چهاردهمین جلسه از دور دوم سری جلسات خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی علی عصارزاده با نگهبانی مسافر عباس، استادی راهنمای محترم مسافر حسن و دبیری مسافر علی با دستور جلسه «هفته راهنما DST» روز پنجشنبه بیست و نهم بهمنماه ۱۴۰۴ رأس ساعت ۱۳:۳۰ آغاز گردید.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حسن هستم مسافر
ابتدا خداوند را شاکرم که بار دیگر توفیق حضور در این جایگاه را به من عطا فرمود. در ادامه، از ایجنت محترم شعبه و مرزبانان محترم و راهنمای لژیون سوم بابت اجازه خدمت و حضور در این جایگاه صمیمانه سپاسگزارم.
امروز سومین جلسه از جشن راهنما را در پیش داریم. جشنی که فقط یک مراسم ساده نیست؛ بلکه یادآور قدرشناسی از جایگاهی است که اگر نبود، بسیاری از ما امروز در این نقطه نبودیم. از شما خواهش میکنم با همان انرژی، شوروشعف تا پایان جلسه حضور داشته باشید تا جلسهای پربار و مؤثر داشته باشیم.
دلنوشتهای آماده کرده بودم که خلاصهای از آن را خدمتتان عرض میکنم: معلم را نمیتوان تفسیر کرد؛
اما اگر به شهر وفا سفر کنیم، در کوچههای معرفت، خانهای کوچک از ادب میبینیم که در آن، راهنمایان چون سروهای بلندقامت ایستادهاند و این خانه را آراستهاند.
راهنما، معلمِ راههای نرفته زندگی است؛ نوری است که در تاریکی میتابد: امیدی است در دل ناامیدی.
من در کنگره راهنمایانی دیدم که در نقش آموزگار، چه زیبا عشق را سرودند، قلبها را کاویدند و هر آنچه کینه و ناپاکی بود از دل رهجو زدودند.
راهنما واژهای عظیم است؛
یک بحر است، یک چتر است، یک پناهگاه است برای هرآنکه نیازمند یاری است.
دستی است که دستهای بیرمق ما را گرفت و باوجود تمام نقصها و کاستیهایمان، با صبر و حوصله مسیر درست را نشانمان داد.
راهنما مانند قاصدکی در شورهزار ناامیدی است؛
از غزل معرفت او سیراب میشویم و بر زخمهایمان مرهم مینهد،
بیهیچ چشمداشت و منتی.
دوستان عزیز،
بعد از چند ماه خدمت در نمایندگی، امروز نخستین باری است که توفیق حضور در این جایگاه را پیدا کردهام و این را لطف و اذن قدرت مطلق میدانم.
ما در کائنات قانونی داریم به نام «قانون بالن». وقتی بالنی میخواهد اوج بگیرد، باید از بارهای اضافی سبک شود. اگر در ارتفاع با شرایط سختی مواجه شود، ناچارند بارهای غیرضروری را یکییکی بیرون بیندازند تا سقوط نکند.
ما هم به واسطه اعتیاد، با انبوهی از تاریکیها، کینهها، خشمها و تخریبها وارد کنگره شدیم. راهنما کمک میکند این بارهای اضافی را یکییکی رها کنیم تا بتوانیم اوج بگیریم.
امروز اگر من صحبت میکنم، نه از جایگاه راهنما؛ بلکه از جایگاه رهجو سخن میگویم. در کنگره ۶۰ همه راهنما دارند؛ حتی جناب مهندس در (۶۰ درجه زیر صفر) نیز بارها به موضوع آموزش و هدایت اشاره کردهاند.
وقتی باران میبارد، آسمان تیره است؛
اما پس از آن، رنگینکمان ظاهر میشود.
هنر راهنما این است که در دل تاریکی، رنگینکمان را به ما نشان دهد.
راهنما کسی است که درد اعتیاد را با گوشت و پوست لمس کرده است. وقتی رهجو از بیخوابی، استرس یا بههمریختگی میگوید، راهنما دقیقاً میداند چیست؛ چون خودش از همان مسیر عبور کرده است. به همین دلیل همدلی او واقعی است، نه صرفاً علمی.
تفاوت راهنما با پزشک یا مشاور در یک نکته اساسی است: وادی عشق.
در وادی چهاردهم، عشق و محبت محور حرکت است. اگر عشق نباشد، هدایت هم معنایی ندارد. راهنما سلاحی جز عشق ندارد؛ عشق، محبت و گذشت.
گاهی راهنما برای رشد رهجو، سختگیری میکند؛ حتی ممکن است جریمه یا سقوط آزاد در سفر ایجاد شود. اما اگر ما به سیستم اعتماد داشته باشیم، میدانیم همه اینها برای رشد و تعادل ماست.
برای رسیدن به لذت رهایی، باید از برخی لذتهای نادرست بگذریم. راهنما در این مسیر کنار ماست تا تعادل را بیاموزیم؛ همانگونه که خورشید اگر خیلی نزدیک شود میسوزاند و اگر خیلی دور شود، سرما میآورد. تعادل، رمز بقاست.
در ابتدای ورود، این راهنمایان تازهوارد هستند که ما را با ساختار و قوانین کنگره آشنا میکنند و اولین پیوند ما را با این مجموعه شکل میدهند. قدردان این عزیزان باشیم.
دوستان،در این نه سال حضورم در کنگره، در جایگاههای مختلف خدمت کردهام و امروز میگویم شیرینترین لحظه زمانی است که سالها بعد، رهجویی تماس میگیرد و با آرامش و حال خوش از تو یاد میکند. هیچ لذتی بالاتر از دیدن رشد یک انسان نیست.
اگر میخواهید راهنمایتان از شما راضی باشد، بهترین کار «درست سفرکردن» است. بهترین هدیه به راهنما، حالِ خوش و تعادل شماست.
در پایان، جشن راهنما را به همه شما تبریک میگویم و همچنین حلول ماه مبارک رمضان را شادباش عرض میکنم. امیدوارم از این ماه پر برکت بهترین دریافتها را داشته باشید و آن را با تمام وجود تجربه کنید.
از توجه و حضور گرمتان سپاسگزارم

تصویربردار: مسافر ابوالفضل لژیون پنجم
تایپ: مسافر محسن لژیون دوم
ارسال خبر: مسافر مصطفی لژیون یکم
مرزبان خبری: مسافر مرتضی
نمایندگی علی عصارزاده
- تعداد بازدید از این مطلب :
37