رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون هجدهم) در دلنوشته خود نوشت:
همسفر محبوبه
خدایا ما را یاری کن تا با دستهایمان بخشش، با زبانمان دلجویی، با نگاهمان محبت، با افکارمان سازندگی و با یاد تو آرامشمان تضمین شود.
لباسهایم را پوشیدم و با مسافرم همراه شدم، چون من را به عنوان همسفر معرفی کرده بود. هر دو راهی شدیم، اما من انگیزهای نداشتم؛ پاهایم جلو و عقب میرفت، بالا و پایین میپرید، گویی روی سنگهای داغ بیابان راه میرفتم. هوای دلم ابری بود؛ مانند کسی بودم که میخواهد به سفر برود ولی هیچ وسیلهای، حتی هزینه سفر را هم با خود ندارد. خود را جمعوجور کردم، لبخندی که از سر اجبار بود به روی لبهایم ترسیم کردم و وارد شدم.
خانمی مهربان با شال زردی که دور گردن داشت مرا در آغوش کشید، من هم به رسم ادب او را بغل کردم. او مرا به خانمی معرفی کرد که شال سبز خوشرنگی دور گردنش بود که بعداً فهمیدم راهنمای تازهواردین است. او نیز با لبخند و مهربانی مرا بغل کرد و صحبتهایی در مورد مکان کنگره و آموزشهایی که قرار است آنجا ببینم با من داشت. به من گفت: باید یک راهنما بهصورت حسی برای خود انتخاب کنی که او چراغ راه تو در مسیر پر از پیچوخم و سنگلاخ بشود، برای بیرون آمدن از اسارت افکار منفی و دوری از ضدارزشها.
خانم مهربان و آرامی که لبخند ملیحی به لب داشت توجه من را به خود جلب کرد، در همان لحظه دوستش داشتم و او راهنمای من با شال خوشرنگ نارنجی شد. در یکی از جلسات صحبت از لژیون سردار شد که راهنما برای من توضیح داد که در این لژیون، بخشندگی بدون تمنا را یاد میگیریم؛ او گفت اگر خود را بنده خدا میدانیم، پس باید بند وجود خود را به بند او گره بزنیم، یکی از القاب خداوند بخشندگی است، پس با همین کلمه شروع میکنیم.
با شنیدن این حرفها باوری که به بخشش داشتم تقویت شد، باور داشتم خورشید بیمنت به همه میتابد، باران برای باریدن خود مکان انتخاب نمیکند، به همهجا میبارد و طبیعت بهترین الگوی بخشندگی است، اینها را به سمت لژیون سردار سوق دادم، بخشیدن دل بزرگ میخواهد؛ با خود گفتم: الآن بهترین موقعیت است برای سازندگی که دعای اول دلنوشتهام بود. وارد لژیون سردار شدم، آنقدر پر از احساس زیبا و شفاف بود که از خودبیخود شدم و چگونگی عضو شدن در آن را جویا شدم، بدون هیچ مکثی اسم خود را روی تابلوی سبز سردار نوشتم و هزینهام را پرداخت کردم، ولی خدا میداند بدون هیچ چشمداشتی، فقط سکوت کردم و به انتخاب خود لبخند زدم.
از روزی که عضو این لژیون شدم برکت وصفناپذیری در زندگیام نمایان شد، چند روز نگذشته بود که ده برابر آن مبلغ به حسابم واریز شد و تا الان نیز این ده برابرها ادامه دارد و من دیگر نگران خالی شدن حسابم نیستم؛ به محض اینکه در کارت بانکیام خلأ ایجاد میکنم، ده برابرش به کارتم برمیگردد. مبلغ قابلتوجهی که از کسی طلبکار بودم و از دادن آن امتناع میشد، درست چند روز بعد از اینکه وارد لژیون سردار شدم به من زنگ زد که میخواهد مبلغ را برگرداند؛ واقعاً انتظار چنین سرعتی را نداشتم، خدایا شکرت.
با اینکه بدون هیچ درخواستی عضو شدم، ولی قدرت لایتناهی با کسیکه بیتمنا میبخشد سخاوتمندانه رفتار میکند، این از حسهای قشنگ و لطیفی که در وجود من به وجود آمده جدا است؛ لژیون سردار جیب بزرگ نمیخواهد، دل بزرگ میخواهد. بخشش فقط مالی نیست؛ گاهی یک لبخند به یک انسانی که در راه مانده و امیدی ندارد، مهربانی به کسیکه به او بیمهری شده، بخشیدن کسیکه به تو ظلم کرده؛ اینها همه واژه بخشش را پررنگ میکند و چشم را جلا میدهد.
کنگره۶۰، هیچ وابستگی به هیچ منبع مالی خارج از کنگره ندارد، یکی از منابع مالی آن همین لژیون سردار است که الحق والانصاف قدرتمند عمل کرده است. یک راهنما بیدریغ و بدون هیچ چشمداشتی وقت و انرژی خود را صرف آموزش میکند، او یک سردار واقعی است، کسیکه در دوران سفر ما سرش را در اختیار ما میگذارد تا با آموزههای او جلو برویم؛ همینجا به نشانه احترام سرم را روبهروی راهنمای عزیزم پایین میآورم و از او سپاسگزاری میکنم.
در کنگره۶۰، همه چیز کامل است، از ترک اعتیاد گرفته، تا اشتباه غذا خوردن که باعث اضافه وزن و چاقی میشود. آنجا هم راهنمایانی هستند که ما را به سوی سلامتی هدایت کنند؛ پس باید زره بپوشیم، شمشیر و سپر برداریم و با کمک راهنما، اول خود را از اسارت ناآگاهی و ضدارزشها آزاد کنیم، شیطان درون را از بین ببریم و به دنیای رسیدن به عشق الهی رقصکنان وارد شویم، آنجا تمام ناگفتههای قلبمان را به قدرت مطلق بگوییم و سر را به نشانه تسلیم در برابر او پایین بیاوریم، به امید روزیکه بتوانیم تمام القاب خداوند را در خود متجلی کنیم.
رابطخبری: همسفر نیلوفر رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون یکم)
ویرایش و ارسال: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون هفدهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی شفا مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
79