English Version
This Site Is Available In English

جایگاه امروز، محصول رنج‌های دیروز

جایگاه امروز، محصول رنج‌های دیروز

چهاردهمین جلسه از دوره هفدهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه همسفران آقای نمایندگی ستارخان با استادی دستیار دیده بان محترم همسفر الیاس ، نگهبانی همسفر محمد و دبیری همسفر امیرمحمد با دستور جلسه " هفته راهنما"  پنجشنبه یکم اسفند ماه ۱۴۰۴ راس ساعت شانزده آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، الیاس هستم، یک همسفر.
بسیار خوشحالم و از آقا محسن و تمام عزیزانی که بنده را دعوت کردند تا امروز در خدمتشان باشم، سپاسگزارم. مدت‌ها بود که شما را ندیده بودم و بی‌نهایت دلتنگتان بودم که خوشبختانه این توفیق نصیبم شد. دستور جلسه این هفته، «هفته راهنما» است. من در ابتدا این هفته را به بنیان کنگره، آقای مهندس و خانواده محترمشان، به‌ویژه استاد امین که راهنمای همه ما هستند، و همچنین به تمام راهنمایان دلسوز شعبه ستارخان که در بخش همسفران آقا خدمت می‌کنند، تبریک می‌گویم. قدردانی ویژه‌ای نیز از راهنمای خوب خودم، آقا حشمت، دارم که از دیدنشان بسیار خوشحالم و امیدوارم همواره شایستگی شاگردی ایشان را داشته باشم.
امروز که به اینجا می‌آمدم، جرقه‌ای در ذهنم زده شد و به گذشته برگشتم؛ به آن روزهای سخت و مشکلاتی که با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کردم. ناگهان چهره دوستانم، مهراد و آقا محسن، پیش چشمم آمد. به یاد دورانی افتادم که با مسافرانشان درگیر بودند و مشکلاتی جان‌فرسا داشتند. امروز همان افراد، به انسان‌هایی توانمند تبدیل شده‌اند که به دیگرانی خدمت می‌کنند که روزگاری در جایگاه خودشان بودند. این تحول تصادفی نیست. اینکه امروز آقا محسن در جایگاه ایجنت شعبه نشسته، مسافرش به رهایی رسیده و زندگی عادی خود را با خانواده و شغلش دارد، یا مسیری که مهراد و دیگر راهنمایان طی کرده‌اند، شانسی نبوده است. پشت این جایگاه، یک عنصر مشترک و قدرتمند به نام «درد» وجود داشته است؛ دردی که همگی آن را تا مغز استخوان چشیده‌اند. شاید برخی با خود بگویند آن دوران تمام شد و مسافرشان رها شده، اما این‌طور نیست. آن‌ها دقیقاً به این دلیل که آن ایام سخت را به یاد دارند، قدر لحظات امروزشان را می‌دانند. من خودم دو مسافر داشتم و هرگز فراموش نمی‌کنم که با چه مشکلاتی روبرو بودیم؛ غم مادرم، اندوه پدرم و درگیری‌های بی‌پایان خودم با آن‌ها. اما آن دوران به پایان رسید. آن داستان‌ها تمام شد و ما در کنگره آموختیم که به انسان‌های دردمندی که مانند گذشته‌ی ما به اینجا می‌آیند، خدمت کنیم و این را وظیفه خود می‌دانیم.
یک راهنما وظیفه خود می‌داند که به یک همسفر کمک کند و این خدمتی فوق‌العاده ارزشمند و بزرگ است. اگر شما در درون خود آرامش داشته باشید، می‌توانید این آرامش را به مسافر و خانواده‌تان نیز منتقل کنید. اما اگر وجودتان سرشار از خشم باشد، چه چیزی برای بخشیدن دارید جز همان خشم؟ نتیجه‌اش می‌شود دعوا و درگیری در خانه، و شما نیز درست مانند مسافرتان به یک عامل تنش تبدیل می‌شوید. کاری که راهنما انجام می‌دهد، بخشیدن آرامش است. او به شما می‌آموزد که آرامش را در درون خودتان پیدا کنید. چگونه؟ با آموزش، با خدمت، با نشستن در لژیون و با گوش سپردن به کلام او. این همان کار بزرگ و ارزشمندی است که راهنما برای شما می‌کند. تعریف «سفر دوم» چیست؟ از قطع مصرف مواد تا رسیدن به خود. درست است که ما همسفران مصرف‌کننده مواد نبودیم، اما راهنما به ما کمک می‌کند تا «خودمان» را پیدا کنیم. روزی که منِ الیاس گم شده بودم و نمی‌دانستم کجای این زندگی ایستاده‌ام، راهنمایی‌های آقا حشمت بود که کمکم کرد خودم را بیابم. هر روز با مسئله و مشکلی جدید روبرو بودم، اما راهنمایی‌های ایشان باعث شد امروز حالم خوب باشد و مسیر زندگی‌ام را پیدا کنم.
به اعتقاد من، یکی از بزرگ‌ترین آموزه‌هایی که آقای مهندس در کنگره نهادینه کرده‌اند، فرهنگ «شکرگزاری و سپاسگزاری» است. ما یاد می‌گیریم در مناسبت‌های مختلف از افرادی که در زندگی ما حضور دارند و تأثیرگذار هستند، تشکر و قدردانی کنیم. ما هفته همسفر، هفته راهنما و هفته دیده‌بان داریم؛ همان‌طور که در زندگی شخصی مناسبت‌هایی مانند تولد همسر یا فرزندمان را گرامی می‌داریم. داستان این است که من باید قدردانی کردن را بیاموزم. این عمل، حسی مثبت میان من و طرف مقابل ایجاد می‌کند که در نهایت به خودم کمک می‌کند تا به آرامش بیشتری برسم و «بخشندگی» را تمرین کنم. باید این را بگویم که هیچ‌کدام از راهنمایان کنگره به تشکر مادی ما نیازمند نیستند. آن‌ها برای پول یا پاکت هدیه اینجا خدمت نمی‌کنند؛ هدفشان چیز دیگری است. اما این عمل قدردانی، اثری مستقیم بر خود ما دارد. به من کمک می‌کند تا در زندگی شخصی به آرامش برسم و این آرامش به مسافر، همسر، مادر و فرزند من نیز سرایت می‌کند. پس قدر راهنمایان خود را بدانید و وقتی از شما می‌خواهند سی‌دی بنویسید، با جان و دل این کار را انجام دهید.
من به یک اصل عمیقاً باور دارم: اگر می‌خواهی از زندگی لذت ببری، باید سخت‌ترین کارها را انجام دهی. تا به حال دقت کرده‌اید که چرا عده‌ای ساعت سه صبح از خواب بیدار می‌شوند و به کوه می‌روند تا قله‌ای دشوار مانند توچال را فتح کنند؟ لذتی که آن فرد در بالای قله تجربه می‌کند، دقیقاً به خاطر سختی عظیمی است که در مسیر متحمل شده است. بیشترین تلاش، بیشترین لذت را به ارمغان می‌آورد. بیشترین تلاش در لژیون چیست؟ نوشتن سی‌دی‌ها. بزرگ‌ترین قدردانی از یک راهنما این است که شما شاگرد خوبی باشید. وقتی راهنما می‌بیند که شما چهل سی‌دی خود را نوشته‌اید، این والاترین سپاسگزاری است که البته نمود بیرونی آن می‌تواند در قالب یک پاکت هدیه در هفته راهنما تجلی یابد.
من مجدداً هفته راهنما را تبریک می‌گویم و امیدوارم حال دل شما و راهنمایانتان همیشه خوب باشد. آرزو می‌کنم روزی آن دسته از شما که واقعاً خواهان این جایگاه هستید و برایش تلاش می‌کنید، شال راهنمایی را بر گردن خود بیندازید و به دیگران خدمت کنید.
از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، از همه شما سپاسگزارم.

در ادامه جشن همسفر و مراسم قدردانی از راهنمایان محترم به عمل آمد.

مسئول سایت: محمد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .