English Version
This Site Is Available In English

اساس کار یک راهنما محبت، عشق، عقل و ایمان است.

اساس کار یک راهنما محبت، عشق، عقل و ایمان است.

جلسه پنجم از دوره هشتم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی شوشتر با استادی ایجنت همسفر مرضیه، نگهبانی همسفر سهیلا و دبیری همسفر شایسته با دستور جلسه: "هفته‌ی راهنمایان (DST) تازه واردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی" در روز دوشنبه 27 بهمن ماه ۱۴۰۴ رأس ساعت 16:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

خدا را شکر می‌کنم که یک بار دیگر روزی من شد تا در این جایگاه بتوانم خدمت کنم. هفته راهنما را خدمت آقای مهندس و همه اعضای خانواده ایشان تبریک می‌گویم که به گونه‌ای اولین راهنماها بودند و هر کدام در هر عرصه‌ای در کنار آقای مهندس ایستادگی کردند تا این‌که ما بتوانیم امروز جایگاه ارزشمند راهنما را در کنگره داشته باشیم. 

وقتی آدم در کسوت راهنمایی باشد و با دستور جلسه "هفته راهنما" مواجه شود دستور جلسه به دو بخش تقسیم می‌شود، یکی از دیدگاه یک راهنما و دیگری از دیدگاه یک رهجو؛ اگر بخواهم از دیدگاه یک راهنما به این دستور جلسه نگاه کنم، راهنمایی مسئولیتی است که با هیچ عنوان و هیچ مقامی قابل قیاس نیست و کسی که راهنما می‌شود در اصل در وادی‌ چهاردهم، وادی عشق پا می‌گذارد. اساس کار یک راهنما محبت، عشق، عقل و ایمان است؛ ولی جنبه عشقش باید خیلی بیشتر باشد؛ کارهایی را که یک راهنما در طول سال انجام می‌دهد تا این‌که خدمتش را به درستی انجام دهد؛ اگر از بیرون کسی نگاه کند فکر می‌کنند که راهنماها حقوق می‌گیرند. تنها اعضای کنگره هستند که می‌دانند هیچ حقوقی راهنما دریافت نمی‌کند. 

اگر با دیدگاه خود اعضای کنگره هم بخواهیم نگاه کنیم به جز عشق اصلاً توجیح پذیر نیست که کسی هم‌چون خانم نازنین یا راهنماهای دیگر بخواهند هفته‌ها 300 کیلومتر مسافت را طی کنند برای 1 یا 2 ساعت نشستن روی جلسه آموزشی یا این‌که راهنمایی تمام سختی‌ها و استرس‌ها را بخواهد به جان بخرد که بخواهد در جایگاه یک راهنما قرار بگیرد با این‌که سن خیلی کمی دارد یا کسی که هیچ باوری نداشت و با حال خراب وارد کنگره شد و حتی حاضر به مشاوره نمی‌شد امروز راغب‌تر از همه در کنگره حاضر می‌شود که بخواهد به دیگران خدمت کند. همه این‌ها تنها توجیهی که می‌تواند داشته باشد عشق و محبت است و چیز دیگری نیست. 

یک رهجو وقتی از در وارد می‌شود، جلسه اول را به یاد داریم. ترس، اضطراب، نگرانی، حال خرابی و ناامیدی همه را با خود به همراه داشتیم. نقش راهنما این‌جا مشخص می‌شود که ترس را به شجاعت، تنفر را به عشق و اضطراب را به آرامش تبدیل کند. راهنما الگویی هست که رهجو خودش را در او می‌بیند وقتی راهنمای تازه واردین به رهجوی تازه وارد مشاوره می‌دهد، راهنما را نشان می‌دهد و می‌گوید، راهنما کسی هست که قبلاً در شرایط شما بوده؛ اما اکنون حالش خوب است و رهجوی تازه وارد چشمش را به راهنما می‌دوزد که ببیند راهنما چگونه رفتار می‌کند و برخوردش چطور است به واسطه همین، راهنما همیشه یک الگو است؛ پس راهنما همیشه باید در مسیر یادگیری و رشد باشد. در کنار عشق و محبتش باید همه حرمت‌هایی که تعیین شده را انجام بدهد. اینجاست که کار سخت می‌شود. راهنما به رهجو عشق می‌ورزد؛ اما نمی‌تواند عشق را مثل بقیه جاها نشانش بدهد؛ باید به خاطر رهجو حد و حدود را نگه دارد. نگران رهجو می‌شود ولی با رهجو تماس نمی‌گیرد باز هم به خاطر خود رهجو می‌باشد.

یک راهنما تنها توقعی که از رهجو دارد این است که حال او خوب باشد و راهنما زمانی خوشحال می‌شود که لبخند رهجویی که یک روز حالش خوب نبود را ببیند. راهنما ته دلش خوشحال می‌شود بابت این‌که در ایجاد لبخند رهجو او هم سهمی داشته است همین احساس رضایت را به راهنما می‌دهد.

خیلی وقت‌ها رهجو ناامید است می‌گوید: من دیگر نمی‌توانم، آن‌جا لحظه‌ای است که امیدی به مسیرش ندارد؛ ولی راهنما ناامید نیست، ایستادگی می‌کند؛ چون خودش همه این‌ها را گذرانده برای همین می‌تواند به رهجو کمک کند تا این‌ها را پشت سر بگذارد. همه کسانی که راهنما شدند تا عمق تاریکی رفتند و از آن‌جا بالا آمدند. به نظر من خداوند لذت می‌برد از این‌که ببیند کسی که روزی در عمق ناامیدی بود امروز چراغی به دست گرفته تا راه را به دیگران نشان بدهد.

دلیل برگزاری جشن راهنما و سایر جشن‌ها این است که خداوند در قرآن می‌فرماید: إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ، انسان نسبت به رب خودش ناسپاس و فراموش کار است. هدف جشن‌ها در کنگره فقط یک چیز است این‌که صفت قدرنشناسی را از رهجوهایی که در کنگره است بگیرد تا اعضا قدرشناس باشند. چرا؟ چون شکر نعمت، نعمتت افزون کند. وقتی شما قدردان باشی، هستی قدردانی شما را می‌بیند و خیر و برکت بیشتری سمت شما می‌آید.

به نظر من اوج خوشحالی راهنما لحظه‌ای است که بخواهد لژیونش را تحویل بدهد به اطرافش نگاه می‌کند، می‌بیند افرادی حضور دارند که می‌شود به آنان اعتماد کرد و جایگاه‌ها را به آن‌ها سپرد. برای من این جز خوشحال کننده‌ترین لحظات است. 

اگر بخواهم از دیدگاه یک رهجو به دستور جلسه نگاه کنم جایگاه امروز من، آرامش و احترامی که دارم همه را مدیون راهنمایی هستم که کنار من ایستادگی کرد. خانم زهرا خیلی به من بال و پر دادند و روزهایی که نبودند لژیون را به من می‌سپردند و از دور مرا رصد می‌کرد؛ اگر اشتباهی هم داشتم در خصوصی به من می‌گفت این‌طور بود که راهنمایم مرا ساخت از او تشکر می‌کنم، از آقای مهندس، دیده‌بان‌ها و کسانی که تا به امروز ایستادگی کردند، راهنمای ما بودند تا بتوانیم این حال خوب را تجربه کنیم و بتوانیم در هفته راهنما فکر کنیم به جایگاه راهنمایی به این‌که این جایگاه چه چیزی دارد که همه ساله چندین هزار نفر شرکت می‌کنند در آزمون راهنمایی و فقط 1 یا 2 درصد پذیرفته می‌شوند با این‌که هیچ حقوقی دریافت نمی‌کنند. 

امیدوارم همه کسانی که این جایگاه را درک کردند بتوانند تجربه‌اش کنند و سال آینده جمعیت راهنماهای شعبه ما دو برابر شود.

 

مرزبان کشیک: همسفر مهناز و مسافر بابک
تایپیست و عکاس: همسفر ثریا رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر مرضیه (نگهبان سایت )
همسفران نمایندگی شوشتر

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .