هفتمین جلسه از دوره دوازدهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی رضا مشهد، به استادی راهنما و ایجنت محترم مسافر محمود نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه جشن راهنما در روز سه شنبه مورخ ۲۶ بهمن ماه ۱۴۰۴ راس ساعت ۱۵ آغاز به کار کرد.
سخنان استاد:
سلام دوستان محمود هستم مسافر
امروز جشن راهنما است . در جشن راهنما این نکته باید گفته شود آیا متوجه زحمت ها و تلاش های این عزیزان شده ایم آیا به این درک رسیدیم که یک نفر از وقت از زندگی و از کارش از سلامتیش و از خیلی از چیزهایش میگذرد و به کنگره میاید که آیا فقط من محمود سفر اولی و حال خراب حالش خوب شود.
در مورد راهنما از دو مقوله میشود بهش نگاه کرد یکی تعریف راهنما است که در کنگره ۶۰ اصلاً راهنما به چه معناست. همانطور که از اسمش مشخص است راهنما یعنی کسی که راه را به ما نشان بدهد و طبیعتاً یک سری ویژگیهای خاص داشته باشد.
ما میگوییم برای اینکه درک بهتری داشته باشیم نیاز به دو پیامبر داریم یکی پیامبر بیرونی که همان اولیای خدا هستند که همه تان میشناسید چون همه ما مسلمان هستیم. و یک پیامبر درونی.
پیامبر بیرونی خیلی ها هستند اولیا هستند پیامبران هستند پدر و مادر هستند مربی هست رب هست استاد هست.
تعریف راهنما در بیرون از کنگره و داخل کنگره خیلی متفاوت است. ما در کنگره ۶۰ تعریفی که از راهنما داریم این است که راهنما آمده است مسیر تاریکی را طی کرده است و خودش تمام اعتیاد را با گوشت و پوست و خونش لمس کرده است و حالا درمان شده است و مراحل مختلف مثل خدمت ها و آزمونهای مختلف شرکت کرده است و به آن درجه رسیده است که بیاید شال راهنمایی را بگیرد.
مقوله دوم این است که من به عنوان یک رهجو چه وظایفی دارم آیا من میدانم راهنمابودن یعنی چی یا نه؟
خیلی کوتاه میگویم یک روزی من درگیر اعتیاد بودم مسمومیت داشتم معده ام داغون بود خواب نداشتم وضعیت جسمی به شدت خراب بود وزنم به شدت پایین بود یعنی منفی ۳۰ کیلوگرم میخواهم اینها را بهتون بگم متوجه بشویدچون بعضی وقت ها یک نعمت به ما داده شده ولی من متوجه نمیشوم قدردان ش نیستم.
اولین گرمایی که یک مقداری این یخ وجودم را آب کرد کلام استادم بود حرف پر از محبتش بود سلام پر از عشق و نورش بود باعث شد آن یخهای من یواش یواش باز بشود یواش یواش متوجه بشوم که چه اتفاقی افتاده است.
الان که در مقابل شما نشستم همه این بیماریها را به لطف کنگره به لطف راهنما پشت سر گذاشتم الان میتوانم بگویم یک آدمی هستم که بدون هیچ قرص و دارویی حالم خوب است.
همه ما این درد را کشیدیم قبل از اینکه وارد کنگره بشیم حاضر بودیم چقدر از وقت مان از ثروتمان را بدهیم که یک روز سالم زندگی کنیم. همه ما یک سری مشکلات بیماریها گرفتاریها داریم و میتوانیم خودمان بهترین قاضی باشیم. این پیامبر درونی اینجا کمک من میکند. اینجا من را بیدار میکند.
و حالا که حال من خوب شده است و درمان شدم حالا که به رهایی رسیدم و یا در حال آرامش سفر کردن هستم حالا در قبال این عزیزانی که از همه چیزشان گذشتند من وظیفهام چی است.
من ایمان دارم و پرقدرت بهتون میگویم هیچ کدام از این بزرگواران به آن مبلغی که در پاکت میگذارید نیاز ندارند. اگر دست یاری این عزیزان نبود من اینجا نبودم.
یک جملهای در کنگره است خیلی قشنگ است مطمئن باش که امروز در کنگره ۶۰ هستی یک لقمه نان گرم و یا یک آب سردی به یک نفر دادی. همین الان در حال حاضر خیلیها در وسط خیابانها در حال مصرف مواد هستند خیلی از اینها نمی دانند کنگره ۶۰ چیست؟ راهنما چیست؟ و رهجو چیست؟ آیا اصلاً جایی هست که بتواند اعتیاد را درمان کند؟
ولی من و شما به لطف همان نان گرم و یا آب سردی که به دست دیگران دادیم خداوند این توفیق را به من و شما داده است که امروز در کنگره باشیم.
ما همه این آموزشها را از این عزیزان راهنما داریم کسانی که از وقتشان از زندگیشان گذشتند.
آیا شما حاضرید برای برادرتان وقت بگذارید حالا کلاه خودمان را قاضی کنیم حالا که این عزیزان این لطف را در حق تک تک ما انجام دادند به اینجا آمدند که من و شما به درمان برسیم آن هم به صورت رایگان و هیچ کدومشان هم هیچ توقع و انتظاری از ماها ندارند.
ولی من امروز به عنوان رهجوی کنگره ۶۰ به عنوان کسی که درگیر هزاران مشکلات و گرفتاریها و اعتیاد بوده است یک وظیفهای دارم وظیفهام این است که این هفته را به بهترین شکل از این عزیزان قدردانی کنم به هر مقداری که میتوانم هر مقداری که توانم است. توان یعنی امروز که این پاکت این مبلغ را تقدیم راهنما کردم فردا حالم خراب نشود. یعنی اینکه دیر نشود خیلی وقتها خیلی زود دیر میشود.
تایپ: مسافر محمد لژیون پانزدهم
ویرایش: مسافر محمد لژیون پانزدهم
ارسال خبر: مسافر محمد لژیون پانزدهم
تایید خبر: مسافر جلال لژیون پنجم
مرزبان خبری: مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
286