English Version
This Site Is Available In English

هفته راهنما، تجلی عشق، مسئولیت و شکرگزاری

هفته راهنما، تجلی عشق، مسئولیت و شکرگزاری

جلسه سوم ازدوره اول سری جشن‌های هفته راهنما، نمایندگی گلمکان با استادی راهنمای محترم مسافرحسین، نگهبانی مسافر حمید و دبیری مسافر داوود، بادستور جلسه:"هفته راهنما"سشنبه 28 بهمن ماه 1404 راس ساعت 15 شروع به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد
سلام دوستان حسین هستم یک مسافر
آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.
من که می‌گویم، این کلام خود نیست؛ بلکه فردی است در جمع بیکران هستی که باورش کار هرکس نیست، مگر معنای آن بداند که آن چیست. ارابه‌ها را در بیکران به حرکت درآورید، که نگهبانان ماورا در آنچه در زمین می‌گذارد نیازمندند. در دل سنگ بروید و بشکافید آنکه شکافتنی نیست.
ابتدا هفته راهنما را به تمام راهنمایان کنگره ۶۰، به خصوص آقای مهندس عزیز که بنیان کنگره ۶۰ هستند، و تمام راهنمایان سراسر کشور، به خصوص نمایندگی گلمکان تبریک می‌گویم.
هفته راهنما، هفته گرامیداشت راهنما است؛ یکی از آن روزهای مهم سال که آقای مهندس دژاکام، به خاطر اهمیت ویژه‌ای که راهنما در انتقال آموزه‌های کنگره دارد، این هفته را به نام راهنما نامگذاری کردند و یکی از روزهای آن را هم روز جشن قرار دادند تا ما بتوانیم در حد توان خود، سپاسگزاری و شکرگزاری‌مان را انجام دهیم.
اما راهنما چه کسی است؟
راهنما کسی است که از پایه، یک مصرف‌کننده مواد مخدر بوده؛ از دل تاریکی‌ها آمده، در مسیر آموزش‌های کنگره ۶۰ قرار گرفته، از تاریکی اعتیاد رها شده و در ادامه مسیر، با آزمون‌هایی که هر ساله در کنگره ۶۰ برگزار می‌شود، امتحان داده و قبول شده و شال خوش‌رنگ نارنجی را از دستان پرمهر آقای مهندس دریافت کرده و راهنما شده است.
پس راهنما از جای دیگری نیامده؛ نه از پشت میز دانشگاه، بلکه از دل تاریکی و از دل اعتیاد آمده است.
راهنما چه چیزی را انتقال می‌دهد؟
آموزه‌های کنگره ۶۰ را انتقال می‌دهد.
و آموزه‌های کنگره ۶۰ چیست؟
درس درست زندگی کردن.
وظیفه من، به عنوان رهجو چیست؟
این است که در این مسیر، دنباله‌رو راهنما باشم، آموزش‌ها را درست دریافت کنم، از تاریکی اعتیاد رهایی پیدا کنم و اگر توانش را داشته باشم، خودم هم در مسیر راهنما قرار بگیرم تا بتوانم به همنوع خود کمک کنم.
سلاح راهنما چیست؟
چیزی جز وادی چهاردهم که عشق و محبت است، نیست.
بارها در لژیون گفته‌ام که شاید انسان‌ها قانون‌گریز باشند، اما محبت‌گریز نیستند. انتقال این محبت را چه کسی انجام می‌دهد؟ راهنما.
ممکن است یک راهنما در زندگی خودش گرفتاری‌ها و سختی‌های زیادی داشته باشد، اما چون تعهد و پیمانی با خودش بسته است، از مشکلاتش می‌زند و سر لژیون حاضر می‌شود، چون مسئولیت‌پذیری را از وادی چهار یاد گرفته است.

شاید خیلی از مشکلاتی که همه ما در دنیای امروز با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنیم، یک راهنما هم داشته باشد، اما یاد گرفته چگونه از این مشکلات عبور کند و آن‌ها را حل کند.
جلسه قبل یکی دو نفر از بچه‌ها از من سوال کردند و گفتند: ما هرچه تلاش می‌کنیم، نمی‌توانیم سر وقت برسیم، اما شما همیشه سر ساعت حضور دارید. من هم به آن‌ها گفتم که یاد گرفته‌ام آموزش‌های کنگره را در زندگی‌ام جاری کنم و اولویت اولم را کنگره ۶۰ گذاشته‌ام؛ یعنی درمان، کمک به همنوع و حرکت در مسیر خدا. وقتی این اولویت‌ها را درست قرار بدهیم، خدا هم در این مسیر کمک می‌کند.
رزق من هم مثل رزق شما است. من هم مثل شما کار و مسئولیت دارم، اما تمام تلاشم را می‌کنم که اول به کنگره برسم، چون در وادی چهار مسئولیتی را پذیرفته‌ام.
به آن‌ها گفتم: شما هم وظیفه‌تان همین است. بهترین کمکی که می‌توانید به راهنما بکنید این است که سر ساعت بیایید و فرمانبردار خوبی باشید. حتی این‌که داروی‌تان را سر ساعت مصرف کنید، یعنی شناخت اولیه از قوانین کنگره ۶۰.
این‌ها اگر درست انجام شود، راهنما خیلی خوشحال می‌شود.
شاید یک پاکت یا یک دلنوشته راهنما را خوشحال کند، اما اصل موضوع چیز دیگری است. رهجو باید فرمانبرداری را بفهمد، نظم را بفهمد و ارزش زمان را بشناسد. اگر این‌ها را شناخت، راهنما واقعاً خوشحال می‌شود.
به نظر من، بزرگترین زمانی که یک پدر خوشحال می‌شود، وقتی است که پسرش را داماد می‌کند یا دخترش را عروس می‌کند. اما راهنما زمانی خوشحال‌تر می‌شود که یک رهجو را برای رهایی ببرد.
وقتی یک نفر در چارچوب قوانین کنگره ۶۰ قرار می‌گیرد، طی ده تا یازده ماه حرکت می‌کند و در زمان موعود به رهایی می‌رسد و گل زیبا را از دستان آقای مهندس دریافت می‌کند، آن لحظه برای راهنما بسیار لذت‌بخش است. به نظر من، آنجا تمام پاداش راهنما پرداخت می‌شود
این پاداش شاید پولی نباشد، اما نتیجه تمام تلاش‌های ده، یازده ماهه او است. در کنگره ۶۰ نه کسی به کسی پولی می‌دهد و نه کسی از کسی توقعی دارد. تمام خدمات و هزینه‌ها بر مبنای کرامات بالای انسانی است، نه چیز دیگر.
تمام پاداش واقعی را خداوند به حساب راهنما واریز می‌کند. مگر می‌شود کسی به دیگری خدمت کند و خداوند خودش را وامدار نگه دارد؟ امکان ندارد.
امروز روز من است، به عنوان یک رهجو، که از راهنما تشکر کنم، شکرگزاری کنم و سپاسگزاری انجام دهم. برای همین آقای مهندس یک روز را برای این هدف مهم قرار داده‌اند.
اگر شما در باغ درختی می‌کارید، شکرگزاری از آن درخت چیست؟ این است که به آن آب می‌دهید. و شکرگزاری درخت از شما چیست؟ این است که سر وقت به شما میوه می‌دهد. این‌ها مکمل هم هستند.

امروز روز منِ مسافر است. من از نگاه یک راهنما صحبت نمی‌کنم، بلکه از نگاه یک رهجو صحبت می‌کنم. من هم باید از راهنمای خودم سپاسگزار باشم.
راهنمای من امروز اینجا نیست، اما پاکت من آماده است و در ماشین گذاشته‌ام تا روز جمعه در پارک تقدیم کنم. حتی اگر این جمعه نبینم و یک ماه بعد ببینم، باز هم پاکت من آماده است. این‌طور نیست که بگویم چون نیست، پس خدا را شکر از دستش خلاص شدیم. نه، اصلاً چنین نگاهی ندارم.
من نیازمند این شکرگزاری هستم. اگر امروز حال خوش دارم، اگر امروز به کار و زندگی برگشته‌ام، اگر امروز در آرامش هستم و کنار خانواده‌ام زندگی می‌کنم، تلاش یک نفر در این مسیر بوده و آن هم راهنما است. پس نباید ناسپاس باشم و باید در جای خودش تشکر کنم.
امروز روز خوبی است. همه ما باید از معلم و راهنمای خود، در هر جایگاهی، تقدیر کنیم؛ چه راهنمای درمان اعتیاد، چه راهنمای ویلیام وایت، چه راهنمای تغذیه سالم. هر کسی در هر رشته‌ای که معلمی دارد، باید سپاسگزاری کند.
هستی هم این را به ما بازمی‌گرداند.
شکر نعمت، نعمتت افزون کند؛
کفر نعمت، از کفت بیرون کند.
گاهی نعمت‌های خداوند به شکل انسان در اختیار ما قرار می‌گیرد. پس باید شاکر و سپاسگزار این نعمت باشیم.

گروه سایت گلمکان
مرزبان خبری: مسافر اصغر
تایپ: مسافر وحید، لژیون یکم
ویراستار: مسافر وحید لژیون یکم
عکاس: مسافر جواد، لژیون دوم
تنظیم برای سایت: مسافر وحید، لژیون یکم

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .