English Version
This Site Is Available In English

پیوند راهنما و رهجو پیوندی که گسستنی نیست

پیوند راهنما و رهجو پیوندی که گسستنی نیست

در دنیای پر از پیچیدگی‌های زندگی، همیشه راهنمایی و هدایت برای پیدا کردن مسیر درست، جایگاه ویژه‌ای دارد. کنگره۶۰ به‌عنوان یک نهاد مردمی قدرتمند، همواره در پی ایجاد بستری است برای ارتقاء آگاهی، رشد فردی و اجتماعی افراد در مسیر درمان و بازسازی زندگی. امروز در این مصاحبه با راهنما همسفر خاطره، راهنمای با تجربه، در مورد دستور جلسه «هفته راهنما» گفت‌وگویی خواهیم داشت. ایشان با حضور فعال و دلگرم‌کننده خود در کنگره، تجربیات ارزشمندی را در اختیار ما قرار خواهند داد که می‌تواند مسیر روشن‌تری برای همه ما ترسیم کند.

راهنما همسفر خاطره همراه با مسافر پیمان ۱۵ سال  و 2ماه است که با کنگره آشنا شدند. مسافر پیمان ۱۷ سال مصرف آنتی‌ایکس تریاک شیره متادون قرص داشتند.
مدت سفر: ۱۷ ماه با راهنمایی مسافر مجید و  راهنما همسفر طاهره به روش DST با داروی اپیوم و اوتی. مدت رهایی: ۱۲ سال و ۸ ماه تاریخ رهایی: 22خرداد 1392
ورزش مسافر پیمان: والیبال
ورزشی راهنما همسفر خاطره: شطرنج

مهم‌ترین دستاوردی که از خدمت در جایگاه راهنمایی داشته‌اید چیست؟

راهنما ترکیبی از عقل، عشق، ایمان و در نهایت رهایی است. عقل، ایمان و شهامتی که در پرتو تکامل آن‌ها پدید می‌آید ما را از یک درخت فرسوده به یک ستون تبدیل می‌کند تا در برابر آن درخت‌های جوان که روزی ما را به هیچ می‌پنداشتند استوار شویم. استاد رعد می‌فرمایند: «باید تلاش کنیم که عقل و ایمان را با بودن‌ها بسنجیم و آنها را در جامی بریزیم که هر کس یا خیلی‌ها سیر نشوند.»
من با خدمت راهنمایی توانستم تفکر خودم را نسبت به کنگره۶۰ و لژیون با آموزش‌ها تکمیل کنم. هر جلسه عاشق‌تر از قبل راهی کنگره۶۰ می‌شدم به امید آموزشی دیگر، دیدار دوستان محبت و تمام رهجوهایی که دلتنگشان بودم. در همین پروسه ایمانم، مسیر و هدفم قوی‌تر می‌شد و با تمام وجود آنچه که در درون خودم اتفاق افتاده بود با بودن‌ها سنجیدم و سعی کردم همیشه آماده و دست پر به لژیون بیایم و با تبادل و انرژی با بقیه همسفران عزیز لژیون دوباره دست پر؛ اما متنوع‌تر بازگردم و همانگونه که خودم لذت رهایی، آرامش و سلامتی را چشیده بودم، دوست داشتم رهجوهای لژیون بهره‌مند و حتی بهتر از من به درک واقعی رهایی برسند. اینجاست که دیگر تهی نیستیم و سرشار از محبت خواهیم شد؛ چرا که آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی‌است. در کل بزرگترین دستاورد من از جایگاه راهنمایی رسیدن به معنای واقعی عشق بلاعوض، خدمت بلاعوض و از خود گذشتن بی‌قید و شرط بود که در باورم هم نمی‌گنجید. رهجوها نزد یک کمک راهنما امانت هستند و خیلی خوشحال هستم که توانستم این بار امانت را به خوبی تحویل دهم. رهایی به معنای واقعی حاصل خواسته، تلاش و آموزش است که من یک ضلع این مثلث بودم دو ضلع دیگر بر عهده خود رهجو بود و از اینکه خداوند من را لایق کرد تا واسطه این آموزش‌ها شوم شکرگزارم. از تمام رهجوهایی که با تلاششان باعث شدند که من هر بار به واسطه رهایی آن‌ها راهی تهران شوم سپاسگزارم. بهترین دستاوردهای من بعد از دریافت شال زیبای نارنجی از دستان پرتوان آقای مهندس، گل‌های رز سفیدی است که به واسطه رهایی یک خانواده در کنگره۶۰ از دستان جناب مهندس دریافت کردم که سمبل رهایی، سلامتی و شادی خانواده‌ها می‌باشد. شکر شکر شکر.

از دیدگاه شما حس چه نقشی در انتخاب راهنما دارد و چرا در کنگره۶۰ به آن تأکید بسیار می‌شود؟

در کنگره۶۰ ما یاد گرفتیم که حس اولین نیروی به کارگیری قوه عقل است. درست است که عقل فرمانده شهر وجودی انسان هست و فرمان‌ها را صادر می‌کند و به ما بایدها و نبایدها را امر می‌کند؛ اما عقل ما بر اساس اطلاعاتی که توسط حس‌های پنجگانه ما دریافت می‌کند حکم صادر می‌کند و تمام ما در بدو ورود دچار اختلال فکری و احساسی هستیم که ناشی از حس‌های آلوده و یخ زده ما است.
اولین حس‌هایی که ناخودآگاه در انسان شروع به فعالیت می‌کنند حس شنوایی و بینایی می‌باشد. که اصولاً فرد می‌گوید: دلم می‌خواهد، که ما در کنگره۶۰ به آن حس قلبی می‌گوییم نه حس عقلی. مثلث حس نور، صوت و حس است که تمام هستی را به هم وصل می‌کند که در کنگره۶۰ توسط همین مثلث اعضا به هم متصل می‌شوند. این اتصال  زمانی که رهجو با حس قلبی خود، راهنما انتخاب می‌کند اتفاق می‌افتد.  ذره‌ذره با آموزش‌ها، آگاهی و شناخت بیشتر به آن پیوند محبت می‌گوییم. پیوند محبتی که با هیچ چیز گسستنی نیست حتی زمانی که راهنما تجلیل می‌شود یا رهجو لژیونش را عوض می‌کند همچنان باقی‌ است.

آیا در طول خدمت راهنمایی با رهجویی مواجه شده‌اید که آموزش‌ها را آن‌گونه که باید دریافت نکند یا متوجه کلام شما نشود در این شرایط چگونه با او برخورد کرده‌اید؟

البته در دوره خدمت راهنمایی با انواع مختلفی از رهجوها آشنا شدم که تعداد اندکی همچنین مشکلاتی داشتند. راهنما قرار نیست از نور خودش به زور به رهجو بتاباند؛ چون باعث تخریب در راهنما و رهجو می‌شود. اگر بخواهیم رهجو را به زور در مسیر قرار دهیم، آنگاه او فقط بخاطر من حرکت می‌کند و اگر روزی من نباشم حرکت نمی‌کند و حالش بد می‌شود. گاهی رهجو اصلاً خواسته درمان و رسیدن به آرامش و سلامتی را در مسیر کنگره۶۰ ندارد و در جای دیگر به دنبال آن‌ها می‌گردد و من به‌عنوان راهنما اگر خیلی انرژی خرج کنم تا مسیرش را عوض کنم درواقع انرژی‌های خودم را در باتلاق ریختم؛ زیرا راهنما اول باید بذر و یا خواسته را در رهجو ببیند و او را پرورش دهد و اگر بذری وجود نداشته باشد، این انرژی یک طرفه است و راهنما فقط خرج می‌کند؛ اما نتیجه‌ای ندارد و تبادلی اتفاق نمی‌افتد! رهجو اگر تشنه باشد صدای پای استاد را می‌شنود. گاهی تشنه نیست و من نمی‌توانم به زور به او آب بدهم. باید حواسمان به سیب‌های گندیده باشد؛ چون گاهی بعضی از رهجوها خواسته آموزش و درمان ندارند و با معرکه‌گیری جلوی آموزش بقیه را می‌گیرند و این بر عهده راهنما است که تشخیص دهد و پیشگیری کند؛ اما گاهی رهجو می‌خواهد که به سلامتی و حال خوش برسد اما هرچه تلاش می‌کند نمی‌تواند یا درست درک نمی‌کند یا آموزش‌ها برایش مبهم است که اینجا با توجه به صحبت‌های استاد امین در سی‌دی مدرس باید بیانم را شیواتر، ساده‌تر و قابل فهم‌تر کنم و مطالبی سر لژیون ارائه دهم که نیاز افراد لژیون است نه به نمایش گذاشتن دانسته‌ها و دریافت‌های خودم.
چنین رهجوهایی‌ را باید وارد بازی کرد و با خدمت دادن به آن‌ها کمک کنیم تا خودشان را بهتر بشناسند و بتوانند آزمون و خطاها را تجربه کنند و بهتر متوجه شوند. گاهی زیاد زور زدن و زیاد گفتن نتیجه عکس دارد. در کنگره۶۰ ما یاد می‌گیریم که گاهی باید رها کرد تا اتفاقات خوب بیفتد؛ اما باید توجه و نظارت نامحسوس داشته باشیم.

به‌نظر شما یک راهنمای تأثیرگذار در کنگره۶۰، چه نقشی فراتر از آموزش دستورات روزانه برای رهجوی خود ایفا می‌کند؟ «هفته راهنما» چگونه بر اهمیت این نقش تأکید می‌کند؟

همه چیز در کنگره۶۰ بر پایه شناخت اتفاق می‌افتد یک راهنما وقتی خودش از جایگاه خدمتی خودش شناخت کافی داشته باشد و درست نقش ایفا کند می‌تواند در رهجو نیز انگیزه خدمت و رسیدن به جایگاه‌های مختلف خدمتی که فراتر از امورات روزمره زندگی است را ایجاد کند. کنگره۶۰ هدف نیست؛ بلکه وسیله‌ای است تا به عشق سالم برسیم که یکی از آن‌ها عشق مخلوق به مخلوق است که در کنگره۶۰ با خدمت به هم‌نوعان خود این عشق متجلی می‌شود.
من اگر احساس آرامش، انرژی و حال‌خوش از خدمت در این جایگاه داشته باشم می‌توانم خواسته رسیدن به این جایگاه را در رهجو قوت بخشم. در هفته راهنما ما به ابعاد دقیق‌تر جایگاه راهنمایی پی‌می‌بریم و به درک بهتری از عشق به هم‌نوع و اینکه خدمت راهنمایی ادامه پروسه درمان می‌باشد، می‌رسیم و به اینکه دیگران کاشتند ما خوردیم ما بکاریم دیگران بخورند، ایمان می‌آوریم. هدف از هفته راهنما به غیر از تجلیل و قدردانی از زحمات راهنما، ایجاد انگیزه در رهجوهای سفر دومی است تا علاقه رسیدن به این جایگاه را پیدا کنند و بدانند که رسیدن به این جایگاه از آن‌ها دور و خارج از توان نیست و می‌توانند با تلاش و خواسته قوی، روزی در این جایگاه قرار بگیرند و این امر دست نیافتنی نیست. نوبت باران برای هر کسی که خواسته دارد و تلاش می‌کند محفوظ است اما نه فردی که تلاش نکند.

یک راهنما چگونه باید با تمجیدها یا انتظارات ویژه در هفته راهنما برخورد کند تا ضمن پذیرش قدردانی، دچار خودبزرگ‌بینی و نفسانیت نشود؟

راهنما باید به عمق این تمجید توجه کند و بداند که این تقدیر و تشکر یک نوع آموزش است. راهنما باید آنقدر معرفت پیدا کرده باشد که  بداند جشن‌ها در کنگره۶۰ پروسه درمان و آموزش قدردانی و تشکر کردن هستند. ما جشن‌هایی در کنگره۶۰ داریم که بر پایه قدردانی و شناخت فرد می‌باشد که به آن توان مالی و معرفتی می‌گوییم. وقتی راهنما به توان معرفتی رهجو بیندیشد، از افراط و تفریط رهجویی که هنوز در خواب است و بیدار نشده و یا دچار شور حسینی شده، خوشحال یا ناراحت نمی‌شود و می‌داند که هر دو هنوز در خواب هستند و راهنما خودش را درگیر این بازی نمی‌کند و به درمان رهجو بیشتر می‌اندیشد. روزی که پیمان راهنمایی با خدای خود و خویشتن خویش در محضر جناب مهندس بستیم و شال راهنمایی دریافت نمودیم همه با صدای بلند تکرار کردیم:
«ما همه راهنمایان، همه با هم کمر خم کردیم و زانوان خود را بر روی خاک نهادیم و سجده‌ای آغاز نمودیم، برای شکرگزاری از انجام این عمل عظیم که همانا خروج از جهان ظلمت بود و پیوستن به جهان نور و روشنائی، و هم‌اکنون ماهم آموزش دیده‌ایم تا بتوانیم به انسان‌های دربند خدمت کنیم، زیرا خودت گفتی که اگر فردی را احیاء کنیم، گوئی تمامی ساکنین زمین را احیاء کرده‌ایم و اگر فردی را نابود کنیم، گوئی همه را نابود کرده‌ایم، پس یاری‌مان ده تا خدمتگزار دردمندان باشیم، نه آقا و سرور آن‌ها.»

چه زمانی متوجه شدید به موسیقی علاقمند هستید و لازم است در لژیون موسیقی خدمت کنید؟

مسافر عزیزم کنگره۶۰ را به من هدیه داد و الینا دخترم لژیون موسیقی را به من هدیه داد. من از بچگی عاشق هنر بودم و تا حدودی انواع هنرهای هفتگانه را تجربه کرده بودم و در ضمیر ناخودآگاهم خیلی به موسیقی علاقه داشتم؛ اما مسیر زندگی به گونه‌ای برای من رقم خورده بود که برای هنر جایی وجود نداشت تا اینکه قبل از خدمت راهنمایی مدتی در لژیون نوجوانان و همسفران کوچک خدمت می‌کردم و خیلی تلاش کردم تا به همسفران کوچک موسیقی یاد بدهیم. این موضوع را با دکتر امین مطرح کردم تا الینا به بچه‌ها آموزش فلوت بدهد. دو سالی طول کشید تا دکتر امین بحث راه‌اندازی لژیون موسیقی همسفران را در اصفهان به صورت جدی بررسی کردند تا اینکه به اذن خداوند در مهر ماه ۱۳۹۸ با حضور ۵ همسفر کوچک و نوجوان اولین جلسه لژیون موسیقی همسفران در شعبه شیخ‌بهایی آغاز به کار نمود و در ادامه دو تا از همسفران نوجوان که مهارت داشتند آموزش را شروع کردند و ذره‌ذره توانستیم شعاع اضافه کنیم.
از قدرت مطلق، همچنین جناب مهندس و دکتر امین و خانم آنی کماندار بسیار سپاسگزارم که اجازه خدمت در لژیون موسیقی را به من دادند تا خواسته موسیقی در من احیا و قوت بگیرد. صوت یکی از مهم‌ترین ارکان ارتباطی است به همین دلیل اکثر بزرگان به صوت و موسیقی و سما علاقه شدیدی داشتند و همه این‌ها دلایل محکمی هستند که من راهی لژیون موسیقی شدم.

از منظر جهان‌بینی و آموزه‌های کنگره۶۰ چه نگاهی باید به موسیقی داشت؟ آیا پس از ورود به لژیون موسیقی، حس و نگاه شما نسبت به موسیقی تغییر کرده است؟

استاد سردار می‌فرمایند:« اصوات را ارج بنهید» یعنی همان موسیقی که به واسطه آن به اصوات الهی پی‌ببرید. موسیقی صوت بسیار معناداری است که می‌تواند شمشیر دو لبه باشد. با توجه به اهمیت موسیقی در کنگره۶۰ و وجود ۱۴ موسیقی متناسب با تصاویر کتاب (عبور از منطقه۶۰ درجه زیر صفر) ما خیلی مسیر طولانی را در پیش داریم. خواسته آقای مهندس و دکتر امین این است که در کنگره۶۰ یک گروه ارکستر سمفونی بزرگ داشته باشیم تا بتوانیم از طریق صوت، نور و حس پیام رهایی، سلامتی و کنگره۶۰ را به گوش جهانیان برسانیم. در کنگره۶۰ ما موسیقی را به شیواترین، ساده‌ترین و زیباترین روش فرا می‌گیریم. با موسیقی کنگره۶۰ سازهای دلمان کوک کوک می‌شود و هم صدا و همنوا با تمام وجود پیام تصاویر کتاب (عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر) که بیانگر حال و روز مسافران و خانواده‌هایشان در عمق تاریکی‌ها تا رسیدن به اوج روشنایی‌ها است، را اجرا می‌کنیم و درک می‌کنیم. در اجراهایی که در شعب مختلف داشته‌ایم مسافران و همسفران زیادی را می‌دیدیم که متحول شده بودند و تازه‌واردینی که ناخودآگاه اشک می‌ریختند.
به امید روزی که چمدان‌ها را ببندیم و برای ترویج موسیقی کنگره۶۰ به برون مرزها راهی شویم. قبلاً به موسیقی نگاهی گذرا یا سرگرمی داشتم؛ اما در کنگره۶۰ موسیقی برایم عمق و مفهومی نو پیدا کرد و تأثیر صوت و نور خوبی را در بیان احساساتم یافتم. به کیفیت اشعار و موسیقی‌هایی که گوش می‌کنم توجه می‌کنم چرا که یک صوت و موسیقی خوب، روح و روان انسان را نوازش می‌دهد و نفس را تربیت می‌کند و آرامش به جسم و روان انسان می‌دهد.از تأثیر صوت درمانی بر جسم، روان و جهان‌بینی نباید غافل شد.

به نظر شما چگونه می‌توان در کنگره۶۰ معنای حقیقی «عشق یعنی گذشتن از خویش» را درک و لمس کرد؟

زمانی که آقای مهندس و خانواده محترمشان از خواسته‌های معقولی که حق مسلم آن‌ها‌است می‌گذرند تا بتوانند به دردمندان در راه مانده کمک کنند یا دیده‌بان‌ها و اسیستانت‌هایی که در هفته کیلومترها طی می‌کنند تا به رسالتی که بر گردنشان است به نحواحسن عمل کنند همچنین ایجنت‌ها و مرزبانان و راهنمایانی که دست در دست هم عاشقانه خدمت می‌کنند تا یک شعبه برپا باشد که مسافران و همسفران بتوانند با خیال راحت در یک مکان مقدس و امن تحت درمان و آموزش قرار بگیرند تا چراغ کنگره۶۰ روشن بماند. تمام اعضای سردار و دنورها و پهلوانانی که عاشقانه بخشیدن تا کنگره۶۰ گسترش پیدا کند و دانشگاه و مراکز علمی و تحقیقاتی که خواسته آقای مهندس و اهداف کنگره۶۰ است بنا شوند. به مراتب از طیف‌های مختلف، عشق حقیقی و واقعی و از خود گذشتن را به معنای واقعی درک خواهیم کرد که به شخصه در زندگی‌ام هیچ کجا چنین عشقی را ندیده و دریافت نکرده‌ام. تمام این‌ها را مدیون بنیان کنگره۶۰ آقای مهندس و خانم آنی بزرگ و فرزندان بزرگوارشان هستیم که الگوی بی‌نقص و کاملی برای تک‌تک ما هستند. اگر ما هم طبق الگوها و حرمت‌ها رفتار کنیم، قطعاً به عشق واقعی و حقیقی خواهیم رسید.

کلام آخر:

به تمام راهنمایان کنگره۶۰ در بخش همسفران و مسافران خانم و آقا تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم که در پیشگاه خداوند و خویشتن خویش از رسالتی که بر گردن داریم رو سفید و خشنود فارغ شویم. به راهنمای محترم خانم طاهره عزیزم و راهنمای محترم مسافرم آقای مجید تبریک عرض می‌کنم و امیدوارم که رحمت الهی، سلامتی و حال خوش همراهشان باشد.

طراح سؤال و مصاحبه کننده: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
عکاس خبری: همسفر مرضیه رهجوی همسفر مریم (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر شهناز رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .