بسم الله الرحمن الرحیم
هفته راهنما (راهنمایان DST، تازهواردین، تغذیه سالم، ویلیاموایت، موسیقی) بر همه راهنمایان و رهجویان مبارک. ما همه راهنمایان، همه با هم کمر خم کردیم و زانوان خود را بر روی خاک نهادیم و سجدهای آغاز نمودیم، برای شکرگزاری از انجام این عمل عظیم، که همانا خروج از جهان ظلمت بود و پیوستن به جهان نور و روشنایی و هماکنون ما هم آموزش دیدهایم تا بتوانیم به انسانهای دربند خدمت کنیم؛ زیرا خودت گفتی که اگر فردی را احیاء کنیم، گویی تمامی ساکنین زمین را احیاء کردهایم و اگر فردی را نابود کنیم، گویی همه را نابود کردهایم؛ پس یاریمان ده تا خدمتگزار دردمندان باشیم، نه آقا و سرور آنها، اما، ما رهجویان، بر همه ما واجب و ضروری است که به بهترین شکل ممکن از راهنمایان خود سپاسگزاری و قدردانی کنیم. (نگهبان کنگره۶۰)
به مناسبت هفته راهنما با دوتن از راهنمایان مهربان، خدمتگزار و دلسوز گروه خانواده از نمایندگی کوروش آذرپور مصاحبهای را ترتیب دادهایم که در ادامه توجه شما را به خواندن آن جلب مینماییم.
همسفر مریم و مسافرشان با سالها تخریب و آخرین آنتیایکس مصرفی شیشه وارد کنگره۶۰ شدند. با راهنمایی مسافر علیرضا و همسفر محبوبه ۱۱ ماه و ۷ روز سفر کردند. در حال حاضر ۷ سال و ۴ ماه است که با دستان پرتوان آقای مهندس آزاد و رها هستند. همسفر مریم تاکنون در جایگاههای خدمتی: مسئول صدور کارت، مسئول مصاحبه، خدمت در سایت، دبیری، نگهبانی، ورزشبان شطرنج، سردار، نگهبان لژیون سردار، مرزبانی، راهنمایتازهواردین خدمت کردند و در حال حاضر در جایگاه راهنمایی (شال نارنجی) در حال خدمت هستند.
همسفر آزاده و مسافرشان با ۱۴ سال تخریب و آخرین آنتیایکس مصرفی شیره و قرص ترامادول وارد کنگره۶۰ شدند. با راهنمایی مسافر امیر و همسفر فاطمه ۱۰ ماه و ۱۵ روز سفر کردند. در حال حاضر ۱۰ سال و ۱ ماه و ۱ هفته است که با دستان پرتوان آقای مهندس آزاد و رها هستند. همسفر آزاده تاکنون در جایگاههای خدمتی: دبیری، نگهبانی، دبیر سردار، نگهبان سردار، راهنمای تازهواردین، مرزبانی دبیر جلسه راهنمایان خدمت کردند و در حال حاضر در جایگاه راهنمایی (شال نارنجی) در حال خدمت هستند.
بفرمایید چگونه با کنگره۶۰ آشنا شدید؟ این آشنایی چه تأثیری در سفر مسافر شما یا خودتان داشت؟
راهنما همسفر مریم:
شهریور سال ۱۳۹۶ به کلینیک ترک اعتیاد برای کمک به مسافرم مراجعه کردم. در آنجا خانم روانشناس بعد از مشاوره، کنگره۶۰ نمایندگی کوروش آذرپور (شهرری) را به من معرفی کردند و این آشنایی تأثیر بسیار عظیمی در زندگی خودم و مسافرم داشت.
راهنما همسفر آزاده:
از طریق برادرم و تحقیق در سایت با کنگره۶۰ آشنا شدم. بعد از اینکه با کنگره۶۰ آشنا شدم، خودم تصمیم گرفتم که به یکی از شعب کنگره۶۰ بروم و یکماه این مسیر را به تنهایی طی کردم و بعد از یکماه بهخاطر تغییر نگاه و رفتار من، الحمدالله همسرم هم جذب کنگره۶۰ شد و در نمایندگی کوروش آذرپور به سفرش ادامه داد و خدا را شکر به رهایی رسید.
در طول مدتی که در جایگاههای مختلف (مانند مرزبانی) خدمت کردهاید، بهیادماندنیترین خاطره یا تأثیرگزارترین تجربه شما چه بوده است؟
راهنما همسفر مریم:
در کنگره۶۰ هر جایگاهی تقدس خودش را دارد و با قاطعیت میتوانم بگویم: مرزبانی جایگاه بسیاربسیار مقدس، سرتاسر آموزش و رشدوآگاهی است. مادران و همسرانی که برای اولینبار خسته و ناامید پا به شعبه میگذاشتند را محکم در بغل میگرفتم و دوست داشتم حس خوب به آنها منتقل کنم تا بدانند کنگره۶۰ مکان امن الهی است و جالب بود برایم که بعد از اتمام دوره مرزبانی عزیزان زیادی به بنده مراجعه کردند و گفتند: روز اول ورودمان با حس خوب شما مواجه شدیم، در کنگره۶۰ ماندگار شدیم و این یکی از خاطرات خوب دوره مرزبانی برای من بود.
راهنما همسفر آزاده:
همه لحظاتی که در کنگره۶۰ بودهام، برای من خاطرات شیرینی را رقم زده است؛ ولی به یادماندنیترین خاطرهای که در ذهنم باقی مانده است، لحظه شیرین گرفتن گل رهایی از دستان آقای مهندس بوده و اثری که در وجودم گذاشت این بود که با تحمل سختیها قطعاً آرامش و چشم روشنی از طرف خداوند نصیبمان میشود.
از حسوحال خودتان در دو لحظه مهم بگویید: زمانیکه اسمتان در لیست قبولشدگان آزمون راهنمایی اعلام شد و لحظهای که پیمان راهنمایی را امضاء کردید و شال نارنجی را دریافت نمودید.
راهنما همسفر مریم:
روز میلاد حضرت علی علیهالسلام بود که یکی از دوستان با بنده تماس گرفتند و این خبر خوشحالکننده را دادند و آنروز احساس کردم، امیرالمؤمنین هدیه گرانبهایی به بنده دادهاند و باید شاکر خداوند متعال باشم. لحظه بستن پیمان تمام قلب و روحم را در محضر قدرت مطلق میدانستم و از خودشان خواستم در این مسیر الهی لحظهای از من روی برنگردانند.
راهنما همسفر آزاده:
وقتی آزمون راهنمایی دادم، در دوران مرزبانی بودم و آماده شدم که به شعبه بروم، خیلی اتفاقی کانال همسفران را چک کردم و دیدم اسامی قبولشدگان را وارد کردند. یک لحظه قلبم به تکاپو افتاد تا باز شدن سایت هیجان قلبم را نمیتوانستم کنترل کنم و وقتی نامم را در لیست قبولشدگان دیدم همانجا با بغض و گریه خوشحالی سجده شکر بهجا آوردم. احساس کردم باز هم خدای مهربان صدای دلم را شنیده بود، اینطوری پاسخ مثبت به این ندای قلبم داده بود و خدا را هزاران بار شکر کردم. گرفتن شال راهنمایی از آقای مهندس هم که هرگز از ذهن من پاک نمیشود؛ اما روزی که بالأخره بهعلت مسائلی که وجود داشت اجازه زدن لژیون را به من دادند؛ باید برای پیمان حرکت میکردم. روزی که پیمان بستم، قشنگترین لحظه عمرم را تجربه کردم و حس تولدی دوباره را داشتم. پیمانی که با زبان روزه بستم و با بغض و آه و گریه و لبخند آمیخته شده بود و انگار با خدای خود عهدی دوباره برای زندگی جدید بستم. خدا را شکر چه روزهای شیرینی بود که گذشت و انشاءالله خداوند کمک کند که بر سر عهد و پیمانم بمانم.

تفاوت حسوحال شروع یک لژیون (آغاز آموزش رهجوها) با تحویل لژیون (پایان دوره) در چیست؟
راهنما همسفر مریم:
حسوحال شروع لژیون، حسوحال خوشحالی و کمی نگرانی که آیا توانایی این مسئولیت سنگین را دارم؟ حسوحال تحویل لژیون، اینبار این حس که آیا از این خدمت خداوند راضی بوده است؟ دلبستگی و پیوند محبتی که بین راهنما و رهجوهایش در طی ۴ سال پیش آمده و حالا باید طوری دیگر آن پیوند را در قلب نگهدارند.
