به نام خدایی که دوست داشتن را آفرید، خدایی که ایثار و محبت را آفرید لحظه را ثانیه به ثانیه میشمردم، و در پس هر ثانیه، بیهودگیهای زندگیم را ورق میزدم. نه تنها شبها؛ حتی روزهایم نیز تاریک بودند، نه کورسوی امیدی بود، نه دست گرمی که دستان سرد لرزانم را گرم کند و نه آغوشی که در پناهش مانند کودک آرمیده و به خواب رفته در آغوش مادر، آرام بگیرد؛ همچون یک ساعت شنی بودم، ساعتی که نفسهای آخر را میکشد منتظر است تا یکی پیدا شود و آن را برگرداند تمام.
و آنگاه بودی که آمدی، چراغی در دست گرفتی و مرا به سرزمین، نور و عشق هدایت کردی، آرامش آغوشت ،گرمای دستتان را کم داشتم آمدی و بدون هیچ چشم داشتی با من عهدی بستی که در تمام لحظات همچون کوه کنارم هستی تا بیاموزم اندیشیدن را، امید را، راه و رسم زندگی را، ایستادگی را، همچون شمع میسوزی، تا من ساخته شوم. میخواهم در مورد کسی صحبت کنم که خودش دردهای ناشی از ترکشهای اعتیاد را کشیده است و خالصانه و بی توقع محبت میکند کسی که سراسر آرامش و مهربانی است.
کسی که در زندگی مثل؛ چراغی است که تمام تاریکیها را برایم روشن میکند، وقتی قسمت تاریکیها روشن میشود تازه متوجه میشوم چقدر عیب و ایراد در وجودم است و در پی برطرف کردن آن دنبال راه حل می گردم، باز کسی که راه حل به من نشان میدهد اوست. راهنمای عزیزم خانم زینب با تمام وجود دوستتان دارم و دستان پر مهرتان را میبوسم.وقتی درس درست زندگی کردن را به من می آموزی با خودم می گویم؛ که چقدر خداوند مرا دوست دارد که شما و این مکان مقدس را سر راهم قرار داده است تا بتوانم از شما بیاموزم.
پس این فرصت را از دست نمیدهم و با تمام وجودم فرمانبرداری میکنم و هر فرمانی که بدهید با جان و دل پذیرا میشوم. چون به شما و گفتههایتان ایمان دارم.خیلی دوست دارم روزی مثل شما باشم،مثل شما فکر کنم، مثل شما رفتار کنم، مثل شما صبور و باگذشت باشم و مثل شما عمل کنم؛ وقتی به چهره شما نگاه میکنم آرامش را در صورتتان میبینم و یاد تعریف واژه ایمان میافتم ایمان؛ یعنی تجلی نور خداوند، در سیمای انسان .واقعا من در شما ایمان را به چشم میبینم. شما که با عشق مطالب کنگره را به من و امثال من میآموزی و در آموزش شما نوری نهفته است که در اعماق وجودم میرود و من را بیدار میکند.
حتی وقتی در کنارم نیستید فکر کردن به صحبتهای شما و تفکر کردن راجع به آنها به من انرژی و آرامش میدهد و باعث روشنایی و بهتر زندگی کردن من میشود و بیش از قبل، بیشتر شکرگزار خدواند هستم، از خداوند متعال میخواهم تا راه علم و دانش کنگره را برای همیشه به روی ما باز نگه دارد و بهترین دعایی که میتوانم برای شما هم داشته باشم این است که امیدوارم شوق تلاش در راه علم همیشه در وجودتان باشد و به تمام آرزوهایتان برسید. امیدوارم خداوند دستان پر مهرتان را بگیرد؛ همان طوری که شما دستان من را گرفتید و چراغ راه من هستید.
به راهنمای عزیزم و تمامی راهنمایان میگویم؛ خوشا به حالتان که این صفت و نام زیبا به شما هدیه داده شده است. چون میدانم و معتقدم که ارج و قرب یک راهنما در پیشگاه خدواند بسیار ارزشمند و ستودنی است.از خداوند آرزوی سلامتی و آرامش برای راهنمای بزرگ کنگره ۶۰ آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان و شما راهنمای عزیزم، و از راهنمای تازه واردینم خانم فاطمه عزیز، از راهنمای سفر اولم خانم فاطمه بزرگوارم و تمامی راهنمایان فداکار کنگره ۶۰ را دارم و با تمام وجودم هفته راهنما را به تمامی راهنمایان کنگره ۶۰ تبریک و شاد باش عرض میکنم. امیدوارم بتوانم رهجویی خوب برای کنگره و شما، باشم. و قدران زحمات تکتک شما عزیزان باشم.
نویسنده: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون دوم)
ویراستاری و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آزادشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
53