English Version
This Site Is Available In English

راهنما شدن به نوعی معلم و چراغ راه

راهنما شدن به نوعی معلم و چراغ راه

جلسه اول از دوره چهلم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی فردوسی به استادی ایجنت همسفر تکتم، نگهبانی همسفر نرگس و دبیری همسفر ربابه با دستور جلسه «هفته راهنمایان (DST، تازه‌واردین، جونز، ویلیام، ورزش و موسیقی)» روز دوشنبه ۲۷ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

گفت دانایی که گرگی خیره‌ سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روز و شب، مابین این انسان و گرگ

زورِ بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

نفس اگر فرمان دهد راه خطاست

علم و دانش رهبر راه خداست

این هفته ارزشمند را به همه راهنمایان کنگره۶۰ به ویژه راهنمایان و خدمتگزاران ارزشمند نمایندگی فردوسی، راهنمایان DST، راهنمایان تازه‌واردین، جونز، ویلیام و لژیون‌های موسیقی تبریک می‌گویم. امیدوارم امروز جشن خیلی خوبی داشته باشیم و تقدیر و تشکر آن‌طوری که شایسته این عزیزان است به نحو احسن انجام شود. در کنگره‌۶۰ راهنما صرفاً یک معلم نیست؛ بلکه چراغی هست که برای من رهجو روشن شده و با نورش من را به سمتی هدایت می‌کند که آن منبع نور خدا شناسی است.

راهنما شخصی است که مثل من از درون تاریکی زاده شده و خودش به کمک راهنمایان این مسیر را طی کرده و حالا آموزش‌هایی را که فرا گرفته بی‌مِنت، خالصانه و شرافتمندانه در اختیار من می‌گذارد. راهنما شدن در کنگره کار خیلی آسانی نیست. شاید هر کدام از ما ببینیم که هر سال تعداد زیادی از شعب مختلف راهنما می‌شوند؛ اما این راهنما شدن مراحل بسیار سختی دارد؛ یعنی تسلط به منابع کنگره که خیلی کم هم نیست، یک مرحله گزینش و مصاحبه که این دوره جدید، خیلی سخت‌تر از دوره‌های قبلی بود و خود یک آزمون مجزا است، بعد سپردن لژیون به یک فرد راهنمای DST یا راهنمای تازه‌واردین است.

فرد با اولین گام و ورود به شعبه وارد لژیون تازه‌واردین می‌شود، سر لژیون می‌نشینند و سه جلسه مهمان این عزیزان هستند. راهنما شدن که لازمه آن فقط یک خلوص و عشق بی‌انتها است، یک نفر خود را فدا می‌کند و تمام زمانش را می‌گذارد تا فردی بتواند آموزش بگیرد. خود دیده است که رسیدن به عشق چه هست، مزه آن را چشیده و این راه را رفته و حال در اختیار رهجوی خود می‌گذارد. رهجو فردی است که روز اول با یک حال خراب وارد کنگره می‌شود؛ اگر کسی بگوید من خیلی خوب بودم و وارد کنگره شدم و الان هم همان فرد هستم، همه می‌دانیم این‌طور نیست. هر کدام از ما با بدترین حال وارد کنگره شدیم.

راهنمای تازه‌واردین سه جلسه تمام وقت خود را گذاشته، تمام تلاش خود را کرده که من هم طعم آن عشق را بچشم و بدانم که این عشق، بی‌انتها است و رسیدن به این نور چه طعمی دارد که آن را در اختیار رهجوی تازه‌وارد گذاشته است. بعد از سه جلسه، رهجو به لژیون DST سپرده می‌شود و با یک حسی راهنما را انتخاب می‌کند؛ وقتی با حس کسی را انتخاب می‌کنید، خیلی شبیه خودتان است؛ یعنی راهنما و رهجو مثل آینه هستند؛ وقتی سر لژیون می‌نشینید و آن راهنما را می‌پذیرید، ایشان هم شما را می‌پذیرد، حرف‌هایتان حرف مشترک است؛ یعنی از غرب و شرق حرف نمی‌زنید، چیزهایی که کاملاً برای همدیگر ملموس است.

راهنما به نوعی معلم و چراغ راه رهجوی خود می‌شود، رهجوی خود را تربیت می‌کند، با آموزش‌ها و قوانینی که در کنگره می‌آموزد، بعد از ۱۰ ماه دیگر آن رهجو رهجوی سابق نیست، یک آدم جدید است. همسفر یا همسری که پر از ناراحتی، نگرانی، استرس، کنکاش، جستجو و قضاوت بود حال تبدیل به یک فرد آرامی می‌شود که در جای خودش نشسته و به انتهای سفر خود فکر می‌کند که چه زمانی رها می‌شود و چه موقع می‌تواند به آن حال خوش برسد. این‌ها صد‌در‌صد زحمات انسانی است که مثل یک شمعی می‌سوزد تا آن حس و حال خوب رهجویش را تجربه کند. زمانی‌که رهجو به رهایی می‌رسد، راهنما یک نفسِ راحت می‌کشد که یک نفس احیاء شده و دوباره یک خانه گرمای خودش را به‌دست آورده است، دوباره آن روابط در خانواده مستحکم می‌شود و آن بچه‌ها حس و حال خوب را تجربه می‌کنند که شاید تا الان تجربه نکرده بودند. حال یک زندگی جدید را می‌بینند.

هر کدام از ما مدیون راهنمای خود هستیم. خود من روز اول یک فرد به‌ هم ریخته‌ای بودم که اصلاً نمی‌دانستم سرم و پاهایم کجا است، انسانی که نامتعادل بودم و راهنمایم بدون منت به من گفت ایراد کار تو کجا است؛ اگر من ایراد خود را بپذیرم و به دنبال آموزش بروم، خوب احیاء می‌شوم، حالم خوب می‌شود و شعاع اضافه می‌کنم. حال اطرافیان من هم حالشان خوب می‌شود، همسرم، فرزندم، پدرم، مادرم و همه کسانی‌که اطراف من هستند، حس و حال خوب را تجربه می‌کنند. دیگر نقش آن قربانی را در خانواده اجرا نمی‌کنم و تبدیل شده‌ام به یک زن قدرتمند که خود هم می‌توانم تصمیمات جدی برای زندگی خود بگیرم.

خیلی از عزیزانی هستند که با مدرک ابتدایی وارد کنگره شدند و تحصیلاتشان را ادامه دادند، لیسانس گرفتند و حتی مقاطع بالاتر، من هم همان فرد بودم، با همان پتانسیل؛ اما وقتی کنار یک راهنمای خوب و عاشق قرار گرفتم من هم به جلو حرکت کردم. زمانی این عشق را درک می‌کنم که خود راهنما شوم، همیشه این را به همه رهجوهای خود می‌گویم، راهنما شدن شبیه هیچ چیز نیست. راهنما شدن‌ به این معنی نیست که من راهنما شدم، آموزش هم متوقف شود و بگویم من شال گرفته‌ام، امتحان هم قبول شدم و از الان به بعد تمام، نه از حالا به بعد رهجوهایی که به من می‌پیوندند و در کنار آن‌ها قرار می‌گیرم، تازه عیب و ایرادهای خود را می‌بینم؛ یعنی من آموزش می‌گیرم در یک مرتبه سخت‌تر.

اگر بگویم راهنما یک زندگی بی‌جنجال و بی‌هیاهویی دارد؛ اصلاً این‌طور نیست، تازه آن حالت صیقلی به وجود می‌آید و مشکلات برایش رو می‌شود، خود رو به جلو حرکت می‌کند و به دنبال راه حل مشکلات می‌گردد؛ اگر هر کدام از ما به راهنمایان که نگاه می‌کنیم می‌گوییم حرف‌هایی که من می‌زنم را راهنما نمی‌داند، در مورد چه حرف می‌زنم، بدانید که حرف شما در دل راهنمایتان هست و راهنمای شما مثل یک آینه ایراد‌های شما را در خودش می‌بیند و هر دو خیلی خوب آموزش می‌گیریم و به ارتقاء می‌رسیم.

این هفته را ابتدا به راهنمای خوب خودم همسفر پریسا تبریک می‌گویم، جایشان خیلی خالی است، بعد هم قدردان و سپاسگزار همه راهنمایان به ویژه راهنمایان شعبه فردوسی هستم و امیدوارم که همیشه در مسیر عشق و آرامش بتوانند زندگی‌شان را سپری کنند. ترجمه یک آیه از قرآن را برایتان می‌خوانم. در این میان مردی از دورترین جای شهر دوان‌ دوان آمد و گفت: ای مردم از این فرستادگان پیروی کنید، کسانی‌که پاداشی از شما نمی‌خواهند و خود نیز بر راه راست قرار دارند.

مرزبان کشیک: همسفر نعیمه
عکاس: همسفر آیدا رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پانزدهم) و همسفر حدیث رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون چهاردهم)
تایپیست: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون هفدهم) و همسفر کوثر رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون شانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی فردوسی مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .