جلسه اول از دوره اول سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی بجنورد به استادی دیده بان محترم مسافر بابک، نگهبانی راهنمای محترم مسافرحسین و دبیری راهنمای محترم مسافر محمدرضا با دستور جلسه « هفته راهنما » پنجشنبه 30 بهمنماه 1404 ساعت 15:30 آغاز به کار نمود.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان بابک هستم یک مسافر. بسیار خوشحالم که امروز اولین جلسه نمایندگی بجنورد را در کنار شما مسافران و همسفران گرامی کنگره ۶۰ استارت زدیم. اجازه دهید کوتاه در رابطه با این مسئله صحبت کنم و سپس سعی میکنم در مورد دستور جلسه نیز نکاتی را مطرح کرده و از مشارکت شما عزیزان بهره ببرم
انتقال نمایندگی شیروان و استارت نمایندگی بجنورد:
طبق تصمیمی که بنیان محترم کنگره ۶۰، آقای مهندس، اتخاذ نمودند، نمایندگی شیروان به دلیل ملاحظاتی به نمایندگی بجنورد منتقل گردید. این انتقال مسیر را برای احداث نمایندگی بجنورد فراهم آورد. عزیزان باید بدانند که از ابتدای سال ۱۴۰۵، **هیچگونه فعالیتی** در نمایندگی شیروان، چه در بخش مسافران و چه در بخش همسفران، نخواهیم داشت. هر فردی که متقاضی استفاده از آموزشهای کنگره یا فعالیت خدمتی است، باید به نمایندگی بجنورد مراجعه نماید.
به یاد میآورم که مدتی پیش در نمایندگی شیروان حضور داشتم و در جلسه استاد بودم. به عزیزان تذکر دادم که خداوند متعال همواره نعمتهای ما را زمانی افزون میکند که ما شکرگزار آن باشیم. جایی که شکرگزار نباشیم، نه تنها نعمتها افزون نمیشوند، بلکه شاید نعمتی را که در اختیار داریم نیز از دست بدهیم.
متأسفانه، آن راندمان و بازدهی که مد نظر دفتر مرکزی در نمایندگی شیروان بود، محقق نگردید. با وجود عقبهای که شیروان داشت و تلاشی که آقای اختری برای پا گرفتن آن منطقه مبذول داشتند، بازدهی که آن نمایندگی میبایست میداشت، در حد استانداردهای لازم کنگره نبود. چند بار تلاش کردیم تا این امر شکل بگیرد و استانداردهایی که در سایر نمایندگیها، به ویژه نمایندگیهای استان خراسان وجود دارد، در آنجا نیز رعایت شود. بارزترین خصوصیت نمایندگیهای خراسان، بحث مسئولیتپذیری و تعهد به کنگره است؛ این باور که اگر ما خودمان آموزش میگیریم، وظیفه داریم بستری فراهم کنیم تا دیگران نیز بتوانند با رعایت استانداردهای بالای کنگره از فضا استفاده کنند. این اتفاق مطلوب در شیروان میسر نگردید.
ممکن است فردی فکر کند که شاید از ابتدا پایه و اساس آن شعبه اشکال داشته است؛ این در حالی است که شخصی که شیروان را پایه گذاری کرد، مشهد را نیز بنیان نهاد. با این حال، این اتفاق در مشهد نیز برای برخی شعب رخ نداده و ما اکنون شاهد شش یا هفت نمایندگی در یک شهر هستیم. اشکالی ندارد، همگی با هم کمک میکنیم و این تصمیم را اجرا مینماییم، اما باید یادمان باشد که اشتباهاتی که شاید خود من بابک مرتکب شدم و باعث شد استانداردهای لازم در شیروان رعایت نشود، نباید در بجنورد تکرار گردد.
لذا خواهش میکنم، اگر به نمایندگی بجنورد تشریف میآورید، آن را صرفاً مانند یک درمانگاه یا مرکز درمانی نبینید؛ **اینجا خانه ماست**. کسی که در منزل خود است، اگر آشغالی روی زمین ببیند، خم میشود و آن را برمیدارد. اگر گوشهای از پنجره شکست، حواسش هست که باید آن شکستگی را ترمیم کند. اینها مثالهای سادهای هستند. قطعاً ایرادی در عملکرد خدمتی من وجود داشته که خدمتگزاران بعدی نتوانستند استانداردهای لازم کنگره را در رابطه با بایدها و نبایدهای خدمت خود رعایت کنند. من به عنوان دیدهبان رابط عملیاتی خراسان، جایی در کارم اشکال داشته که به نتیجه مطلوب نرسیده است. ما اینجا دور هم جمع شدهایم تا اشکالاتمان را کنار بگذاریم و با رعایت کامل قوانین تعریف شده کنگره، نمایندگی بجنورد را با قدرت استارت بزنیم.

هفته راهنما: چراغ راه و اعتماد رهجو
بحث دوم، در رابطه با **هفته راهنما** است که امروز آخرین روز آن میباشد.
هر انسانی زمانی که هدفی را انتخاب میکند یا پا در مسیری میگذارد تا به مقصد برسد، نیاز به یک دستور کار، یک دفترچه راهنما، و فردی دارد که به او بگوید چه بکند و چه نکند. درست مانند خرید یک تلویزیون که اگر دفترچه راهنما نداشته باشد، نمیتوانید از تمام امکانات آن استفاده کنید؛ یا در مورد خودرو، اگر طرز استفاده را ندانید، به نتیجه مطلوب نمیرسید.
هنگامی که بحث درمان اعتیاد مطرح میشود، هدف رسیدن به **حال خوش و درمان قطعی** است. برای رسیدن به این درمان قطعی، قاعدتاً نیاز به فردی دارم که از دستورالعملها مطلع باشد و بتواند من را راهنمایی کند تا به مقصد و هدفم برسم.
در کنگره، فردی که در نقش دفترچه راهنما یا چراغ راه حضور دارد، کسی است که قبلاً خودش این مسیر را پیموده است. در بسیاری از سازمانهای مردمنهاد (NGO) دیگر، افراد آموزش میدهند اما لزوماً خودشان آن مسیر را طی نکردهاند. چیزی که باعث موفقیت کنگره در برقراری ارتباط حسی بین راهنما و رهجو میشود، همین است که راهنمایان ما قبلاً سفر اول را به عنوان یک تازهوارد طی کردهاند، به سفر دوم رسیدهاند و از آموزشهای کنگره به عنوان چراغ راه استفاده کردهاند؛ اکنون آن چراغ را به دست گرفته و خودشان چراغدار شدهاند. چون خودشان مسیر را طی کردهاند، سختیها و پیچوخمهای کار را میدانند و میتوانند به من کمک کنند تا از تاریکی اعتیاد خارج شوم و به روشنایی، درمان و اصل انسان بودن نزدیک گردم.
در این مسیر، **اعتماد کامل رهجو به راهنما** بسیار اهمیت دارد. تمام کسانی که ارتباط مؤثر و نزدیکی با راهنما داشته و به توصیههای او عمل کردهاند، در نهایت به سفر دوم دست یافتهاند. این موضوع مختص مسافران نیست؛ در بخش همسفران نیز صادق است. همسفران تنها تفاوتشان در مصرف نکردن دارو است، در غیر این صورت، کمبودهایی که تجربه کردهاند و نیازی که به درمان دارند، تقریباً یکسان است.
نکته کلیدی این است که من چقدر به راهنما اعتماد کنم و به او اجازه دهم که در زمینه درمان اعتیاد و تغییر در جهانبینی، **صفر تا صد کار را برایم برنامهریزی کند**.
هنر یک راهنمای خوب در این است که با استفاده از ابزارهای کنگره (آموزشها، سیدیها و فضای آموزشی)، به فرد **حرکت کردن را میآموزد، نه هل دادن**. در واقع، نیروی حرکتی از خواست خود فرد، تصویرسازی او از تغییر و تجربه حال خوش نشأت میگیرد. این عوامل در کنار هم، اعتماد را شکل میدهند.
راهنمای خوب کسی است که «ماهیگیری را به افراد یاد میدهد» و به کسی ماهی نمیدهد. به همین دلیل، راهنمای خوب پیگیر افراد نیست؛ هر کس آمد به او کمک میکند و اگر کسی نیامد، جای او را به نفر بعدی میدهد. به همین دلیل است که تأکید میشود فاصله بین راهنما و رهجو باید حفظ شود و ارتباطات باید صرفاً در فضای کنگره باشد؛ زیرا کاهش فاصله موجب کاهش احترام و سپس کاهش اعتماد میشود.
به نظر من، راهنمایان کنگره، افرادی هستند که واقعاً عاشقانه کار میکنند؛ چه در قسمت راهنمایی، چه مرزبانی، دیدهبانی یا اجنتها. خدمت همگی مفید و منحصر به فرد است؛ راهنما کسی است که ارتباط حسی برقرار میکند و از وجود خود، اعصاب، فکر، زمان و انرژیاش مایه میگذارد. کنگره بایدها و نبایدهای زیادی را برای راهنما تعیین میکند تا اجازه راهنما شدن یابد، و او در قبال این کارها پاسخگو است، در حالی که تمام عشق و محبتی که در وجودش هست را با رهجوی خود تقسیم میکند.
### سه مؤلفه اصلی راهنمای خوب
فکر میکنم سه مؤلفه اصلی به عنوان ابزارهای راهنمای خوب وجود دارد که اگر کسی این سه مورد را داشته باشد، قطعاً راهنمای خوبی است و اگر نداشته باشد، نتیجه کارش از نظر استانداردهای کنگره قابل قبول نخواهد بود:
1. **دانایی و آگاهی:** فرد باید نسبت به آموزشهایی که میدهد، دانایی و آگاهی داشته باشد. این دانایی از منابع و متون کنگره، سیدیهای هفتگی، کتابهای آقای مهندس و جزوات جهانبینی به دست میآید. اگر در این زمینهها بهروز باشم، مؤلفه اول را دارم.
2. **دانایی مؤثر:** مؤلفه دوم این است که **باید عمل کنم** به آنچه میدانم. اگر به آموختههایم عمل نکنم، هرگز نمیتوانم انتقالدهنده خوبی باشم.
3. **محبت:** مؤلفه سوم که ابزار اصلی است، محبت است. اگر بتوانم درست از ابزار محبت استفاده کنم، میتوانم همه افراد را جذب کنم. محبت صرفاً خوشرو بودن نیست. گاهی محبت راهنما این است که به رهجو اجازه نمیدهد روی صندلی بنشیند، چون دیر آمده است؛ یا گاهی محبت راهنما، معرفی رهجو به کمیته انضباطی است تا به او تلنگر بزند که مسیر را اشتباه طی نکرده است.
اگر این سه مؤلفه وجود داشته باشد، نتیجه کار من به عنوان راهنما، **رهایی رهجو**، فراهم شدن **بستر مناسب برای تغییر دیگران** و **پرورش خدمتگزاران جدید** خواهد بود. یادمان باشد، یک راهنمای خوب کسی است که بتواند خدمتگزاران زیادی را پرورش داده و به کنگره تحویل دهد.
در ادامه پذیرایی افطاری:







مرزبان خبری: مسافر صادق
تایپ و ارسال: مسافر محمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
514