هفته راهنما، فرصتی است برای قدردانی از انسانهایی که چراغراه شدند کسانی که دست گرفتند، صبوری کردند و ایمان داشتند؛ حتی وقتی خودمان به خودمان ایمان نداشتیم. راهنما کسی است که واژههایش چراغراه میشود، حضورش مرهم زخمهای خاموش دل.
هفته راهنما را در رأس به استاد راهنمای بزرگ آقای مهندس و خانواده ایشان و همچنین دیگر راهنمایان کنگره۶۰ تبریک و تهنیت عرض میکنم. به مناسبت هفته راهنما در خدمت راهنما همسفر راضیه و راهنما همسفر مهدیه در شعبه وکیلی یزد هستیم.

راهنما همسفر راضیه در جایگاه خدمتی نشریات، مسئول امتحانات، مرزبان، ورزشبان پارک، ورزشبان بدمینتون خدمت کردهاند و درحال حاضر در جایگاه راهنمای DST خدمت میکنند.
بهترین تعریفی که شما از واژه راهنمایی دارید چیست؟
راهنما کسی است که مسیر درمان را پشتسر گذاشته، تاریکیها را با همه وجود لمس کرده و از آن عبور نموده است و درطول مسیر زمین خورده، بلند شده و با دانش و تجربهای که کسب کرده، آمده است تا چراغراهی باشد برای دیگرانی که خواستار خروج از این تاریکیها میباشند؛ درواقع درد را فهمیده و درمان را به دیگران هدیه میدهد و کاشف این درمان، انسان بزرگی است که بخشش، عشق و مهربانیاش بیحدومرز است.
انتظار شما از رهجویانتان چیست؟ چگونه یک راهنما میتواند رهجوهایی با حسهای متفاوت را درک و راهنمایی کند؟
زیباترین حس من و تمام راهنماها دیدن حال خوش و آرامش رهجو میباشد و این محقق نمیشود؛ مگر با فرمانبرداری و بودن در چهارچوب قوانین کنگره. استاد امین میفرمایند: شرط خروج از تاریکی فرمانبرداری است و اگر عمل کردیم عشق، تفکر، نقطه تحمل و تمام صفات نیک خواهند آمد؛ پس یک رهجو باید آموزش بگیرد، عمل کند و برای ماندن در مسیر خدمتگزار باشد. همچنین میفرمایند: راهنما کارش سخت است و باید بر منیت و قدرتطلبی خودش غلبه کند؛ چراکه اگر از نفس خود پیروی کند، راهنما و رهجو با هم سقوط میکنند و در تاریکی غرق میشوند، اگر سلاح راهنما که عشق، ایمان و معرفت است در دستش باشد و به راه و مسیری که در آن قرار گرفته ایمان داشته باشد، نیروهای القاء و احیاء همیشه در کنارش هستند و آنچه که باید بداند و درک کند را میشنود و میبیند شاید باورش قدری سخت باشد؛ ولی من احساس میکنم راهنما دل رهجو را میشنود نه صدایش را. اگر رهجویی آماده تغییر باشد راهنما میتواند با حفظ حرمتها بدون شکستن، بسازد؛ چون میداند الگوی بینقص که نه، کمنقص و متعادل است و باید با رفتارش درس بدهد و کلامش همواره امید باشد نه ناامیدی و نه ترحم.
کدام یک از خدمتهایی که داشتهاید را بیشتر دوست دارید؟ و چهچیزی بیش از همه شما را به کنگره علاقهمند میکند؟
در وهله اول رهجوبودن و آموزشگرفتن را خیلی دوست داشتم و همیشه یادآوری لحظاتی که در لژیون بودم و از راهنما همسفر شهین یادگرفتم برایم بهترین حس بود؛ بعد از آن مرزبانی نمایندگی وکیلی و بودن در کنار خانم ربابه و ایجنت خانم افسون تجربههای ناب و آموزشهای زیادی را برایم به ارمغان آورد.
چیزی که من را در کنگره ماندگار کرد آموزش و خدمت بوده و هست.
بهعنوان یک راهنما برای مسافرین و همسفرانی که خواسته راهنماشدن و خدمت به دیگران را دارند، چه توصیهای دارید؟
هدف از خلقت انسان آموزش و خدمت است و راهنماشدن بهانه است برای اینکه هدفدار زندگی کنیم و همواره حال خوشی داشته باشیم، در وادی دوازدهم آمده است که برای وارد شدن به هر گروهی، روشنایی یا تاریکی باید بهای آن را پرداخت کنیم، بهای حال خوش در کنگره، بهای آموزش و یادگیری، تلاش و کوشش است برای خدمتکردن و عشقورزیدن. راهنماشدن باعث میشود تا من خودم را صیقل دهم، به تزکیه و پالایش نزدیک شوم، یک پله بالاتر بروم و درسهای جدیدی بگیرم؛ وقتی راهنما میشوی، یعنی اکنون تمام راههایی که گشتی و پیدا کردی را باید در مسیرش قرار بگیری و عمل کنی تا راه یافتهات گم نشود؛ پس برای قدم گذاشتن در این راه از هیچ کوششی دریغ نکنیم و درآخر راهنما هیچگاه خود را بالاتر از رهجو و جدا از او نمیداند فقط شاید چند قدم جلوتر ایستاده تا آدرس سنگها و پستی و بلندیهای مسیر را به او نشان دهد. راهنما نمیخواهد به رهجو بگوید قهرمان است، میخواهد بگوید قهرمان اصلی خود او است و یادآور بزرگترین معجزه حیات؛ یعنی خود خود زندگی است.
سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم که پایهگذار تمام آموزشها بودند و همچنین قدردان و سپاسگزار راهنما خانم شهین هستم.

راهنما همسفر مهدیه و مسافرشان مصطفی با بیش از ده سال تخریب با آنتیایکس مصرفی شیره و تریاک وارد کنگره شدند. به مدت ده ماه و بیستونه روز با متد DST و داروی OT به راهنمایی مسافر عادل و همسفر زینب سفر کردند. رشته ورزشی راهنما همسفر مهدیه والیبال است. همسفر مهدیه در جایگاه دبیری و مصاحبه سایت خدمت کردهاند و درحال حاضر در جایگاه راهنمای DST خدمت میکنند.
چطور شد که تصمیم به راهنماشدن گرفتید؟ از اینکه بلافاصله بعد از رهایی در آزمون راهنمایی قبول شدید چه حسی داشتید؟
ابتدا از خداوند بسیار سپاسگزارم که این جایگاه خدمتی روزی من قرار داده شد تا بتوانم با وصلی محکمتر و مشاهدهای عمیقتر کنگره را درک کنم. سفر اول را پشت سرگذاشته بودم؛ ولی هنوز نمیتوانستم زوایای پنهان زندگی خود را درک کنم. هرروز سرگرم چانهزنی بودم تا زندگیام را بهتر کنم و کل روز با آشفتگی و درگیریهای ذهنی میگذشت.
راستش، شروع تمرین و خواندن منابع آزمون به درخواست راهنمایم بود که تأکید داشتند باید حتماً در آزمون شرکت کنم.
هرچند معتقدم کوشش ما ربطی به نتیجه ندارد؛ ولی شرط ادب این بود که تمام تلاش خود را بهکار بگیرم.
شروع به مطالعه و نوشتن سیدیهای مربوطه کردم که متوجه شدم از آن آشفتگیهای ذهنی دیگر خبری نیست و مسیری شد برای بهترشدن روانم.
هرروز پرشورتر خواندن و نوشتن را شروع میکردم و در آموزشها غرق میشدم. آنقدر غرق که دیگر برای آزمون نمیخواندم برای خودم تلاش میکردم، برای آزادی از بندهای ذهنی؛ گویی همه اتفاقات توسط یک نیروی عظیمی برنامهریزی شده بود تا خودم نجات پیدا کنم.
روز آزمون با قطعیت کامل نتیجه آزمون خود را میدانستم؛ ولی گفتهها حاکی این بود که چون خدمتی در کنگره انجام ندادم شاید راهنمایی قسمت من نشود.
براساس آموزشهایی که دیدم خواستههایم را به خواست خداوند وصل کرده بودم، راستش خواست عمیقی برای قبولی نداشتم. زمانیکه نتیجه آزمون آمد احساس سنگینی میکردم که از این به بعد باید وقت خود را صرف چیزهایی کنم که ماندگارتر باشد، چیزی که در روحم حک شود، برای شفای قلب دیگران. ابتدا باید قلب خودم را شفا دهم، باید تمام کینهها و ناراحتیها را از قلبم پاک کنم تا صیقل یابد تا بتوانم نور را به قلب دیگران انتقال دهد.
باتوجه به نزدیکبودن آزمون راهنمایی در سال ۱۴۰۵ چه توصیهای برای رهجوهایی دارید که دوست دارند به این خدمت برسند؟
گام اول اینکه تردید را از خود پاک کنند و خود را روانه مسیر کنند، درحدی که شایسته خداوند است و برای خدمتگزار بودن در این مسیر تمام کوشش خود را بهکار ببندند.
مقصد این راه آزادگی و بندگی است که به نظرم قشنگترین تضاد دنیا همین است. زمانیکه بنده دیگران شویم از بندهای خودخواهی و زندان نفس رها خواهیم شد.
خدمتکردن در جایگاه راهنمایی چه تغییراتی را در شما و زندگیتان به همراه داشت؟
کنگره تماماً برای من رحمتی از جانب خداوند بوده است و خواهد بود و این جایگاه تا همین لحظه دست آوردهای حیرتانگیزی برایم داشته است بهطور مثال؛ یادگرفتهام باید با خودم عاقلانه رفتار کنم و با دیگران با صبر پیش بروم و از خطاهایشان چشمپوشی کنم؛ زیرا درگیرشدن باعث میشود تا در همانجا بمانم.
در این جایگاه یاد گرفتهام تا زمانیکه فکر کنم آدم خوب و درستی هستم، نمیتوانم رشد کنم و مشکلی حل نخواهد شد، باید بپذیرم که کامل نیستم و در اصل سختیها وارد زندگیام شدهاست تا نرمی را در نهادم ایجاد کند.
لطفا از حس و حال زمانی که شال را از دست آقای مهندس دریافت کردید بگویید.
آن روز خود و تمام کسانی که در آن سالن حضور داشتند را انسانهایی همدلی میدیدم که نسب آگاهی و اندیشه ما را به هم وصل کرده بود و شالی که از دست آقای مهندس به گردن ما انداخته میشد بلیط ورود به کشتیای بود؛ مانند کشتی نوح.
ما سوار بر کشتیای شدهایم که یک مرد کامل آن کشتی را میراند.
اِنَّ الحُسین مِصباح الهدی و سَفینة النَجاه.
از دو راهنمای عزیز بسیار تا بسیار تشکر میکنم که من را در این مسیر همراهی کردند و چراغ و راهگشای راهم شدند و با سخنان زیبایشان به من آموزش دادند. إنشاءلله خیر و برکت این خدمت در زندگیتان جاری و ساری باشد.
طراح سؤالات و مصاحبهکننده: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر ناعمه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر فروزنده رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
320