راهنما همسفر آزاده:
وقتی آغاز وظیفه من در لژیون شروع شد، احساس کردم بار مسئولیت سنگینی را بر دوش من گذاشتند که با انداختن هربار شال راهنمایی این حس در دلم زنده میشد و با هر رهایی رهجوهایم به خودم میگفتم: آزاده این شال به گردنت امانت است و یکروز از این امانت از تو سؤال میکنند؛ پس خوب امانتداری کن. حس اینکه در غم و شادی عزیزی باید شریک باشم که نسبت خونی با من ندارد؛ ولی نسبت قلبی و پیوند محبت با من دارد. حس اینکه میتوانم فقط گوش شنوا برای رهجو باشم و حتی اگر چیزی برای گفتن نداشته باشد، حس باارزشی برایم بوده است؛ اما فرقش با تحویل لژیون این است که در آغاز امانت را تحویل گرفتم و در پایان باید این امانت را به پروردگارم تحویل دهم و امیدوارم در آن لحظه خوب امانتداری کرده باشم و بتوانم با سربلندی آن را تحویل معبودم دهم.
براساس تجربه شما، چه رابطهای بین «حال خوش» و «خدمت کردن» در کنگره۶۰ وجود دارد؟ چه عواملی به شما برای ادامه خدمت با وجود سختیها، انگیزه میدهد؟
راهنما همسفر مریم:
رابطه مستقیمی وجود دارد، یک رهجو در کنگره۶۰ همیشه رهجو باقی میماند، فقط جایگاههای خدمتی او تغییر میکند، هرچه خدمت با عشق و محبت و بدونمنت باشد، حال خوش بهتری نصیب شخص خواهد شد. انگیزه بنده برای خدمت همان عشق و محبت است.
راهنما همسفر آزاده:
این دو مثل دو بال برای هر همسفر و هر مسافری میباشد. هردو رابطه مستقیم با یکدیگر دارند؛ یعنی خوب انجام شدن یکی به دیگری ارتباط دارد. وقتی در کنگره۶۰ خدمت میکنم و این خدمت همراه با عشق و خلوص کامل همراه باشد، حس انسان دوستی و حس همدلی را در دل من زنده میکند و آن حال خوش را برای من به ارمغان میآورد. بله، سختی در مسیر زندگی همیشه بوده و است، چیزی که همیشه من را قوی در این مسیر نگهداشته و به من انگیزه داده است، حال خوش رهجویانم است که لبخندی به لبانشان نشسته باشد.
از دیدگاه شما، راهنما چه جایگاه و ویژگیهایی دارد؟ رابطه راهنما و رهجو را چگونه توصیف میکنید و چه تفاوتی با یک رابطه دوستانه معمولی دارد؟
راهنما همسفر مریم:
بهنظرم جایگاه راهنما برای رهجو، یک مادر مهربان است که همیشه بهدنبال این است که رهجو به دانایی مؤثر برسد تا در بحرانیترین شرایط توانایی تصمیمگیری درست را داشته باشد. رابطه راهنما و رهجو به عقیده بنده رابطه مادر و فرزندی است که باید حریمها مشخص شود.
راهنما همسفر آزاده:
به نظرم راهنما جایگاه انسان والایی را دارد که همدرد رهجوهایش است و شانهبهشانه مثل یک مادر رهجویش را همراهی میکند تا او را به بهترین نتیجه برساند. رابطه راهنما و رهجو همان رابطه استاد و شاگرد است که هم احترام، عشق و محبت و هم قهر و غضب خیرخواهانه در آن است و رابطه دوستی که صمیمیت در آن زیاد است و احترام حفظ نمیشود، خیلی تفاوت دارد.
در طول مدتی که رهجو آموزش دادهاید، آیا تجربههای خدمتی خودتان بر روند آموزشتان تأثیر گذاشته است یا اینکه آیا شرایطی پیش آمده که در حین آموزش دادن، خودتان نیز آموزش گرفته باشید؟
راهنما همسفر مریم:
لژیون سراسر آموزش است و مطمئن هستم که هر رهجویی که وارد لژیون میشود، آمده است تا به من آموزشهای زیادی دهد.
راهنما همسفر آزاده:
بله، قطعا تاثیرگزار بودهاند. وقتی مراحل خدمتی را در کنگره۶۰ پلهپله طی میکنم، احساس میکنم که این روند پلهای و مرحلهای من را کمکم رشد و ارتقاء داده است؛ البته به رشد کامل نرسیدم؛ ولی در تزکیه و پالایش نفسم تأثیر بهسزایی گذاشته است. درباره قسمت دوم سؤالتان باید بگویم که ثانیهبهثانیه حضور رهجویانم در لژیون من، برای خودم آموزش بسیار بالایی داشته و رهجوهای من بدون آنکه بدانند هرکدام برای من معلمی هستند که از آنها میآموزم.
اگر بخواهید یک یا چند نکته کلیدی آموزشی را برای رهجوهای خودتان به یادگار بگذارید، آن نکات کدام هستند؟
راهنما همسفر مریم:
نکته مهم اینکه تغییر را از خودمان شروع کنیم و بپذیریم که ما هم اشکالاتی داریم و تا نواقص خود را تغییر ندهیم، دیگران تغییر نخواهند کرد؛ پس بهدنبال تغییر دادن دیگران نباشیم. هرزمان که خودم را تغییر دادم، اطرافیان ناخودآگاه تغییر خواهند کرد.

راهنما همسفر آزاده:
دوست دارم از آیه ۶ سوره انشراح استفاده کنم: "إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا" با انگیزه و امید به مسیر ادامه دهند و این وعده خداوند در قرآن است که میفرماید: بعد از هر سختی آسانی است. مطمئنم با حرکت و تلاششون به آن قلّه رهایی، آرامش و سعادت بهزودی زود میرسند و اینکه چه در کنگره۶۰ باشند و چه نباشند فقطوفقط در راه مستقیم که خداوند فرموده قدم بردارند؛ چون در راه غیرمستقیم هیچ خیروبرکتی نیست.
نظر خود را درباره این مفاهیم و جایگاهها در کنگره۶۰ بهطور خلاصه بیان کنید: شال نارنجی، لژیون، راهنما و رهجو، آقای مهندس. کدام وادی برای شما از همه جذابتر و کاربردیتر بوده است؟
راهنما همسفر مریم:
شال نارنجی: حال خوش.
لژیون: خانواده با عشق.
راهنما و رهجو: عشق خالصانه.
آقای مهندس: بزرگ مرد بیادعا.
راهنما همسفر آزاده:
شال نارنجی: امانتی از طرف خداوند برای رسیدن به حال خوش.
لژیون: بستری برای همدرد بودن، همدلی کردن و آموزش گرفتن است.
راهنما و رهجو: راهنما راهی که خود رفته را روشن میکند که رهجو ادامهدهنده راهش باشد و به بیراهه نرود.
آقای مهندس: وجودشان نعمتی از جنس نور برای تمام درماندگان مسیر اعتیاد و مسیری روشن برای آیندگان است.
هرکدام برای من به نحوی جذابیت داشته است؛ ولی وجود آقای مهندس برایم باارزشتر از همهچیز است؛ چون ایشان بودند که بقیه زیباییهای کنگره۶۰ بهوجود آمد.
بهنظر شما، فلسفه و اهمیت برگزاری «هفته راهنما» در کنگره۶۰ بر چه اساسی است و مهمترین فعالیتها در این هفته چه باید باشد؟
راهنما همسفر مریم:
فلسفه هفته راهنما این است که رهجو تقدیر، تشکر و قدردانی را یاد بگیرد و مهمترین فعالیت اینکه شناخت رهجو به راهنما بیشتر باشد و اینکه راهنما فقط از روی عشق در کنار رهجو قرار گرفته است.
راهنما همسفر آزاده:
فلسفه برگزاری هفته راهنما از این جهت است که هر فردی در جایگاه همسفر یا مسافر، قدردان مسیر و انسانهایی که سر راهش قرار گرفته است، باشد و راهنما و وظیفه او را خوب بشناسد. مهمترین فعالیت در این هفته هم همان تقدیر از راهنما است؛ حتی با یک دلنوشته که از دلوجان باشد.
یکی از آموزشهای مهم کنگره۶۰، قدردانی کردن است. بهنظر شما چگونه باید قدردانی کنیم؟ انتظار شما از رهجوهایتان چیست و بهترین تعریفی که میتوانید از واژه راهنمایی ارائه دهید، کدام است؟
راهنما همسفر مریم:
قدردانی هر شخص به اندازه توان او است. هرکسی با ظرف وجودی خود امتحان میشود. انتظارم این است که رهجو خدمتگزار خوبی برای کنگره۶۰، گوشبهفرمان و مطیع بیچونوچرا نسبت به قوانین و حرمت کنگره۶ باشد. راهنمایی یعنی شخصی که مسیر را طی کرده و بلد راه است.
راهنما همسفر آزاده:
قدردانی با زبان، قلب و عمل است. زبانی که همان دلنوشته است که مینویسند و گویا تمام غُصههای دل را میشوید، قلب هم همان پیوند محبتی است که سالها بین من و رهجویانم شکل گرفته و ریشه دوانده و عمل هم در راه بودن و خدمتگزار بودنشان است. من در لژیون هم اعلام کردم که انتظارم از رهجویانم فقط این است که تلاش کنند که خدمتگزار خالصی باشند و در این هیاهوها هیچگاه از صراطمستقیم خارج نشوند. آنوقت من میتوانم به خودم بگویم که کارم را درست انجام دادم و هدیه راهنما بودنم را گرفتهام.
بهعنوان کسی که چندین سال است در کنگره۶۰ حضور دارد، چه پیامی برای افرادی دارید که تازه مسیر را شروع کردهاند و چه توصیهای به کسانی دارید که هنوز برای دریافت شال نارنجی یا ادامه مسیر تردید دارند؟
راهنما همسفر مریم:
افرادی که تازه مسیر را شروع کردند بدانند که خداوند منان نظر لطفی به آنها کرده و قدردان خدا باشند، بدانند که بهترین مسیر درمان را انتخاب کردهاند. افرادی که تردید دارید برای شال نارنجی، بدانید خدمت به خلق بهترین هدیه خداوند سبحان است که به هرکسی داده نمیشود؛ پس سرعت بگیرید و برای این نعمت الهی بشتابید. در آخر از شما و گروه سایت نمایندگی کوروش آذرپور تشکر میکنم. انشاءالله که همیشه در مسیر نور باشید و تشکر از دوستانی که وقت گذاشتند و مشارکت بنده را مطالعه کردند.
راهنما همسفر آزاده:
پیامم برای کسیکه تازه این مسیر را آغاز کرده است، این است که این مسیر ابتدایش مثل پاییز سرد است و انتهایش مثل بهار سبز و خرّم، عجله نکن و صبور باش تا زیبایی مسیر سبزی را که انتخاب کردی ببینی و بهترینها را تجربه کنی؛ اما به عزیزان سفردومی که برای آزمون راهنمایی و دریافت شال نارنجی تردید دارند از کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حكمت ۱۷۵ نهجالبلاغه استفاده میکنم، فرمودند: هرگاه از کاری ترسیدی خود را در آن بینداز؛ زیرا ترس از آن کار، بزرگتر از خود آن کار است؛ پس با توجه به این کلام گوهربار حضرت، بسمالله بگویید و شروع به خواندن کنید تا آزمون زمان زیادی نیست و مطمئن باشید این راه پر از خیر، رحمت و برکت برایتان است. در آخر هم از مرزبانان محترم و تمامی خدمتگزاران سایت بینهایت سپاسگزارم.

ممنون و سپاسگزار از هردو راهنمای عزیز و دوستداشتنی نمایندگی کوروش آذرپور که وقت و انرژیتان را در اختیار ما گذاشتید، از همصحبتی با شما بسیار مسرور شدیم.
طراحان سؤالات: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم) و همسفر مهتاب رهجوی راهنما همسفر فاطیما (لژیون یازدهم)
مصاحبهکننده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فوزیه (لژیون نهم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فوزیه (لژیون نهم)
ویرایش: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون هفتم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
75