتدا باید بفهمیم راهنما چه میکند. راهنما همانگونه که از نامش پیداست، نشاندهنده راه است؛ مانند شمعی که میسوزد، نه برای خاکستر شدن، بلکه برای تبدیل شدن به نوری که مسیر را برای کسانی که در قعر تاریکی گرفتار شدهاند روشن کند.
اما تا اینجا وظیفه راهنماست؛ ادامه مسیر وظیفه رهجوست. اینکه خواست رهجو چقدر قوی باشد و آیا واقعاً میخواهد از تاریکی خارج شود، به خود او بستگی دارد. راهنما نور را در اختیار او میگذارد و میخواهد او را به منبع نور، یعنی قدرت مطلق، متصل کند. از اینجا به بعد، انتخاب با رهجوست.
در کنگره، الگوی ما آقای مهندس هستند. هر سخنی که گفته میشود باید در چارچوب اصول، حرمتها و قوانین کنگره باشد. ایشان همیشه میگویند: «من ابتدا خودم عمل میکنم، سپس از رهجو میخواهم.» در تمام جشنها پیشقدم هستند؛ اگر مناسبتی باشد، ابتدا خودشان پاکت را تقدیم میکنند تا ما یاد بگیریم.
ایشان میفرمایند ما به سه روش میتوانیم از راهنمایان خود قدردانی کنیم: دلی، زبانی و عملی.
قدردانی دلی یعنی ایمان داشتن؛ یعنی وقتی راهنما چیزی میگوید، با باور قلبی بگوییم «چشم». نخستین پایه، ایمان است؛ ایمان به کنگره و ایمان به راهنما. اگر ایمان نباشد، چگونه میخواهیم از ظلمت خارج شویم و به نور برسیم؟ فونداسیون اولیه این مسیر، ایمان است.
من با قاطعیت میگویم راهنمای من هرگز حرفی به ضرر من نزده است؛ هرچه گفته، برای رشد منِ رهجو بوده است. اگر راهنما با حس خوب در لژیون بنشیند، ارتباط واقعی شکل میگیرد. راهنما نیز اگر از رهجو چیزی میخواهد، باید خودش پیشتر انجام داده باشد. اگر میگوید سیدی بنویس، خودش نوشته باشد؛ اگر میگوید دارو را سرِ ساعت مصرف کن، باید خودش پایبند نظم بوده باشد.
ما محکوم به تغییر هستیم. اگر میخواهیم از یک مصرفکننده به فردی رهاشده تبدیل شویم و به خودِ واقعی و خدای خود برسیم، باید فرمانبردار خوبی باشیم تا فرمانده لایقی شویم.
آقای مهندس میگویند این شال بیدلیل به کسی داده نمیشود. زمانی میتوان به جایگاه راهنمایی رسید که عزم انسان راسخ باشد. امتحان، مطالعه، مصاحبه و حتی بررسی وضعیت جسمی همه این ها نشان میدهد این جایگاه بسیار ارزشمند است و باید شایستگی آن را داشت.
وظیفه ماست که از راهنمایان خود قدردانی کنیم. در بُعد عملی، یکی از جلوههای آن پاکت جشن است. گاهی دیدهام فردی لحظه آخر برگهای میگیرد و چیزی داخل آن میگذارد. این فقط ظاهر کار است. مهم این است که من چقدر برای خود و راهنمایم ارزش قائلم.
باید از قبل جشن آماده شد؛ یک پاکت مرتب، یک دلنوشته زیبا، پول تمیز و آبرومند. نه به خاطر مبلغ، بلکه به خاطر ارزشی که قائلیم. کاری که راهنما انجام میدهد قابل قیاس با مسائل مادی نیست. در دنیا اعتیاد را بیماری لاعلاج، کشنده و پیشرونده میدانند که فقط متوقف میشود و با ترک جلسات دوباره از همان نقطه آغاز میگردد. اما ما اینجا درمان را با علم و آگاهی تجربه میکنیم.
اینجا یاد میگیریم ارزش قائل شویم؛ برای راهنما، دیدهبان، ایجنت، همسفر و همه جایگاهها. خدماتی که در کنگره دریافت میکنیم غیرقابل وصف است و باید زکات رهایی و حال خوش خود را با خدمتکردن بپردازیم.
جایگاه راهنمایی، جایگاه بسیار باارزشی است. رهجویی که میخواهد قدردانی واقعی کند، علاوه بر تقدیر ظاهری، باید خودش در مسیر خدمت قدم بردارد و برای گرفتن شال راهنمایی تلاش کند.
در پایان، جلسه را با شعری کوتاه میبندم:
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود…
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود
ازهرچه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصت مان دیر می شود
کاری ندارم کجایی چه می کنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
گزارش تصویری «اولین مراسم افطاری» ماه مبارک رمضان در شعبه سهروردی اصفهان





































دیتاشو: مسافر مهدی ل1
ضبط صدا: مسافر رضا ل5
تایپ: مسافر علی ل۳
عکاس: مسافر حسین ل19، مسافر وحید ل۲
تنظیم و ارسال: مسافر جواد ل۱۴ (نگهبان سایت)
سایت مسافران شعبه سهروردی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
501