English Version
This Site Is Available In English

فرشته هایی در قالب راهنما

فرشته هایی در قالب راهنما

دومین جلسه از سری مراسم های هفته راهنما، دوره اول نمایندگی غزالی مشهد با استادی راهنما مسافر داریوش، نگهبانی راهنما مسافر ابوالفظل و دبیری راهنمای تازه واردین مسافر علی اصغر با دستورجلسه « هفته راهنما » در مورخ ۱۴۰۴/۱۱/۲۷ راس ساعت ۱۵ برگزار گردید.

سخنان استاد:

سلام دوستان داریوش هستم یک مسافر خدا را شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم و در خدمت شما هستم تا از شما عزیزان آموزش بگیرم. ممنونم که مرا در جمع خود پذیرفتید. هفته راهنما را به آقای مهندس معلم و راهنمای همگی ما و تمام راهنمایان کنگره ۶۰ تبریک عرض می کنم.

دستور جلسه این هفته همان‌طور که می‌دانید، هفته‌ی راهنمایان است و امروز، روز قدر دانی از راهنما، ما در کنگره مراسم های مختلفی داریم، اما هدف همه‌ی آن‌ها انتقال یک پیام است. هفته راهنما به دلیل گستردگی‌اش ویژه‌تر است. ما در بخش‌های مختلف راهنما داریم، راهنمای جهان‌بینی، تغذیه سالم، نیکوتین، راهنمای تازه‌واردین، D.S.D واستاد راهنما. امروز روز سپاسگزاری از همه‌ی این عزیزان است.
چند روز پیش، دختر هفت ساله‌ام برگه‌ای برای معلمش نوشته بود با این موضوع ممنونم که به من خیلی چیز یاد دادی، مخصوصاً خواندن کتاب فارسی این نوشته خیلی روی من تاثیر گذاشت زیرا در تمام زندگی‌ام یادم نمی‌آید از کسی که به من چیزی یاد داده تشکر کرده باشم برایم سوال شد که چرا من شاکر نبودم؟
در سی‌دی اکبر استاد امین، جوابم را پیدا کردم، شکر نعمت، نعمتت افزون کند، کفر نعمت، از کفت بیرون کند، ایشان می‌گویند وقتی انسان بزرگترش را به بزرگی قبول نمی‌کند و می‌گوید خودم می‌دانم آن نعمت از او گرفته می‌شود. این منیت، ما را به جایی می‌رساند که وقتی اشتباه می‌کنیم، تازه می‌فهمیم که نمی‌دانستیم.

امروز یاد شخصیت پینوکیو افتادم، پدر ژپتو با عشق به چوبی جان داد، اما پینوکیو پس از جان گرفتن، به جای گوش دادن به حرف‌های استادش، راه خود را رفت و گرفتار وسوسه‌های گربه نره و روباه مکار شد، پینوکیو با تبعیت از آن دو موجود، به شهربازی فریبنده‌ای رفت که همه‌اش عشق و حال بود اما فریب خورده بود، امروز توی ماشین فکر می‌کردم چقدر شبیه خودم بود، وقتی وسوسه‌های مواد و الکل درونم شروع شد، که جز صدای وسوسه، چیزی نمی‌شنیدم، می‌دانستم مال و خانواده و آبرویم را از دست می‌دهم، اما توان هیچ کاری نداشتم.

الان هم در خیلی از بخش‌های زندگی‌ام، همان انسان قبل هستم. مثلاً در برابر وسوسه‌ی خوردن نوشابه، باز هم همان داستان تکرار می‌شود، پینوکیو وقتی در شهربازی به خودش آمد، دید گربه نره و روباه مکار نیستند، تنها شده بود و آنجا بود که با تمام وجود، فرشته‌ی مهربان را خواست. برگشت به خانه‌ی پدر ژپتو و این بار فقط گوش کرد و آدم شد. دیگر چوبی نبود، فقط فرمانبرداری کرد، اگر بزرگی را به بزرگی قبول کنیم، دیگر نیازی به زجر کشیدن و تحلیل‌های بی‌فایده نیست. هر چه او بگوید درست است، امروز فرشته‌های مهربانی به اسم راهنما سر راه ما هستند. در کنگره، به زیباترین شکل ممکن باید صدایشان را بشنویم و با تمام وجود انجام دهیم و به همه انتقال دهیم.
از اینکه با سکوتتان به صحبت های من گوش سپردید سپاسگزارم.

در ادامه جلسه مراسم قدردانی از راهنمایان شعبه غزالی برگزار گردید.

مرزبان خبری: مسافر مهدی

عکاس: مسافر مهدی لژیون یکم

نگارش: مسافر مجید لژیون چهارم

ویرایش و ارسال خبر: مسافر مهدی لژیون یکم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .