English Version
This Site Is Available In English

مسیر خدمت

مسیر خدمت

به نام قدرت مطلق الله

هفتمین جلسه از دوره چهاردهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی قائم‌شهر با استادی ایجنت همسفر لیلا، نگهبانی همسفر نازنین و دبیری همسفر حلیمه با دستور جلسه «هفته راهنمایان» روز دوشنبه ۲۷ بهمن ماه ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کارکرد.

ابتدا شاکر خداوند هستم که اولین معلم، رب و آموزگار تمام ذرات جهان هستی است و این هفته قشنگ را ابتدا تبریک می‌گویم به آقای مهندس، خانواده محترمشان که اولین معلمان ما در کنگره۶۰ هستند و خدمت استادان آقای مهندس تبریک می‌گویم و همچنین خدمت تمام راهنمایان کنگره۶۰ به‌ویژه راهنمایان نمایندگی قائم‌شهر چه قسمت مسافران و چه قسمت همسفران و این تبریک بابت این نیست که این هفته جشن راهنماهاست تبریک بابت این‌که این خواسته در شما شکل گرفته بود و به انسان‌ها عشق بدهید و بامحبت به انسان‌ها در مسیر خدمت قرار بگیرید چرا که ما در کنگره یاد گرفتیم نفس انسان‌ها تفاوتش، در خواسته‌های آنها است خیلی از انسان‌ها می‌آیند وارد کنگره می‌شوند؛ ولی تعداد محدودی می‌آیند راهنما می‌شوند این به‌خاطر آن خواسته‌های آن‌ها است تبریک می‌گویم خدمت راهنمای خودم خانم ملیحه عزیز اگر در این جایگاه هستم حاصل زحمت‌های ایشان است حاصل تمام عشق و محبتی است که در لژیون خود به من تقدیم کردند و من توانستم راهم را پیدا کنم و همچنین از خانم زینب عزیز خیلی سپاسگزارم یک قسمت از وجودم توسط ایشان و آموزش‌هایشان کامل شد.

این‌که چرا آن‌قدر جایگاه راهنما در کنگره ارزشمند است؟ چرا آقای مهندس آن‌قدر به راهنماها اهمیت داد که جشنی را در طول سال به اسم راهنما داریم مگر راهنما چه‌کار می‌کند؟ خودم در سفر اول بودم تعجب کرده بودم که چرا در کنگره؛ برای راهنما ارزش خاصی قائل‌اند چرا رهجو نباید به طور مثال جلوی راهنما پایش را روی پایش بگذارد؟ چرا رهجو؛ باید به‌محض این‌که راهنما وارد لژیون می‌شود به احترامش بایستد؟ آقای مهندس هم گفتند که این جایگاهی است که اگر شالش را رهجو دید؛ باید برای جایگاه خیلی احترام و ارزش قائل شود؛ برای من خیلی جای سؤال بود که چرا ارزش زیاد در کنگره برای جایگاه راهنمایی است؟

جوابش را در سی‌دی مدرس گرفتم در سی‌دی معلم گرفتم در جزوه راهنما و راهنمایی کنگره گرفتم جوابم را این‌که ببینیم که چه می‌شود در کنگره به یک فردی شال راهنمایی داده می‌شود؟ ببینید چه مسیری را طی می‌کند؟ خب شکل ظاهری‌اش این است که حداقل نزدیک به یک سال از وقتش را بگذارد تمام منابع آزمون آن سال را بخواند، تمام کتاب‌ها و نشریات کنگره را حداقل ۸ یا ۱۰ بار مرور کرده باشد جوری می‌شود که من می‌خواهم آزمون بدهم بدانم این مطلب کدام صفحه است این‌جوری راهنما می‌شوند؛ باید همه مطلب را بخوانند و بشود شالوده وجودش دیگر قشنگ برود به وجودش عصاره‌اش بشود بداند که این مطلب کدام صفحه است و مطلب خیلی مهم‌تر از آن این‌که آن خواسته درون شخص باشد؛ یعنی من در سفر اول خواسته‌ام این است که وقتی رهایی گرفتم دوست دارم همه‌ی خدمت‌هایی که راهنمای من کرده را من هم به انسان‌های دیگر بکنم این خواسته خیلی مهم است؛ یعنی می‌گویم تفاوت انسان‌ها در خواسته‌هایشان است.

در یک لژیون ۱۰ یا ۱۵ یا ۲۰ نفر را راهنما به رهایی می‌رساند؛ اما می‌بینی بعد از ۴ سال شاید ۳ تا راهنما بدهد، ۴ تا راهنما بدهد ۲ تا بدهد چه شد اگر به رهایی بود قانونش اینه رهایی بدهد خب خیلی‌ها رهایی گرفتند چرا نشدند؟ فرقی که می‌کند این‌که خواسته در من شکل گرفته باشد که بخواهم من به انسان‌ها کمک کنم در نکته دیگر اینکه ما در کنگره خیلی این جمله را می‌شنویم در کنگره آدرس انسان‌ها را به خودشان می‌دهند؛ یعنی من سال‌ها دنبال این بودم که خودم را پیدا کنم یک گمشده‌ای داشتم و می‌گویم خدایا چرا من؟ چرا میلیاردها زنی که در کره زمین هستند چرا من؟ در کل فامیلم چرا من کنار یک مصرف‌کننده قرار گرفتم؟ این من را زیاد به کار می‌بریم آیا هیچ‌وقت از خودمان پرسیدیم که من کیست؟ آیا این من همانی است که وقتی می‌روم جلوی آینه می‌بینم؟ آن من چه کسی است واقعاً؟ چرا این من وارد جهان هستی شد؟ بارها از خودمان می‌پرسیم خدایا چرا مرا وارد این جهان هستی کردی؟ این‌همه میلیاردها انسان اگر من نبودم در جهان هستی چه مشکلی به وجود می‌آمد؟ این من را هی تکرار می‌کنیم در شبانه‌روز، این سؤال پیش می‌آید که من کی است واقعاً؟ و جوابش را در کتاب ادموند و هلیا و خیلی از سی‌دی‌های آقای مهندس و استاد امین می‌گوید مگر من انسان در وجودمان یک روح است و یک جن.

قدیمی‌ها هم می‌گفتند: که دو تا ملک کنار ما هستند یکی ما را به خوبی‌ها دعوت می‌کند یکی به بدی‌ها. آقای مهندس همان را می‌گوید اسمش است نفس واحده؛ یعنی یک مثلثی است که من می‌شود قاعده سمت راست می‌شود روح من و سمت چپ می‌شود جن خب حالا در بعضی انسان‌ها این روح بیدار می‌شود برای آن انسان معلمی می‌آید که آن روح را در او بیدار می‌کند و این؛ باید اذن صادر شود برای هر انسانی این اتفاق نمی‌افتد برای یک سری انسان‌های خاص و باز برمی‌گردد به خواسته‌هایشان اولین ویژگی‌شان اینکه انسان‌های خوش‌قلبی هستند این خیلی مهم است انسان‌هایی که خوش‌قلب هستند در آنها روح بیدار می‌شود این اذن را می‌دهد که راهنما بیاید و روح را بیدار کند انسان‌های دیگر هستند که برایشان معلمی می‌آید که جن را بیدار کند و خدا نکند که این اتفاق بیفتد و همان می‌شود که می‌رود به سمت اعتیاد، می‌رود دنبال مشروب، سیگار، احتکار و اختلاس آن‌ها همان‌هایی هستند که برایشان معلم جن می‌آید در مسیر زندگیشان و برای ما اعضای کنگره به شکر خداوند به لطف خداوند اذن صادر شد و معلمی آمد تا روح را در ما بیدار کند حالا چرا روح بیدار می‌شود؟ در ما چه‌کار می‌کند این روح؟ روح در ما بیدار می‌شود تا بتوانیم علم یاد بگیریم و فرق انسان با حیوان و موجودات جهان هستی فقط این ویژگی به انسان داده شده که انسان علم یاد بگیرد و علم در وجود انسان هست تمام چیزهایی که یک انسان نیاز دارد در روز الست در وجود ما نهادینه شد.

آقای مهندس در یکی از سی‌دی‌هایش گفت که زبان انگلیسی درون ماست، هنر نقاشی در من هست، خطاطی در من هست، نویسندگی در من هست، شعر گفتن در من هست می‌گوید چرا من نویسنده نمی‌شوم؟ چرا من شاعر نمی‌شوم؟ چون هنوز آن را بیدار نکردیم برای اینکه اصلاً نرفتیم دنبالش. معلم یا راهنما در کنگره برای ما آمده که اگر من بیایم سر لژیون بنشینم و دستم را بگذارم در دست راهنما و هر آنچه راهنما گفت من بگویم چشم به مرور زمان آنچه در من هست بیدار می‌شود و می‌بینی ۴ سال در کنگره هستم و می‌بینم در من نویسندگی شروع به فعالیت کرد می‌بینم اصلاً فکرش را نمی‌کردم اصلاً به حسابداری علاقه‌مند نبودم و من شدم حسابدار یک شرکت یا من می‌شوم یک نویسنده یا دوست دارم شعر بگویم ما در کنگره خیلی از این افراد داشتیم شعر گفتند گفت ناخودآگاه شعر گفتم، ناخودآگاه شعر نگفت این آدم درونش بود حرف راهنما را گوش کرد و وجود خودش را تزکیه و پالایش کرد و استعدادهایش شکوفا شد خیلی مهم است که وقتی راهنما وارد لژیون می‌شود بین رهجو و راهنما پیمان بسته می‌شود عزیزان! من پیمان می‌بندم به‌عنوان راهنما که رهجو، دستت را بگذار در دست من و تو را می‌برم به هر جایی که بخواهی مهم‌ترین آن آرامش است. در زندگی دنبال آرامش است چه کسی است که آرامش نخواهد.

زمانی که ما به آرامش برسیم به همه خواسته‌های خودمان می‌رسیم ذره‌ذره پیدا می‌کنیم خود واقعی‌مان را، می‌رسیم به آن مرحله‌ای که آن رسالتی که آمدیم به جهان هستی که آن را انجام بدهیم و اصلاً رسالتمان همین است که آمدیم در این جهان هستی آموزش گرفتیم به انسان‌ها خدمت کنیم و می‌شود همان رسالت و اگر من دستم را به دست راهنما نگذارم حرف راهنما را گوش نکنم حرف‌های راهنما خیلی ساده است؛ اصلاً چیز سختی نمی‌خواهد می‌خواهد هفته‌ای یک سی‌دی بنویسی، می‌گوید اگر سه ماهت گذشت بیای پارک، اگر استخری هست بیایی استخر به‌موقع بیا در کارگاه آموزشی، دستت را ببر بالا مشارکت کن، امروز جشن راهنما است کمترین وظیفه من رهجو این است که امروز یک تبریک به راهنما بگویم اگر من قدردان راهنما نباشم در ادامه آموزش‌ها را نمی‌گیرم اگر به راهنما عشق نورزم عشق به راهنما و یا حسم به راهنما در من بیدار نشود من از راهنما هیچی یاد نمی‌گیرم نشستم در لژیون چشمم به چشم راهنما است گوشم نمی‌شنوم؛ اما نمی‌توانم مطالب در من نهادینه نمی‌شود و نمی‌توانم اجرایش کنم این هفته را دوباره به راهنمایان شعبه خود تبریک می‌گویم و امیدوارم هر آنچه خیر، نور، برکت است شامل زندگی‌شان شود و شما بدون چشم‌داشت خدمت می‌کنید و امیدوارم همه عزیزانی که اگر راهنما در آن‌ها این بذر را دیده و می‌توانند راهنما شوند لطفاً از امروز شروع کنید نشریات را، مطالب را بخوانید تا شهریور فرصت چندانی نیست امیدوارم سال بعد این موقع خیلی از عزیزان را در جایگاه راهنمای شال نارنجی داشته باشیم. به امید موفقیت همه عزیزان.

در ادامه برگزاری جشن راهنما:

 

عکاس: همسفر میترا رهجوی راهنما همسفر رقیه(لژیون پنجم)
تایپ: راهنما تازه‌واردین همسفر فاطمه
مرزبان کشیک: همسفر رقیه، مسافر مهدی
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .