English Version
This Site Is Available In English

راهنما خودش از درون تاریکی‌ها عبور کرده تا به روشنایی رسیده است

راهنما خودش از درون تاریکی‌ها عبور کرده تا به روشنایی رسیده است

سومین جلسه از دوره دوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی کمال‌الملک به استادی مسافر علی اکبر، نگهبانی مسافر اسماعیل و دبیری مسافر عباس با دستور جلسه «هفته راهنما» در روز چهارشنبه 29 بهمن ماه۱۴۰۴ ساعت 15:30 شروع به کار کرد.

در وهله اول، خداوند را سپاسگزارم که یک بار دیگر مرا در این جایگاه قرار داد تا بتوانم خدمت کنم و بیاموزم. همچنین، از آقا مسعود تشکر می‌کنم که با لطف خود، اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم. فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را نیز تبریک عرض می‌کنم. شخصاً از دو سال پیش توانسته‌ام ارتباط عمیق‌تری با ماه مبارک رمضان برقرار کنم، در حالی که پیش از این چندان آن را انجام نمی‌دادم.

در مورد "صور آشکار" که به نیاشامیدن و نخوردن محدود می‌شود، کاری ندارم. اما در رابطه با "صور پنهان"، این ماه فرصتی است تا بتوانم به عقب بازگردم و یک سال گذشته خودم را ارزیابی کنم؛ ببینم چگونه بوده‌ام و تا چه حد از کارهایی که انجام داده‌ام، رضایت دارم. اگر رضایت‌بخش نبوده، بتوانم در این یک ماه باقی‌مانده، خودم را اصلاح کرده و در مسیر قرار بگیرم.

هفته راهنما را به تمامی راهنمایان کنگره ۶۰، خصوصاً راهنمای خودم، راهنمای سیگارم، راهنمای سفر دومم، آقای جامی، آقا مسعود و آقای ترابی، و در رأس ایشان جناب آقای مهندس، استاد امین و خانواده محترم دژاکام، صمیمانه تبریک عرض می‌کنم.

در مورد قدردانی می‌خواهم صحبت کنم. انسان به صورت اجتماعی در جامعه زندگی می‌کند و ما به یکدیگر نیازمندیم. هر کسی خدمتی به ما می‌کند، اما ارزش‌ها بالا و پایین دارند. شایسته است که از کسی که حتی خدمت کوچکی به ما می‌کند، قدردانی، تشکر و سپاسگزاری کنیم.

به عنوان مثال، در موقعیت رانندگی، زمانی که می‌خواهیم از یک خیابان فرعی وارد خیابان اصلی شویم، خودروهای عبوری گاه اجازه ورود نمی‌دهند. اما خودرویی توقف می‌کند و به من اجازه ورود می‌دهد و من رد می‌شوم. در این شرایط، من باید با بالا بردن دستم از ایشان تشکر کنم.

در مورد معلم یا پدر و مادر نیز اگر بخواهم بگویم، واقعاً باید سپاسگزارشان باشیم. معلمی که به من سواد خواندن و نوشتن آموخت، ارزشش خیلی بالاست. منتها، آیا همان معلمی که به من درس خواندن و نوشتن آموخت، اگر سه ماه به او حقوق ندهند، حاضر است ادامه بدهد؟ طبیعتاً قبول نمی‌کند.

در مورد پدر و مادر نیز، عشقی که نسبت به فرزند دارند، غریزی و نهادینه شده در وجودشان است. همان‌طور که پدر و مادر من نسبت به من عشق می‌ورزند، من نیز به فرزندانم و فرزندان من هم به فرزندان خودشان دارند.

می‌خواهم در مورد جایگاه راهنما صحبت کنم. اولاً، راهنما خودش از درون تاریکی‌ها عبور کرده تا به روشنایی رسیده است؛ سفرش را تمام کرده، درس خوانده، آموزش دیده و فیلترهای سختی را گذرانده است. من خودم تا به حال دو سال در آزمون راهنمایی شرکت کردم. سال اول برخی کلاس‌ها را شرکت می‌کردم، ولی زیاد تلاش نکردم و قبول نشدم. اما سال دوم بسیار تلاش کردم. با وجود اینکه پسرم اول مهر قصد داشت به خدمت سربازی برود و پیشنهاد دادند قبل از آن مسافرتی برویم، من موافقت نکردم و حتی برخی مهمانی‌ها را نرفتیم.

هر شب حدود سه تا چهار ساعت مطالعه می‌کردم. یکی از دوستانم به من گفت: «آنقدر درس می‌خواندی، در آزمون کنکور سراسری پزشکی قبول می‌شدی.» به هر حال، در آزمون راهنمایی قبول شدم. زمانی که برخی اقوام متوجه شدند که در آزمون قبول شدم، دایی من گفت: «خیلی خوشحال شدم، چون یک کمک‌خرج هم برایت می‌شود.» آن‌ها با کنگره ۶۰ آشنا نیستند. به آن‌ها گفتم که ما پول یا حقوقی دریافت نمی‌کنیم و کار ما کاملاً رایگان است. خوب، اصلاً باور نداشت و با یک پوزخند گفت: «واقعاً ۲ سال درس خواندی که بروی رایگان خدمت کنی؟»

اگر نگاه کنیم، خود من نیز قبل از ورود به کنگره این دیدگاه را داشتم و موقعی که به اینجا آمدیم، تازه متوجه شدیم خدمت چه جایگاهی دارد. خوب، از راهنما بگوییم؛ بیشتر روی سخن من در این بخش برای سفر اولی‌هاست که بدانند راهنما از چه فیلترهایی گذشته و چه سختی‌هایی را متحمل شده است. نسبت به اعتیاد شناخت کافی و آگاهی دارد، چرا که اگر علم و آگاهی او به اندازه کافی نباشد، نمی‌تواند در آزمون راهنمایی قبول شود. هفته پیش جناب مهندس نمره قبول‌شدگان در آزمون را اعلام کرد و قبول‌شدگان نمره‌های بالای ۱۸ داشتند. این مرحله اول است؛ بعد از قبولی، باز هم مصاحبه می‌کنند که من در دور اول رد شدم، اما در دور دوم توانستم نمره قبولی را بگیرم.

 

در ادامه تقدیر از راهنمایان توسط ایجنت محترم

 

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .