جلسه نهم از دوره سوم جلسات آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی سالار خمین با استادی مسافر رسول، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر حامد با دستور جلسه «هفته راهنما» در روز سهشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۲۸ رأس ساعت ۱۶:۰۰ شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد؛
همانطور که دبیر عزیز فرمودند، اولین جشن راهنما هست در نمایندگی سالار. از این بابت خدا را شکر میکنم. یک دستی به افتخار همه راهنما ها مسافر و همسفر شعبه سالار بزنید. من تبریک میگویم این هفته را در رأس به اولین و بزرگترین راهنمای کنگره، آقای مهندس دژاکام ، خانواده محترم آقای مهندس استاد امین و همه راهنمایان سرتاسر کشور، چه مسافر و چه همسفر، تبریک میگویم به راهنماهای خودم: آقای تقی فرقدان، راهنمای جنز آقای رضا و راهنمای فعلی دیدهبان محترم آقای منصوری. امیدوارم که هر جا هستند، خیر و برکت آن ارزشی که آن راه را به من نشان دادند، به خانواده و سلامتی خدا به آنها بدهد.
در مورد دستور جلسه، خوب من در این وقت و زمانی که دارم فکر نکنم بتوانم قشنگ باز کنم، ولی خوب آن مشارکتی که دارم امیدوارم خدا یاری کند وقت برسد که مشارکتم را انجام بدهم و مشارکت شما دوستان انشاءالله جشن خیلی خوبی را در کنار همدیگر برگزار کنیم.
قبل از اینکه شروع کنم، جایگاهها در کنگره خیلی مهم هستند، به خصوص جایگاه راهنما. اگر میبینید این جشن ساده برگزار شده، به فرمان آقای مهندس است به خاطر شرایط کشور، به خاطر اینکه کنگره بتواند به راه خودش ادامه بدهد وگرنه سالهای قبل ما شاهد این بودیم که این جشن خیلی باشکوه برگزار میشد، ولی خوب به فرمان آقای مهندس این سال اینطور برگزار شده. امیدوارم که بتوانیم آنجوری که شایسته است از راهنمایمان قدردانی کنیم.
دستور جلسه هفته راهنما... خوب، یک بخشی برمیگردد به جایگاه راهنما. یک بخشی هم وقتی که دستور جلسه جشن قرار میگیرد، هفته قدردانی و سپاسگزاری است که ما باید از این دستور جلسه آموزش بگیریم.
در مورد جایگاه راهنما اگر بخواهم صحبت کنم، خوب من خودم پنج سال است که در این جایگاه هستم. با ارزشترین جایگاهی است که در کنگره هست. همه جایگاهها خیلی مهم هستند، ولی راهنما یک چیز دیگر است. من خیلی جایگاهها را تجربه کردم در کنگره شصت، ولی باور کنید این پنج سالی که در این جایگاه راهنمایی، سه سال در جایگاه تازهواردین بودهام، دو سال هم در جایگاه راهنمایی هستم، واقعاً یک حس و حال دیگر دارد. ارزشش بالاست. به خاطر اینکه حاضرید از اینجا شروع کنم. ببینید، انسان قاعدتاً در این هستی، در این جهانی که دارد زندگی میکند، اگر بخواهد یک حرفهای، اگر بخواهد دکتر شود، اگر بخواهد مهندس شود یا یک جایگاهی برسد، اول از این نیاز به یک استاد، به یک معلم، به یک ربی دارد. شما فکر کنید، فکر کنید یک شخص مثلاً بخواهد دکتر باشد، خب باید از مقاطع ابتدایی شروع کند، برود به واسطه یک معلم آموزش ببیند تا استاد دانشگاه تا به آن جایگاه برسد، یا هر جایگاه دیگر. در کنگره شصت هم به همین روال است. اگر یک تازهواردی یا یک رهجویی میخواهد به رهایی برسد، احتیاج به یک راهنما دارد که این بستر فراهم است به واسطه آقای مهندس. حالا فرق ارزش این راهنما، این معلم و این استاد در کنگره شصت با بیرون در اینجاست. به خاطر این من میگویم از ارزش بالایی برخوردار است که بیرون از اینجا همه در مادیات هستند. یعنی اگر استادی هست، اگر مربیای هست، اگر کسی فنی را دارد و میخواهد به کسی یاد بدهد، پولش را میگیرد، ارزش آن کارش را میگیرد. ولی در کنگره اینجوری نیست.
نگاه کنید، عشق بلاعوض راهنما بودن، یعنی وادی چهاردهم. راهنما بودن یعنی صبر. راهنما بودن یعنی چجوری این را بیانش کنم، بتوانم این حسام را بیان کنم. ارزشش با هیچی قابل قیاس نیست. به خاطر اینکه عشق بلاعوض است. در این دوره زمونهای که ما داریم زندگی میکنیم، اگر نگاه کنی میبینی یک راهنما سه تا بعد از ظهر در هفته، یک صبح تا ظهر در پارک جمعه، یعنی چهار روزش در هفته دارد خدمت بلاعوض میکند؛ خدمتی که در قبالش هیچ چیز مادیاتی در عوض دریافت نمیکند. ولی بیرون از اینجا نگاه کنید ببینید کی اینقدر وقت میگذارد. من بعضی وقتها این وقتم را صحبت میکنم میگویم دارم اینجا میگذارم، پیش دوستانم ، میگویند چجوری آخه مگر میشود؟ باور کنید یکیشان به من گفت: «تو داری آنجا یک چیزی دریافت میکنی؟» گفتم: «بله.» او فکر میکرد پول است، ولی میگفتم آن دریافتی که من دارم با پول قابل قیاس نیست. وقتی یک راهنما دست رهجویش را میگیرد و میبرد پیش آقای مهندس، رهایی، حس و حالی، آن انرژیای که از آن قسمت دریافت میکند، با میلیاردها پول راهنما عوض نمیکند، محال است با مادیات عوضش کند. این جایگاه راهنمایی این، با ارزشترین و بالاترین چیزی است که راهنما دریافت میکند و نمیشود مقایسهاش کنیم. واقعاً وادی چهاردهم در یک راهنما نقش دارد: عشق بلاعوض.
یک جمله در کتاب شصت درجه است از استاد سردار، میگوید انسان برای دو تا چیز به این دنیا آمده: یکی آموزش، یکی خدمت. به یک راهنما نگاه میکنی میبینی قبلاً خودش مصرفکننده بوده، آمده اینجا آموزشهای کنگره شصت، سفر اول دریافت کرده، درمان شده، رهایی رسیده و در سفر دوم به تلاشش، به آموزش گرفتنش، به تجربیاتش اضافه کرده و در آزمون راهنمایی و خیلی از فیلترها و صافیها عبور کرده تا به این درجه رسیده و الان دارد آن علمش را در اختیار دیگران میگذارد. این یعنی خدمت به دیگران. ارزش این جایگاه خیلی بالا است. امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: «هر کسی کلمهای به من یاد بدهد، بنده آن هستم.» کاری که یک راهنما در کنگره شصت دارد انجام میدهد. در این دوره زمونهای که وقت چقدر ارزش دارد، پول چقدر ارزش دارد، ولی این عزیزان دارند بیمزد و بیمواجب، آن هم با عشق، با تمام توانشان—اگر نگاه کنیم—دارند این کار را انجام میدهند.
بعضی وقتها یک کاری برای ما انجام میدهد، درست است بلاعوض، ولی آن عشق درش نیست، آن انرژی درش نیست. ولی اگر در کنگره شصت نگاه کنی... صحبت من با تمام خدمتگزاران کنگره شصت است، ولی امروز چون جشن راهنما است، صحبت من با راهنما است، از این جایگاه است. حالا من به عنوان یک رهجو باید قدردان و سپاسگزار راهنما باشم. باید ببینم راهنما دارد برای من چه کار میکند. اینجا وقت میگذارد با تمام توانش. اگر نگاه کنیم یعنی یک چیزی از درونش دارد میدهد. راهنما پیشرو است همه جا. در قسمت مالی نگاه کنید، این خدمت مالی که انجام داده، راهنما بیشتر است. حالا من رهجو باید قدردان و سپاسگزار راهنما باشم. قدردانی و سپاسگزاری در دو قسمت است: یکی قسمت ظاهریاش است که داریم تشکر میکنیم، عملاً که داریم پاکت میدهیم، ولی در قسمَت پنهان این قضیه این است که من رهجو باید جا پای راهنما بگذارم، سرم را با سر راه عوض کنم. هرچه راهنما در خصوص درمان اعتیاد به من گفت، فقط اطاعت کنیم اگر قدردان و سپاسگزار باشم، وقتی گفتم چشم، اینجوری نباشد که اینجا بگویم چشم و بیرون از اینجا انجامش ندهم. بچهها حضور داشته باشند تا بتواند آن آموزش های راهنما را دریافت کنند وقتی میگوید هفتهای یک بار سیدی بنویسی، قبل از جلسه اینجا باشی، مشارکت کنی، در پارک حضور داشته باشی. راهنما تمام توانش را دارد میگذارد تا رهجو به حس و حال خودش برسد و اگر رهجو قدردان و سپاسگزار باشد، جا پای راهنما میگذارد و به آن حس و حال میرسد.
و بیشتر از این صحبت نمیکنم. جلسه را برای مشارکت میگذارم.









نویسنده: مسافر احمد از لژیون دوم
تنظیم و ارسال: مسافر عباس
- تعداد بازدید از این مطلب :
213