بنام قدرت مطلق
جلسه پنجم از دوره پنجم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی لواسان با استادی مسافر فریدون و نگهبانی مسافر مصیب و دبیری مسافر مجید با دستور جلسه هفته ی راهنما راس ساعت 15:30 مورخ 29 بهمن 1404 آغاز بکار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، فریدون هستم، یک مسافر. خیلی خوشحال هستم که دوباره این جایگاه را تجربه میکنم. نمیدانم چه خاصیتی دارد و چه داستانی پشت آن است که هر زمان این جایگاه را تجربه میکنی، حسوحال تازهای دارد؛ انگار برای اولینبار است که آن را تجربه میکنی. مخصوصاً امروز که بدون آمادگی استاد شدم. انشاءالله جلسهی خوبی را با هم داشته باشیم.
از آقای مهندس و خانوادهی محترمشان تشکر میکنم. ایشان اولین راهنمای کنگره هستند. از همهی راهنمایان کنگره و همچنین از راهنمایان این شعبه، چه شال نارنجی و چه شال سبز، قدردانی میکنم که زحمات فراوانی کشیدهاند. مشکلاتی که یک راهنمای DSD سر لژیون خود دارد زیاد است، اما با نیروی عشق ادامه میدهند. من هم بهعنوان یک راهنمای تازهوارد، با چالشهایی که هر راهنما ممکن است داشته باشد روبهرو شدهام و در این یک سال و اندی تجربه فهمیدهام راهنمایم اتفاقاتی را که در سفر اول برایم رخ داده بود چگونه مدیریت میکرد.
وقتی تازه به کنگره ۶۰ آمده بودم دغدغههای زیادی داشتم. اولین دغدغهام این بود که ببینم خماری میکشم یا نه؛ یعنی دنبال سلامتی نبودم و فقط میخواستم خماری نکشم. حالا تصور کنید راهنما چند جلسه زمان میگذارد تا مرا قانع کند که چیزی به نام خماری در مسیر درمان وجود ندارد و با چنین مسئلهای مواجه نیستم. دو سه جلسه باید روی این افکار کار کند تا ترسم بریزد. دربارهی دغدغههای دیگرم هم باز این راهنماست که تلاش میکند افکارم را اصلاح کند.
چندین جلسه باید راهنما با رهجو کار کند تا درمانِ دهماهه برای او کوتاه و قابلقبول به نظر برسد؛ که البته واقعاً هم همینطور است. ما هفتهای سه روز اینجا هستیم؛ سه جلسهی دو ساعته، یعنی شش ساعت در هفته و حدود بیستوچهار ساعت در ماه. در مجموع ده ماه، فقط دهتا بیستوچهار ساعت از زمان را در کنگره میگذرانیم. میگوییم درمان ده ماه طول میکشد و درست هم هست، اما اینطور نیست که ده ماه، صبح تا شب اینجا باشیم. هفتهای سه جلسه، هر جلسه دو ساعت؛ قبلاً سه ساعت بود که اکنون دو ساعت شده است. این موضوع هم باید برای رهجو روشن شود.

کمی جلوتر که میآییم میبینیم مسئله فقط اینها نیست؛ از نظر درونی و فکری هم مشکل داریم. اگر ساده بگوییم و خیلی تخصصی صحبت نکنیم، ذهنمان درگیر است. علت اینکه ترک میکردم و دوباره بازگشت میخوردم چه بود؟ جسم را کنار بگذاریم؛ این ذهن است که فرمان میدهد. افکار پوچ و بیهودهاند و با کوچکترین جرقهای دوباره به نقطهی اول برمیگردیم. این بخش را هم راهنما باید با کلام و آموزش از رهجو بگیرد.
البته رهجو هم باید یکسری وظایف را انجام دهد و مراحلی را طی کند، هرچند راهنما هم برای او تلاش میکند. راهنما باید قبل از رهجو در محل حاضر باشد. بعید میدانم بهندرت پیش آمده باشد که آقا ایمان، آقا بهروز یا آقا مصدق ربع یا بیست دقیقه قبل از شروع جلسه اینجا نباشند. هر ساعتی که جلسه باشد، راهنما باید زودتر حاضر شود، وضعیت رهجوها را بررسی کند، ببیند چه کسی آمده یا نیامده، حالوهوای هرکدام را بسنجد و شرایطشان را ارزیابی کند. کار بسیار سختی است که بخواهی رهجویی را به ده ماه برسانی و او را برای دریافت رهایی نزد آقای مهندس ببری.

بهراستی مسیر کنگره راه آسانی است. من در پانزده سال اعتیاد، مسیرهای زیادی را امتحان کردم اما نتیجهای نگرفتم؛ اما اینجا راه هموار است چون ابزارش وجود دارد. یک کوهنورد برای صعود به قله تنها نمیرود؛ تجهیزات و همتیمی لازم دارد. اگر بخواهد قلهی دماوند را فتح کند، بدون ابزار و تیم نمیتواند. اعتیاد هم کمتر از صعود به دماوند نیست؛ نمیشود در زمستان و برف و کولاک، تنها به جنگ آن رفت. حتماً باید راهنمایی در کنارمان باشد و چند همسفر همراهیمان کنند تا به قله برسیم.

در پایان، سیدی «اکبر» از استاد امین و دکتر امین را گوش میدادم. نکتهای در آن ذهنم را درگیر کرد؛ با اینکه سه سال در کنگره هستم، هرگز به آن فکر نکرده بودم. اینطور برداشت کردم که ممکن است رمزی را فقط یکبار در اختیارمان بگذارند؛ یکبار درِ گاوصندوق را باز کنیم، هرچه میخواهیم برداریم و بعد آن را ببندیم. اما وقتی در را ببندیم و رمز را بههم بزنیم، شاید دوباره همان رمز را وارد کنیم و دیگر آن قفل باز نشود. بنابر این قدر فرصت هایمان را بدانیم و کمک کنیم تا دیگران نیز بتوانند از این بستر کنگره بهره مند شوند.
از اینکه به صحبت های من گوش دادید از شما سپاسگزارم.
با احترام : مسافر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
59