مشارکت مکتوب راهنما همسفر نرگس
هفته راهنما را به اولین راهنمای کنگره۶۰، آقای مهندس که ما همه رهجوی ایشان هستیم، تبریک میگویم. این هفته را به خانم آنی بزرگ، خانم کماندار، استاد امین، خانم شانی، تمام راهنمایان در سراسر شعب و شعبه زاگرس تبریک میگویم. یک تبریک ویژه هم به همسفر زهرا میگویم که من خیلی از ایشان آموزش گرفتم و همیشه هفته راهنما که میشود یاد ایشان میافتم و خدا را شکر میکنم که در زندگیم وجود دارند. جایگاه راهنمایی یک جایگاه بسیار شیرین و بسیار سخت است و این جمله از یادم نمیرود که راهنمایان کنگره ۶۰ خیلی خوب میتوانند عمل کنند؛ چون خودشان جای زخمها را خیلی خوب بلدند و میتوانند آن زخمها را التیام ببخشند، دقیقاً راهنمایان کنگره ۶۰ اینطور هستند و اگر رهجویی زخمی دارد آن راهنما خیلی خوب میتواند آن را التیام ببخشد؛ چون خودش همه آنها را تجربه کرده است. راهنمایی جزئی از پروسه درمان است و هر کسی که در جایگاه راهنمای قرار میگیرد تازه آموزشهایش شروع شده است و آموزش راهنما در دل آن سوالی است که رهجو میپرسد، در دل آن آموزشی است که رهجو میگیرد و راهنما هم آرام آرام خودش رشد میکند. وقتی که رهجویی در لژیونت قرار میگیرد، غم آن رهجو غم خودت میشود و شادی او شادی خودت میشود. خدا را شکر میکنم بابت اینکه توانستم در کنگره و در این جایگاه قرار بگیرم و توانستم خودم را رشد بدهم و امیدوارم هر کس در هر جایگاهی در حال خدمت است از خدمتش لذت ببرد و آموزش بگیرد.
مشارکت مکتوب راهنما همسفر سمیه
این هفته زیبا را خدمت آقای مهندس و خانم آنی بزرگ تبریک عرض میکنم که اگر از خود گذشتگی ایشان نبود امروز من همسفر اینجا نبودم و آن آرامش و آسایش نصیب من نمیشد. این هفته را خدمت خانواده آقای مهندس، تمام راهنمایان کنگره ۶۰ و راهنمایان شعبه زاگرس تبریک میگویم. به راهنمای عزیزم همسفر زهرا تبریک میگویم که اگر از خود گذشتگی ایشان نبود شاید ما اصلاً در شهر خودمان شعبهای نداشتیم، خیلی از ایشان ممنونم وامیدوارم که خیر و برکت زحماتی که انجام دادهاند به زندگییشان برگردد. جایگاه راهنمایی، جایگاهی است که خیلی آموزشها در آن است. در لژیون زمانی که از مشکلات صحبت میشد، من همیشه این را میگویم که به اندازه تک تک انسانها مشکلات وجود دارد و و هیچ وقت تمام نمیشود و همین که یک مشکل حل میشود فردا مشکل دیگری برایمان به وجود میآید و خیلی جالب بود که همسفران به من میگفتند که من به مسافرم میگویم که وقتی یک مشکلی را عنوان میکنم خانم سمیه انقدر راحت صحبت میکند و به من میگوید که صبر کن و این کار را انجام بده، ببین خودش چقدر با مسافرش خوب است و چقدر خوب سفر کرده است؛ ولی این واقعاً نیست و همین الان هم که ما در این جایگاه هستیم شاید خیلی مشکلات داریم؛ ولی زمانی که وارد کنگره میشویم مشکلات را بیرون میگذاریم، این نیست که فکر کنیم که فردی که در جایگاه راهنمایی قرار گرفته است دیگر هیچ مشکلی ندارد. من خودم از زمانی که وارد کنگره شدم دیگر هیچ جشن، دورهمی و عروسی نرفتهام؛ چون اولویتم کنگره بود و حال خوبی که در کنگره دریافت کردم را هیچ کجا نمیتوانستم دریافت کنم و شاید هرجا بیرون از کنگره کنار کسی مینشستم شاید حرفی میزدند یا ناراحت بودند از اینکه من کنارشان نشستم و تنها جایی که من حالم خوب بود و من را با آغوش باز قبول کرد کنگره ۶۰ و اعضای کنگره بود. خدا را شکر میکنم که در کنگره هستم و این آموزشها را میگیرم و روز به روز میتوانم داناییم را بیشتر کنم و در ادامه به افرادی که مثل خودم در روز اولی که وارد میشوند حال بدی دارند کمک کنم تا به آرامش برسند.
مشارکت مکتوب راهنما همسفر زینب
این روز عزیز را خدمت آقای مهندس، خانواده محترمشان، اساتید آقای مهندس، خانواده بزرگ کنگره۶۰، راهنمایان در شال نارنجی، شال سبز، لژیون تغذیه سالم، لژیون وایت و همه عزیزانی که خدمتگزاران کنگره۶۰ هستند تبریک میگویم. در مورد راهنمایی، خودم را میگویم آن زمان که شال راهنمایی بر گردنم افتاد یک حس بسیار سنگینی بود، چرا سنگین بود؟ چون پر از مسئولیت بود، چرا مسئولیت دارد؟ خیلی شیرینیها و خیلی سختیها دارد سختیهایش برای من چی است؟ چون خودم انسان بسیار دل نازکی هستم نسبت به انسانهای دیگر که نگاه میکنم اصلاً تحمل سختیهایشان را ندارم طاقت اشکهایشان را ندارم و خیلی در این چند سالی که خدمتگزار بودم خیلی بهتر شدهام؛ ولی باز آن حس به من برمیگردد؛ ولی راهنما باید سفت باشد و آن محبت و عشق را داشته باشد. یک راهنما باید اطلاعاتش از همه نظر به روز باشد که بتواند آن رهجویی را که وارد کنگره میشود سیرابش کند تا با یک حال خوب بیرون برود و آن یک هفته حالش خوب باشد و دوباره به کنگره برگردد. خدا را شکر میکنم که این اذن و اجازه به من داده شد تا خدمتگذار باشم. جایگاه راهنمایی پر از آموزش است، شاید هر چیزی که رهجوها بگویند در لژیون یا قبلش برای خودم اتفاق افتاده است یا بعدش اتفاق میافتد و زمانی که برای خودم اتفاق میافتد، میگویم زینب تو خودت به رهجو اینگونه میگویی پس خودت هم باید این گونه رفتار کنی، خیلی جالب است حس میکنم در درون کنگره از قصههای آدم هم تصویربرداری میکنند پس همان برای خودت برمیگردد و دایره وار است. راهنمای خوبم خیلی الگوی خوبی برای من بودند. الگوهای اولی خیلی الگوهای خوبی هستند. در شعبه زاگرس وقتی که به شمع نگاه میکردم میگفتم شمع چون نورانی است و نور میدهد یک برای انسان چیز پاکی است برای همین آن را روی میز میگذارند، بعد که یواش یواش آمدم کنگره و خودم راهنما شدم و این جایگاه را تجربه کردم، گفتم همسفر نرگس واقعاً مثل این شمع میماند، خودش سوخت تا با سوختنش آن روشنایی را به من بدهد تا مسیرم را پیدا کنم، واقعا همسفر نرگس یک الگوی خیلی خوبی برایم بودند و هیچ موقع و در هیچ شرایطی غیبت نمیکردند و هر خدمتی داشتند به نحو احسن انجام میداد. امیدوارم که رهجوی خوبی برای همسفر نرگس، شعبه زاگرس و آقای مهندس باشم و بهترینها را تربیت کنم.
مشارکت مکتوب راهنما همسفر زهره
این هفته زیبا را در ابتدا به آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک عرض میکنم که اگر من امروز اینجا هستم و حال خوشی دارم مدیون ایشان هستم. خدمت تمام راهنمایان کنگره۶۰ در سراسر کشور و راهنمایان شعبه زاگرس تبریک عرض میکنم و برایشان آرزوی سلامتی میکنم، خدمت راهنمایی خودم همسفر نرگس تبریک عرض میکنم که امروز خیلی خیلی جایشان خالی است و واقعا فکر میکنم من هر چه که دارم از آموزشهای ایشان است، اگر چیزی را یاد گرفتم، اگر صبوری است و هر چیزی که در جهت آن آموزش و تزکیه و پالایش دارم حرکت میکنم همه و همه به خاطر آموزشهای همسفر نرگس است. فکر میکنم راهنمایی یک عشق به تمام معنا است؛ چرا که اگر آن عشق و آن محبت نباشد چطور انسان میتواند بدون هیچ چشم داشتی حرکت کند و در این مسیر و تمام هدفش حال خوش دیگران باشد؟ فکر کنم راهنمایان این را یاد گرفتند که اگر محبت چیز خوبی است؛ باید بورزند و آن محبت را به دیگران بدهند؛ حتی اگر محبتی دریافت نکنند و یاد گرفتند که آن محبت باید به دیگران بخشیده شود؛ حتی اگر در قبال آن چیزی دریافت نکنند، تک تک راهنمایان عزیز به این نتیجه رسیدهاند، برایشان آرزوی سلامتی و سعادت دارم. فکر میکنم کنگره۶۰ کارخانه انسان سازی است؛ چرا که انسانها از قعر تاریکی وارد کنگره۶۰ میشوند، خودم را میگویم وقتی وارد کنگره شدم در عمق تاریکی بودم و الان در راحتی و آسایش زندگی میکنم، در نور زندگی میکنیم. همانطور که راهنمایان عزیز گفتند همیشه سختیها وجود دارد،همیشه آن بلاها و آن ناکامیها است و ما یاد گرفتیم که چگونه با این سختیها دست و پنجه نرم کنیم، شاید هم بیشتر باشد چرا که وقتی انسان آموزش میگیرد، وقتی آگاهی انسان بالاتر میرود، سختیهای بیشتری هم همراهش میآید؛ ولی ما یاد میگیریم که با آن سختیها چگونه دست و پنجه نرم کنیم و چطور حرکت کنیم، شاید قبلاً نمیدانستیم که چطور حرکت کنیم و همه و همه به خاطر آن نعمت کنگره۶۰ است که ما در آن قرار گرفتهایم. خدا را شکر میکنم بابت حضورم در کنگره و باز هم این هفته را به تک تک شما عزیزان تبریک عرض میکنم.
تایپ: همسفر پریسا رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون سوم) دبیر سایت
ویراستاری و ارسال:همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زینب ( لژیون سوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی زاگرس
- تعداد بازدید از این مطلب :
38