ششمین جلسه از دور پنجاه و چهارم کارگاهها صبحگاهی عمومی کنکره ۶۰، نمایندگی پارک لاله به استادی راهنمای محترم مسافر مسعود و نگهبانی مسافر امین و دبیری مسافر روح الله روز سهشنبه مورخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ با دستور جلسه 《هفته راهنمایان ( DST ، تازه واردین ، ویلیام ، جونز ، ورزش و موسیقی ) 》 راس ساعت ۶:۰۰ صبح آغاز به کار کرد .
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، مسعود هستم، یکی از مسافر. دستور جلسهٔ امروز دربارهٔ جشنها در کنگرهٔ ۶۰ است؛ جشن راهنما، جشن دیدبان، جشن همسفر و جشن ایجنت و مرزبانان. هدف از برگزاری این جشنها، یادآوری و شکرگزاری است. در کتاب ادموند و هلیا آمده است که سرچشمهٔ تمام مشکلات انسان، ناسپاسی در برابر نعمتها بوده است. انسان ذاتاً فراموشکار است و تمرینهایی که در کنگرهٔ ۶۰ انجام میدهیم، باعث میشود که من بهعنوان یک مسافر، دیگر فراموشکار نباشم یا حداقل این اتفاق کمتر برایم رخ دهد. این مسئله بسیار مهمی است
در جشنها، هرکس بهاندازهٔ توان خود مبلغی را در پاکت گذاشته و به راهنمای خود، همسفر خود (در جشن همسفر)، به ایجنت و مرزبانان و یا به دیدبان تقدیم میکند. این پاکت نه راهنما را پولدار میکند و نه فقیر، اما برای من که آن را تقدیم میکنم، یک تمرین ارزشمند است. شاید از نگاه افراد بیرون از کنگره، این کار ساده و پیشپاافتاده به نظر برسد، اما فلسفهٔ کار کنگرهٔ ۶۰ نیز دقیقاً همین است. آقای مهندس دژاکام مسائل پیچیدهٔ مؤثر در تربیت نفس را به سادهترین شکل ممکن برنامهریزی و اجرا کردهاند. بله، یک پاکت ساده است. من مبلغی را درون پاکت میگذارم، یادداشتی مینویسم، به راهنمایم تقدیم میکنم و تشکر و قدردانی مینمایم، اما در لایههای پنهان این عمل، رخدادهای مهمی در حال وقوع است. در آنجا من تمرین میکنم که خوبیهای دیگران را ببینم. این مسئله بسیار مهمی است.
یکی از ویژگیهای دوران مصرف مواد، توقع بیجاست. فرد مصرفکننده دائماً از اطرافیان، دوستان و همه انتظار دارد که فقط به او کمک کنند. شاید گاهی خود نیز کمکی بکند، اما عموماً و غالباً طلبکار است. در آن دوران، این حس در من بود که زمین و زمان باید به من خدمت کنند و همه باید به من برسند. اگر بخواهم آن ساختار ذهنی قبلی را بشکنم و ساختاری نو بنا کنم، همین تمرین در کنگرهٔ ۶۰ کافی است. اگر ده سال، پانزده سال یا بیشتر از آشناییام با کنگره بگذرد و درگیر زندگی روزمره شوم، باز هم در هفتهٔ راهنما، راهنمای خود را هر کجا که باشد پیدا میکنم و از او تشکر مینمایم. این تمرین تا پایان عمر ادامه دارد، زیرا زندگی انسان همچون رکاب زدن دوچرخه است. تا زمانی که این حرکت را ادامه دهم، زندگی بهراحتی پیش میرود و اگر این کارها را ترک کنم، بهتدریج اتفاقات عجیب و غریب در مسیرم سبز میشوند.
اگر بخواهم از تجربهٔ شخصی خود در این دوره بگویم، اکنون نزدیک به هشت سال و اندی است که رهایی دارم و تقریباً چهار سال است که لژیون دارم. میتوانم دوران رهاییام را به دو بخش تقسیم کنم: قبل از تأسیس لژیون و بعد از آن. این دو بخش برای من زمین تا آسمان تفاوت داشتند. این را واقعاً و جدی میگویم. آن چهار سال اول رهایی را داشتم، اما پیشرفت چشمگیری در خود نمیدیدم. اگر کسی حرفی میزد، پاسخش را میدادم و پرخاشگر بودم. تا حدودی تعادل نداشتم و از آن تعادل نصبی که فراتر از درمان است، بیبهره بودم، با اینکه خدمت هم میکردم. دقت کنید، من مرزبانی را گذرانده بودم و نگهبان هم شده بودم و تا حد توانم خدمت کرده بودم، اما وقتی لژیون را تأسیس کردم، تازه فهمیدم چقدر با تعادل واقعی فاصله دارم. چرا این را میگویم؟ چون یک راهنما باید بتواند با تاریکیهای وجود یک مسافر تازهوارد که هنوز درگیر مواد است یا در اوایل سفر به سر میبرد، مقابله کند. باید آنها را حدس بزند و پیشبینی کند. اینجاست که صفات و ویژگیهایی که در درون من تهنشین شده بودند، یکییکی خود را نشان میدهند تا من آنها را ببینم و برای حلشان اقدام کنم. تا وقتی چیزی را نبینم، نمیدانم چه مشکلی دارم؛ ابتدا باید آن مشکلات را مشاهده کنم. این ایرادها زمانی بروز میکنند که راهنما به تازهوارد رهایی میدهد. وقتی رهایی میدهی و ناسپاسی مسافر را میبینی، آنجاست که منیت سر برمیآورد. با خود میگویی: «من به او کمک کردم، فلان کار را کردم، بسار کردم، اما او قدر نمیداند». اینجا راهنما تازه متوجه منیت خود میشود و باید به درمان آن بپردازد. ترس نیز سراغت میآید، ناامیدی و سپس مثلث جهالت شکل میگیرد. بنابراین، راهنمایی کردن صرفاً یک خدمت نیست، بلکه به نظر من جزئی از فرایند درمان خود شخص است. اگر توانایی آن را در خود میبینید، هرکس که تشخیص میدهد میتواند راهنما شود و این کار را انجام دهد، واقعاً به خودش لطف بزرگی کرده است. زیرا چنین بستری که عدهای آدم در اختیارش قرار گرفتهاند، برای رشد او بسیار مهم است. هر چه انسان بزرگتر شود، به نفع خودش است. کجا میتوانم جایی را پیدا کنم که عدهای انسان، که ارزشمندترین چیزها هستند، در اختیارم بگذارند تا من رشد کنم؟ کنگره این فرصت را به من داده است. بنابراین اگر این توانایی را در خود میبینید، حتماً این کار را انجام دهید و دریغ نکنید. نگویید وقت ندارم. خداوند به زمانتان برکت میدهد بهگونهای که انسان به همهٔ کارهایش میرسد.
باز هم این هفته را به شما تبریک میگویم و امیدوارم راهنمایان شما در هر کجا که هستند، موفق و پیروز باشند. بسیار سپاسگزارم از اینکه به صحبتهای من توجه کردید.
عکس و تایپ : مسافر مجتبی نمایندگی پرستار
بارگزاری مطلب : مسافر مجتبی نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
13