English Version
This Site Is Available In English

دنیای بیرون وابسته به دنیای درون است

دنیای بیرون وابسته به دنیای درون است

راهنما همسفر فاطمه به همراه مسافرشان با آنتی‌ایکس شیره و تریاک به کنگره۶۰ آمدند و به روشDST و دارویOT به‌مدت ‌۱۴ماه به راهنمایی مسافر علی‌رضا و راهنما همسفر صدیقه سفر کردند، مدت رهایی۳سال و۷ماه، ورزش درکنگره نیز بدمینتون است.

به‌نظر شما یک راهنمای همسفر چه نقشی در مسیر درمان و رشد خانواده‌ها دارد؟

آقای‌مهندس در سی‌دی (شب) کامل توضیح دادند و اهمیت نقش راهنما را برایمان شکافتند که اگر می‌خواهیم شب و تاریکی به روشنایی تبدیل شود باید شفیع داشته باشیم و یک نفر شفیع ما شود و در کنگره‌۶۰ شفیع راهنما است و راهنما کامل می‌تواند ما‌ را به روشنایی برساند به‌شرطی که گوش به‌فرمان باشیم همسفران هم اگر گوش به فرمان راهنمایان‌شان باشند و مسائل و موضوعاتی که کنگره و راهنما ازشان می‌خواهند؛ مثل حضور در جلسات، سی‌دی نوشتن و... را انجام دهند قطعا به آن روشنایی خواهند رسید و نقش و تاثیر راهنما بسیار با اهمیت است زیرا راهنما خودش این مسیر را طی کرده است و می‌داند که انتهای این مسیر روشنایی است و با ایمانی که به راه و مسیر دارد می‌تواند به خوبی همسفر را هدایت کند.

راهنما خانواده با آموزش‌هایی که دیده و تجربه‌هایی که دارد به‌خوبی با اعتیاد و مسائل و موضوعاتی که یک فرد مصرف‌کننده در خانواده به‌واسطه مصرف ایجاد می‌کند آشنایی پیدا کرده و زمانی که مطالب و موضوعات را به همسفری که تازه وارد شده منتقل می‌کند همسفر احساس می‌کند که یک فردی هست که کاملا او را درک می‌کند و نقاط مشترکی باهم دارند و بدون این‌که قضاوت شود می‌تواند به او اعتماد کند و این حس امنیت و امیدی که راهنما به همسفران می‌دهد باعث می‌شود همسفران با آرامش و امید مسافرشان را همراهی کنند.

مهم‌ترین ویژگی‌هایی که یک راهنمای موفق باید داشته باشد چیست؟

همه راهنمایان کنگره۶۰ عشق هستند و با نیت کمک به انسان‌های دردمند قدم در این راه گذاشتند. در جزوه‌ی راهنما و راهنمایی آمده اگر می‌خواهید به انسان های دردمند کمک کنید باید صبر ایوب، مهر،تفکر و گذشت رسول خدا(ص) عدالت و شجاعت علی(ع) را داشته باشید. واقعا همین‌طور است کسی که قدم در این راه می‌گذارد باید عاشق باشد و صبر و استقامت زیادی هم داشته باشد.

راهنما در کنگره۶۰ یک الگو است و این الگو باید بی‌نقص باشد، باید تلاش کنیم همه مطالبی که آقای‌مهندس می‌فرمایند را ابتدا خودمان عملی کنیم و بعد به رهجو منتقل کنیم. قطعا کسی که عمل کرده باشد حرف و کلامش هم نافذ خواهد بود و به جان دیگران می‌نشیند. هرچقدر راهنما به حرمت‌ها و قوانین کنگره پایبند باشد هم خودش عملکرد بهتری خواهد داشت و هم رهجویان بهتری هم پرورش می‌دهد.

چگونه می‌توان حضور یک راهنما را در تغییرات مثبت زندگی همسفر مشاهده کرد؟

من خودم اگر راهنما نداشتم و راهنمایم مرا هدایت نمی‌کرد قطعا الان در این جایگاه نبودم و نگاه و تفکرم به زندگی و مسافرم عوض نمی‌شد زمانی که راهنمای همسفر آموزش‌ها را به همسفر منتقل می‌کند و او را با تخریب‌های اعتیاد آشنا می‌کند دلیل بی‌محبتی‌ها، رنج‌ها و ناامیدی‌ها را می‌گوید اندکی از رنج او کم می‌شود و همسفر از راهنمایش الگو می‌گیرد و تلاش می‌کند تا او نیز مثل راهنمایش نگاه و تفکرش را تغییر دهد تا بتواند کانون خانواده را سرپا نگه دارد و من این مدت که درکنگره هستم و همسفران را رصد کردم به‌خوبی می‌بینم اکثر همسفران زمانی که تازه وارد کنگره می‌شوند خیلی ناراحت، غمگین و گوشه‌گیر هستند و با کسی ارتباط برقرار نمی‌کنند یا اکثرا گریه می‌کنند و با لبخند‌زدن قهر کرده‌اند و با نگاهی پر از اندوه به همه‌چیز خیره می‌شوند ولی بعد از مدتی که می‌آیند و آموزش می‌بینند، می‌بینم که با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند، لبخند می‌زنند و هرچه زمان بیش‌تر می‌گذرد و آموزش‌های بیش‌تری می‌بینند تغییرات هم به همان نسبت بیش‌تر می‌شود.

خیلی از همسفران نسبت به روزهای اولی که به کنگره آمدند زیباتر، جوان‌تر و شاداب‌تر می‌شوند و حتی همسفرها‌یی هستند که مسافرشون درمان هم نشده است اما چون خودشان آموزش دیده‌اند ارتباطشان با مسافرشان و با خانواده‌شان بهتر از قبل شده و به‌راحتی در کنار مصرف‌کننده زندگی می‌کنند بدون این‌که چالش‌ها و درگیری‌های زیاد گذشته را داشته باشند و به‌نظرم همه این تغییرات به‌دلیل تلاش و زحمت‌هایی است که راهنما برای آموزش همسفر می‌کشد.

چه انگیزه‌ای باعث شد شما راهنمای همسفر شوید؟

با این سوال من‌ را به یاد روز اولی که وارد کنگره شدم انداختید به یاد دارم که با حال خراب و گریان وارد شعبه شدم و همه‌چیز برایم مبهم بود، حس خوبی دریافت نکردم و مدام گریه می‌کردم ولی یک ندایی در درونم می‌گفت این آخرین راه است؛ پس بهتر است این راه هم بروم شاید نتیجه داد وقتی به خانه آمدم درحالی که حال بدی داشتم به مسافرم گفتم چه‌قدر خوب بود همین مسیر را ادامه بدهیم شاید نتیجه گرفتیم بالاخره من شروع کردم با حال خراب، با سختی، با مسافری که خوب سفر نمی‌کرد و تمام تلاشم را می‌کردم به یاد دارم وقتی راهنمایم گفت در امتحانات شرکت کن تا روزی راهنماش شوی سری تکان دادم و در دل گفتم من آمده‌ام تا رهایی مسافرم را بگیرم و بروم پی کار و زندگی‌ام، بی‌کار نیستم که بیایم و ساعت‌ها این‌جا بشینم خلاصه‌که زمان گذشت و هرچه‌قدر آموزش می‌دیدم شوقم بیش‌تر می‌شد و می‌دیدم که حضورم به‌عنوان همسفر درکنار مسافرم باعث شده که ارتباطمان بهتر شود و زندگی‌مان آرامش بیش‌تری پیدا کند آرامشی که تا قبل از کنگره نداشتم و از جایی متوجه شدم تنها راه نجات زندگی‌ام فقط و فقط حضور در کنگره و آموزش دیدن است و جالب است راهنمایم هم وقتی متوجه این قضیه‌ها شد به من گفت اگر می‌خواهی زندگی‌ات به آرامش برسد تلاش کن در کنگره خدمت‌گذار شوی!

خودم به خدمت علاقه داشتم ولی گاهی نیروهای منفی خیلی قدرت‌مند به سراغم می‌آمدند و مانع می‌شدند و مسیر را برایم سخت می‌کردند بعد از گرفتن رهایی، مسافرم انگیزه‌ای برای آمدن به کنگره نداشت گاهی مانع من هم می‌شد اما من خیلی دوست داشتم که در مسیر کنگره به هر طریقی که شده بیایم و ادامه بدهم و در کنگره حضور داشته باشم تا آمدن و خدمت من دلیلی شود برای آمدن مسافرم، پس با این انگیزه در امتحانات شرکت کردم و به لطف و عنایت خداوند توفیق نصیبم شد و قبول شدم روزی که جواب امتحانات آمد همه اعضا تعجب می‌کردند که آدم بی‌انگیزه‌ای مثل من قبول شده و قشنگ‌ترین لحظه زندگی‌ام همان روز است که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم درحالی که اشک شوق می‌ریختم سجده شکر به‌جا آوردم که خداوند به من چیزی داد که خواسته من نبود ولی مصلحت و حکمتش بود.

خلاصه‌ که با انگیزه این‌که زندگی بهتری داشته باشم و مسافرم را پابند کنگره کنم قدم در مسیر خدمت گذاشتم ولی مسافرم همراهم نبود اما مسیر راهنمایی را ادامه دادم و چه سختی‌ها و دشواری‌هایی را پشت‌سر گذاشتم و بارها خواستم همه‌چیز را رها کنم ولی از آن‌جایی که در کنگره از آقای‌مهندس آموختم که صبر و استقامت داشته باشم ماندم و خدا را هزاران بار شاکر و سپاس‌گزار هستم که این روزی را نصیبم کرد و از آقای‌مهندس و خانواده‌شان سپاس‌گزار هستم که به بنده حقیر اجازه خدمت دادند که اگر این توفیق نصیبم نمی‌شد شاید هزاران حلقه حیات هم می‌آمدم و می‌رفتم انقدر آموزش نمی‌گرفتم که در جایگاه راهنمایی آموزش گرفتم.

مهم‌ترین درسی که از تجربه راهنمایی گرفته‌اید چیست؟

جایگاه راهنمایی سراسر درس و آموزش است زمانی که راهنما شدم تلاش کردم اول از خودم شروع کنم و آموزش‌های آقای‌مهندس را عملی کنم و چه‌قدر نگاهم به زندگی، به مسافرم، به خانواده و اطرافیانم تغییر کرد و حس و حالم بهتر شد. در جایگاه راهنمایی از تک‌تک رهجوها می‌توانیم آموزش بگیریم من از رهجوهایم محبت، مهربانی، گذشت، فداکاری، صبر و استقامت را بسیار‌ تا‌ بسیار فرا گرفتم همسفری که باوجود این‌که مسافرش همه هست و نیست زندگی‌شان را به باد داده بود ولی باز عاشقانه دوستش داشت به من درس عشق، محبت و گذشت می‌دهد یا همسفری که با این‌که مجبور است کار کند و خرج زندگی را تامین کند ولی باز پای عشقش ایستاده به من درس صبر و استقامت می‌دهد.

من همیشه باخودم می‌گویم خداوند مرا خیلی دوست داشت که همسفران و رهجوهای خوبی را در مسیر من قرار داده تا من بتوانم در کنارشان آموزش‌های نابی را دریافت کنم. دوست دارم از یکی از رهجو‌هایم بگویم که همیشه دوربینش به سمت خودش است و عیب‌ها نقص‌های خودش را می‌بیند و باور کنید حتی یک‌بار ندیده‌ام از مسافرش شکایت کند، هیچ‌وقت ندیدم غیبت، قضاوت و یا تجسس کند و چه‌قدر من از او آموزش گرفتم حتی از مرزبان‌ها، ایجنت، راهنمایان‌دیگر و... از همه‌چیز و همه اشخاص می‌توانی آموزش بگیری. یکی دیگر از آموزش‌هایی که گرفتم این است که مردم‌دار باشم و تلاش کنم با همه اعضا ارتباط خوبی برقرار کنم، همه‌را دوست داشته باشم و به همه احترام بگذارم از درس‌های دیگر این‌که منیت را کنار بگذارم در جزوه جهان‌بینی و سی‌دی منیت به‌خوبی منیت و تعریفش را یاد می‌گیریم ولی این‌که کجا این منیت را کنار بگذاری و چشم بتوانی بگویی مهم است.

زمانی که راهنما می‌شوی باید تلاش کنی منیت را کنار بگذاری هم‌چنین از درس‌های دیگری که گرفتم این است که دوربینم به سمت خودم باشد نه دیگران و تمام تلاشم را انجام دهم که درون خودم را درست کنم چراکه دنیای بیرون وابسته به دنیای درون است خیلی از تاریکی‌های درونم را توانستم در جایگاه راهنمایی ببینم که تا قبل از آن نمی‌دیدم و تمام تلاشم را می‌کنم که بتوانم از آن‌ها عبور کنم و حس‌های درونی‌ام را درست کنم.

چگونه به همسفر کمک می‌کنید تا احساس ارزشمندی و امید داشته باشد؟

همسفرانی که تازه وارد می‌شوند حس ناامیدی، ترس، اضطراب و حقارت دارند ولی بعد از مدتی که می‌آیند و آموزش‌ها را دریافت می‌کنند این حس‌های منفی کنار می‌روند و آموزش‌های درست نقش بسیاری در حس‌های ما دارند من به همسفرانی که خیلی ناامید هستند می‌گویم این ناامیدی به‌قدری خطرناک است که آقای‌مهندس یک وادی را به آن اختصاص داده و همیشه توصیه می‌کنم وادی‌دوم را خط‌به‌خط و با دقت کامل بخوانند در وادی‌دوم آقای‌مهندس به‌خوبی در‌مورد ناامیدی و نیروهای منفی توضیح می‌دهند و اگر هر همسفری وادی‌دوم را به‌خوبی فرا بگیرد قطعا با امید بیش‌تری مسیر را ادامه می‌دهد.

چگونه با مقاومت یا ناامیدی همسفران برخورد می‌کنید؟

من قبلا فکر می‌کردم کارکردن با همسفران کار راحتی است و کار راهنمای مسافرها سخت‌تر است؛ چون مسافرها مصرف‌کننده هستند مقاومت بیش‌تری می‌کنند تا این‌که خودم در جایگاه راهنمایی قرار گرفتم و متوجه شدم که کار کردن با بعضی همسفرها شاید از مصرف‌کننده‌ها هم سخت‌تر باشد و مقاومت بیش‌تری نسبت به مسائل دارند و در مقابل این همسفران، راهنما نیاز به صبوری بیش‌تری دارد تا کم‌کم آن‌ها آماده گرفتن آموزش‌ها شوند؛ زیرا معمولاً در مقابل همه‌چیز مقاومت می‌کنند و راهنما باید صبر زیادی داشته باشد و توانایی این‌‌را که بتواند آن‌ها را متقاعد کند که نیاز دارند آموزش ببینند.

اگر پیوند محبت بین راهنما و رهجو گره بخورد رهجو کم‌کم دست از مقاومت برمی‌دارد همان شعر معروف که می‌گوید (درس معلم گر بود زمزمه محبتی، جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای‌را) من معمولا بعد از چند جلسه که می‌آیند به آن‌ها حتما توصیه می‌کنم سی‌دی صبر و استقامت و آرامش آقای‌مهندس را گوش بدهند و تا‌به‌حال به هر رهجویی که گفتم و انجام داده متوجه شده که باید خیلی صبوری کند و بیاید آموزش ببیند تا به آرامش برسد.

به همسفرانی که به تازگی مسیر راهنمایی را شروع کرده‌اند چه توصیه‌ای دارید؟

من خودم هنوز در جایگاه راهنمایی در حال آموزش گرفتن هستم و مسیر طولانی باید طی کنم تا تجربه لازم برای انتقال به دیگران کسب کنم ولی طبق تجربه این مدت خودم به راهنمایان عزیز می‌گویم جایگاه راهنمایی با‌ارزش است و عملکر‌د ما مقدس‌بودن این جایگاه را تعیین می‌کند از این فرصت کمال بهره و استفاده را ببرند و فقط و فقط برای رشد خودشان و تمام تمرکزشان روی خودشان باشد.

در ظاهر شاید شلوغی و تعداد رهجوها خیلی به چشم می‌آید ولی به‌نظر من راهنمایی که لژیونش را با همان یک رهجو با عشق و علاقه اداره می‌کند و تمرکزش روی آموزش خودش است بسیار تا بسیار باارزش‌تر از راهنمایی است که تمام تمرکزش روی تعداد رهجوها است. قدر این فرصتی که خداوند و آقای‌مهندس در اختیارمان گذاشتند را بدانیم و به‌جای فکر کردن به مسائل حاشیه از آن برای رشد و تکامل درونی خودمان استفاده کنیم زمان خیلی‌خیلی زود می‌گذرد و ۴‌سال راهنمایی تمام‌ می‌شود؛ پس از این زمان برای آموزش و خدمت به دیگران استفاده کنیم.

اگر بخواهید یک پیام کوتاه و انگیزشی به همسفران بدهید، چه می‌گویید؟

من باتوجه به تجربه خودم به همسفرانی که مسافرشان بد سفر می‌کند و یا درمان نشده است می‌گویم حتما حکمتی دارد هرچند زمان و آموزش زیادی لازم است تا همسفر به این درک برسد اما به‌جای ناامیدی دست از تلاش برندارید و به مسیری که قدم گذاشتید ادامه بدهید و به کنگره‌۶۰ و آقای‌مهندس باور و ایمان داشته باشید قطعا به چیزی که می‌خواهید می‌رسید، صبور باشید زمانش که برسد همه‌چیز درست می‌شود. در سی‌دی ایمان آقای‌مهندس جمله‌ای زیبا می‌فرمایند: «کسی که در مسیر ارزش‌ها و صراط‌مستقیم قدم برمی‌دارد از هیچ چیزی نباید بترسد چون هرچه پیش می‌آید همه حکمت خداوند است کسی باید بترسد که در مسیر ضدارزش‌ها قدم برمی‌دارد» پس شما همسفرانی که در مسیر کنگره حرکت می‌کنید از هیچ‌چیز نترسید و بدانید و باور داشته باشید نتیجه تمام تلاش‌هایتان را خواهید گرفت زیرا نوبت باران برای همه محفوظ است.

به عنوان صحبت آخر جا دارد این هفته قشنگ را در رأس به آقای‌مهندس و خانواده محترمشان تبریک بگویم به راهنمای خودم خانم صدیقه تبریک می‌گویم و امیدوارم هرجا هستند سلامت و تندرست باشند و هم‌چنین از راهنمای مسافرم آقا‌ بهمن تشکر و قدردانی می‌کنم از شما خانم رعنا عزیز ممنونم که این فرصت را در اختیار من قرار دادید و از ایجنت و مرزبانان عزیزمان تشکر می‌کنم و هفته زیبای راهنما را به همه راهنمایان گران‌قدر کنگره‌۶۰ هم در قسمت مسافرها و هم در قسمت همسفران تبریک می‌گویم امیدوارم خیر قدم‌ها و زحماتی که می‌کشند به زندگی‌شان برگردد به قول آقای‌حکیمی دیده‌بان محترم امیدارم بیش‌ترین بهره را از جایگاه راهنمایی ببریم و خداوند توفیق خدمت و حضور در کنگره‌۶۰ را از ما نگیرد.


طراح سوال و مصاحبه‌کننده: راهنما همسفر رعنا
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون دوم)
ویراستاری: همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ملایر

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .