English Version
This Site Is Available In English

راهنما آغوشی امن در مسیر رهایی

راهنما آغوشی امن در مسیر رهایی

جلسه اول از دوره چهل‌ودوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی کوروش آذرپور به استادی ایجنت همسفر نوشین، نگهبانی همسفر سمیه و دبیری همسفر آزاده با دستور‌ جلسه «هفته راهنما» روز سه‌شنبه ۲۸ بهمن ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به‌کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خداوندا، دریا و آسمان و دشت پوشیده از رقصندگان آسمانیست و روح ناآرام ما خواستار رهاییست، نه از خلاصی، بلکه دیدار معشوق است. خداوندا، تنها تو را می‌ستاییم و تنها تو را ستایش می‌‌کنیم، برای انجام این عمل عظیم، شکر، شکر، شکر.

در ابتدا، این هفته را به تمامی عزیزان تبریک عرض می‌کنم، در رأس به آقای مهندس، خانم آنی بزرگ، خانم آنی کماندار، استاد امین و خانم شانی که نخستین راهنماهای ما بودند. بی‌گمان اولین راهنمای هر انسان، خداوند و پروردگارش است؛ اما اکنون از راهنماهای زمینی سخن می‌گوییم، کسانی‌که وجودشان در کنگره۶۰ همواره جاری و ضروری است، نه فقط در کنگره۶۰، بلکه در تمامی هستی، از این مقطع از حیات تا هر مرحله‌ای که پشت سر بگذاریم به راهنما نیاز داریم و کنگره۶۰ این حقیقت را برای ما روشن کرده است. این هفته، هفته شکرگزاری است و در حقیقت یک شکرگزاری واقعی معنا می‌یابد.

شکرگزاری واقعی به چه معنا است؟ به این معنا که من، نوشین، تمام نعمت‌هایی را که در پیرامونم وجود دارد، ببینم و به آن‌ها توجه داشته باشم و این نعمت‌ها برایم تکراری نشده باشند. یکی از این نعمت‌های بی‌شمار، وجود راهنماها است. گاه در این مقطع زمانی، راهنما چهار‌سال خدمت می‌کند، در حالی‌که دیگر خدمت‌های کنگره۶۰ معمولاً چهارده ماهه هستند. بالاترین مدت خدمت از آن راهنماها است که با عشق بی‌دریغ خود در این جایگاه می‌ایستند. حال بیایید ببینیم به چه کسی راهنما می‌گویند؟ من خود بسیار در این‌باره اندیشیده‌ام، با این‌که خود چهارسال راهنما بوده‌ام و والاترین آموزش‌ها را در همین چهارسال خدمت دریافت کرده‌ام.

راهنما و راهنماها کسانی هستند که وقتی ما از فرمان سرپیچی می‌کنیم و در تاریکی‌ها فرو می‌رویم، آن‌ها پیش از ما در آن تاریکی قدم نهاده‌اند. راهنما کسی است که آن مسیر دشوار را پیموده، از آن بازگشته و همه پیچ‌وخم‌ها را به خوبی می‌شناسد. به جرأت می‌توانم بگویم که هر شعبه، امن‌ترین مکانش وجود راهنماها است. با خیالی آسوده می‌توان دل‌و‌جان را به این عزیزان سپرد و سر خود را با سر آنان عوض کرد؛ باید گوش به فرمان بود و میان رهجو و راهنما باید صداقت حکم‌فرما باشد؛ اگر رابطه‌ای میان راهنما و رهجو دچار وقفه شود، بی‌تردید صداقت نیز جای خود را به تردید می‌دهد و آن اعتماد بنیادین که زمینه‌ساز صداقت است، شکل نمی‌گیرد.

در کنگره۶۰ ما چندگونه راهنما داریم: راهنمای شال‌سبز، شال‌نارنجی و شال‌سرمه‌ای که هریک در حال خدمت هستند. راهنمای شال‌سبز سرشار از عطوفت و مهربانی است. ما از شال‌‌سبزها جز نیکی و لطف چیزی ندیده‌ایم و گمان نمی‌کنم، جز این از ایشان برآید. راهنمای شال‌نارنجی گاه با قهر و گاه با آشتی و مهر، مسیر خود را ادامه می‌دهد و این خود نکته‌ای بسیار مهم است. راهنمای کنگره۶۰ مشاور خانواده نیست که هر مسئله‌ای را با او در میان بگذاریم. این را باید به روشنی بدانیم که راهنما کسی است که آموزش دیده و مراحل بسیاری را در تزکیه و پالایش پشت سر گذاشته تا به این مرتبه رسیده است. نکته حیاتی این‌جا است: زمانی‌که خود راهنما شدم، نزد آقای امین رفتم و گفتم: خیلی چیزها را بلد نیستم و نمی‌دانم؛ اگر رهجویی از من پرسشی داشت، چه پاسخی باید دهم؛ اگر ندانم چه؟ خوب به‌خاطر دارم آقای امین فرمودند: همان‌طور که ما توانستیم پاسخ دهیم، شما نیز می‌توانید. پرسیدم: از کجا بدانم؟ فرمودند: از دانش این جهان. گفتم: دانش دنیوی که ندارم. گفتند: از الهام و القاء. راهنماها همگی از این راه می‌دانند.

واقعاً چگونه توانستیم پاسخ دهیم؟ اما حقیقت آن است که مورد حمایت پروردگار قرار می‌گیریم و این نکته‌ای بسیار مهم است. بدانید هر پاسخی که دریافت می‌کنید، از سوی پروردگار به شما الهام و القاء می‌شود. نه از آن‌رو که ما قدیسه هستیم و بی‌گناه و معصوم، بلکه به‌خاطر این جایگاه است که خداوند این راهنمایی را عطا می‌کند تا بتوانیم مسیر خود را روشن کنیم. راهنما درواقع راهی را به رهجو نشان می‌دهد تا از مسائل پیش رو، پله‌ای برای صعود خود بسازد و این بسیار حائز اهمیت است. در جایی‌که تراپیست‌ها و مشاوران خانواده از انجام این‌کار برای ما عاجز هستند؛ حتی با دریافت مبالغ هنگفت، هرگز چنین نقشی را ایفا نمی‌کنند و درنهایت ما را به‌جایی نمی‌رسانند.

من چنین می‌اندیشیدم که اگر از هرکس در شعبه یا کنگره۶۰ بپرسند در زندگی چه نقش و جایگاهی داری، بی‌گمان خواهد گفت نقش مادری، کارمندی و چندین جایگاه دیگر، اما کسانی‌که راهنما هستند، به باور من یک سر‌و‌گردن از دیگران بالاتر هستند. هنگامی‌که می‌گویند: ما جایگاه راهنمایی داریم؛ باید به این جایگاه ببالند و بدانند که این منصب سرشار از نور و عشق است. چنین راهنمایی موظف است قوانین و حرمت‌های کنگره۶۰ را پاس دارد و از آن‌ها به‌درستی محافظت کند. هیچ قانون و حرمتی نباید به‌دست راهنما شکسته شود؛ زیرا راهنما پس از پالایش، با آن شال بر گردن، به الگویی بدل می‌شود که با عشق، تحمل و ایمان خود می‌تواند آن را سرلوحه کارهایش قرار دهد. او می‌تواند برای دیگر عزیزان، مرکز هدایت باشد و هم خود اوج گیرد، به مرکز هدایت راه یابد و به تعالی برسد.

حال چرا در کنگره۶۰ راهنما برمی‌گزینیم؟ به گمان من، دلیل اصلی همان قانون شفع و وتر است که ما در کنگره۶۰ با آن آشنا هستیم. ما به تنهایی هرگز قادر به انجام کاری نیستیم و گذشتگان نیز گفته‌اند: «یک دست صدا ندارد». هنگامی‌که تنها باشیم، قطعاً فرد هستیم و باید زوج شویم. قوانین طبیعت و کائنات چنین خواسته که ما زوج گردیم. برای آنکه از سختی‌های اعتیاد فاصله بگیریم، حتماً باید زوج شویم و راهنما انتخاب کنیم. وقتی راهنما برمی‌گزینیم، زوج می‌شویم و می‌توانیم از آن سیگنال پیشین خارج شویم و مورد حمایت قرار گیریم. حمایتی که راهنما از رهجوی خود می‌کند، به او می‌گوید: تو تنها نیستی؛ اگر خطا کنی یا نکنی، هر اتفاقی برایت بیفتد، من در کنار توأم، تو در آغوش منی و باز هم با نظر من همراهی. این والاترین لطف و مهربانی است که یک انسان می‌تواند به دیگری ارزانی دارد، به‌ویژه در روزگاری که عصا را از دست کور می‌‌گیرند.

واقعاً نمی‌دانم چگونه این لیاقت را یافتم که در این جایگاه قرار گیرم. در راه به این فکر می‌کردم شاید به‌خاطر خدماتی که به مادرم می‌کنم، این لطف شامل حالم شد، وگرنه به‌راستی باید بگویم که خود را لایق این جایگاه نمی‌دانستم که بخواهم مقام راهنماهای عزیز حاضر را توصیف کنم و از آن‌ها سپاس‌گزاری نمایم. هرچند این عزیزان رهجویان من هستند و خود به خوبی می‌دانند که رهجو چه جایگاه رفیعی در قلب راهنما دارد.

پیش از آنکه رهجو پا به عرصه وجود گذارد، راهنما با آن شال بر گردن، بر روی صندلی می‌نشیند و با خود می‌گوید: آنان که باید بیایند و در کنار من باشند، خواهند آمد و عشق از همان دم شکل می‌گیرد. ما در کنگره۶۰ راهنماهایی داریم که بدون هیچ چشم‌داشت مالی خدمت می‌کنند. در شعبه راهنمایی داریم که مسافرش را از دست داده است. تصور کنید کسی‌که مسافرش را از دست داده و امروز در جایگاه راهنمایی خدمت می‌کند، چه عشق عظیمی می‌تواند در دل داشته باشد؟ این را باید از زبان خودشان بشنویم و من واقعاً نمی‌دانم چگونه آن را وصف کنم.

راهنما گام بعدی را برای آموزش و حمایت از رهجو برمی‌دارد، این است که جایگاه اصلی هرکس را به خود او بازمی‌گوید. راهنمای من کاری که برایم کرد این بود که گفت: ظرفیت هر آدمی به اندازه‌ای است. ما آدم‌ها متناسب با قیافه‌های متفاوت، شخصیت‌ها و ظرفیت‌های گوناگونی داریم. من باید بدانم که شاید ظرفیتم به اندازه یک پیمانه کوچک باشد و ظرفیت دیگری به اندازه یک قابلمه بزرگ، اگر راهنما این را بداند و به رهجو منتقل کند که ظرفیتش چه‌قدر است، آن رهجو دیگر براساس همان ظرفیت، خواسته‌هایش را انتخاب می‌کند. وقتی چنین شد، هرگز دچار استرس و اضطراب نمی‌شود و این اتفاق برایش نمی‌افتد؛ بلکه به سادگی می‌تواند از ترس‌هایش عبور کند.

به‌نظر من، بالاترین دلیل ماندن ما در رنج‌هایمان پیش از ورود به کنگره۶۰ و لژیون، این بود که دلیل واقعی آن رنج‌ها را نمی‌دانستیم. حال که وارد شده‌ایم و در کنگره۶۰ جای گرفته‌ایم، راهنما دلیل رنج‌های ما را بازگو می‌کند؛ اگر گله یا شکایتی داریم، جایی دل‌شکسته‌ایم یا تحقیر شده‌ایم، در جایی بازمانده و احساس توقف کرده‌ایم، راهنما می‌داند چگونه راهنمایی‌مان کند. من خود در کنگره۶۰ آموختم و پیش‌تر نیز گفتم که در زندگی در هر مقطعی باید راهنما داشته باشم، چه در پی یادگیری آشپزی باشیم، چه هر کار دیگری باید راهنمایی داشته باشیم، وگرنه بی‌تردید کارمان عقب خواهد ماند. در دعاهای خود مدام می‌گوییم: «ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا» یعنی پس از آنکه هدایت شدیم، ممکن است باز هم لغزش کنیم؛ پس باید بسیار استوار باشیم و پیوسته دعا کنیم و به پروردگار اصلی خود پناه ببریم.

نقل شده است که بزرگی در راهی می‌رفت و به شخصی برخورد کرد و با هم همسفر شدند. در میان راه، آن شخص به این بزرگوار گفت: شما که این‌قدر بزرگوار هستید و دعایتان مستجاب می‌شود، دعا کنید ابری بالای سرمان بیاید تا از گرما در امان باشیم. آن بزرگ دعا کرد و ابری بر فرازشان سایه گستراند. به راه ادامه دادند تا به دو راهی رسیدند. بزرگ می‌خواست از یک مسیر برود و آن شخص از مسیری دیگر. در همان دم، ابری که بالای سرشان بود، به‌دنبال آن شخص به راه افتاد و با او همراه شد. بزرگ به او گفت: تو کیستی و چه می‌کنی؟ پاسخ داد: من دزد اموال مردم هستم و هیچ کار خوبی نمی‌کنم و تمام کارهایم از دید شما گناه است. بزرگ گفت: نه، بگو چه کرده‌ای که این ابر با تو همراه شد و گویی از آن تو بود؟ آن مرد گفت: امروز قصد کاری بسیار زشت داشتم؛ اما زنی در کنارم به من گفت: به‌خاطر رضای خدا از این‌کار دست بکش و مرا ببخش. من هم چنین کردم. شاید امروز خدا به‌خاطر همان یک لحظه، نگاهی به من کرده است.

منظور از این داستان آن است که هرکس با هر میزان تاریکی که وارد لژیون می‌شود، آن‌قدر اجر و قرب دارد که شاید آن مسیر کنگره۶۰ یا حتی لژیون ما یا آن رویدادهایی که برای آن لژیون پیش می‌آید، به برکت حضور افرادی باشد که شاید گمان کنیم چندان کلاس ندارند یا نمی‌توانند خوب صحبت کنند یا مشارکت مؤثری ندارند. آن‌ها رگ‌وخون تازه‌ای در لژیون می‌شوند. قدرشان را بدانیم.

سخن را کوتاه می‌کنم؛ اما این نکته را بازگو می‌نمایم که تحقیقی در ژاپن به مدت ۷۰ سال روی مردم ژاپن انجام شد درباره این‌که شادی چیست و چگونه در وجود انسان پدید می‌آید؟ نتیجه این بود که ۳۰ درصد از این شادی‌ها به مادیات مربوط است که نمی‌توانیم نقش آن را نادیده بگیریم؛ اما ۷۰ درصد باقی که سهم بسیار بیش‌تری دارد، به روابط ما با انسان‌ها بازمی‌گردد. بی‌گمان بدانید که آنان شاد هستند که می‌توانند شادی خود را با دیگران تقسیم کنند، باری از دوش دیگران بردارند، مسیر دیگران را روشن و راه را به آن‌ها بنمایانند. در پایان از درگاه خداوند می‌خواهم که راه و مسیرمان را روشن و روشن‌تر گرداند و در دست‌اندازهای روزگار گرفتار نشویم.

رهایی ۴۰ سی‌دی همسفر صنم و مرحله ۳۰ سی‌دی همسفران زهره و آزاده رهجویان راهنما همسفر فوزیه (لژیون نهم)

رهایی مسافر نیکوتین همسفر سمیه رهجوی راهنمای ویلیام‌وایت همسفر نسرین

مرحله ۳۰ سی‌دی همسفران لیلا، عاطفه و مهناز رهجویان راهنما همسفر مریم (لژیون پانزدهم)

برگزاری جشن هفته راهنما

مرزبانان کشیک: همسفر صدیقه و همسفر محمد
عکاسان: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فوزیه (لژیون نهم) و همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر رقیه (لژیون پنجم)
تایپیست: همسفر فریده رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون هفتم)
ویرایش: مرزبان خبری همسفر صدیقه
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کوروش آذرپور

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .