English Version
This Site Is Available In English

راهنما رودی جاری و سرشار از زندگی

راهنما رودی جاری و سرشار از زندگی

همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر عزیزه (لژیون بیست‌و‌پنجم)
روز راهنما روزی است که دل‌ها مکث می‌کنند تا قدردان نوری باشند که در مسیر رهایی تابیده است. در کنگره۶۰، راهنما فقط یک همراه نیست؛ او آرامشی است که در دل آشفتگی‌ها ریشه می‌دواند. هر رهجو، بخشی از روشنایی امروز خود را از نگاه مهربان او وام گرفته است. راهنما با صبرش، سخت‌ترین لحظه‌ها را قابل تحمل و با دانایی‌اش راه را هموار می‌کند؛‌ او بی‌آن‌که ادعایی داشته باشد، امید را در جان‌ها زنده نگه می‌دارد. روز راهنما یادآور ارزش انسان‌هایی است که بودنشان برکت و اثرشان ماندگار است؛ در این روز، دل‌ها فرصت پیدا می‌کنند تا سپاس خود را بی‌پرده و صمیمی بیان کنند. راهنما آینه‌ای است که انسان را به نسخه آرام‌تر و آگاه‌تر خودش نزدیک می‌کند؛ او با هر کلام، بذر تعادل را در جان رهجو می‌کارد. مسیر رهایی بدون حضور چنین چراغی، تاریک و دشوار می‌ماند. روز راهنما روز احترام به کسانی است که بی‌منت می‌بخشند و بی‌توقع می‌مانند؛ روز کسانی که با عشق، راه را نشان می‌دهند و با رفتارشان درس می‌دهند. در کنگره۶۰، راهنما نماد عشق عملی و دانایی کاربردی است. این روز فرصتی برای خم شدن دل‌ها به نشانه قدردانی است؛ و برای گفتن این‌که اثر حضورشان تا همیشه در جان‌ها روشن خواهد ماند.

همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون چهارم)
بارانی که بی‌منت همه را سیراب می‌کند و جانی دوباره می‌بخشد. امروز که به گذشته‌ فکر می‌کردم، یادم آمد که چقدر زندگی متزلزلی داشتم؛ کاملا ناامید بودم، غم و اندوه فراوان به همراه خود داشتم؛ روزی که وارد کنگره۶۰ شدم و با راهنمای عزیزم مسیر و راه را دوباره قدم برداشتم، اتفاق و مسیرهای جدیدی برای من باز شد؛ حال امروز خودم را که می‌بینم و مقایسه می‌کنم، خدا را شکر می‌گویم. می‌دانم و می‌بینم که هیچ غم، اندوه یاس و ناامیدی ديگر جایی در زندگی من ندارند. از راهنمای عزیزم که روشنایی بخش تاریکی‌های وجود من بود نهایت تشکر و سپاس را دارم؛ تشکر و سپاس از این اساتید و راهنمایان کاری بسیار سخت است و با هیچ کلامی نمی‌توان قدردان آن‌ها بود. راهنمای عزیزم که سرشار از عشق، محبت و لطف هستند به من راه و رسم زندگی کردن، چگونه شاد بودن و زندگی با حال خوب در کنار مصرف کننده را آموختند؛ گرچه مسافر من سفر نمی‌کند، ولی شرایط زندگی‌ام به لطف کنگره، آقای مهندس و راهنمایان عزیزی هم‌چون همسفر اکرم بزرگوار به‌گونه‌‌ای دیگر است. خدا را سپاس‌گزارم، شاکر و دعاگوی خوبان کنگره هستم که به ما کمک کردند در بدترین شرایط بهترین باشیم. من در کنگره خیلی چیزها یاد گرفتم و به خاطر حال خوب این روزهایم خوشحال هستم؛ لذت زندگی در کنار همسر و پسرم که مدت‌ها بود طعم شیرین زندگی را نچشیده بودم چون تنها فکر و ذهنم، اعتیاد مسافرم شده بود؛ فکر می‌کردم اگر او درمان شود، می‌شود زندگی کرد؛ اما فهمیدم که اصلا این‌طور نیست و الان با همان شرایط حالمان خوب است.

همسفر هایده رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون یازدهم)
خدای مهربانم! شکر می‌گویم تو را که بار دیگر هفته باشکوه راهنما را تحت عنایات پروردگاریت و زیر سایه آقای مهندس، خانم آنی عزیز و در کنار راهنمای خوبم درک می‌کنم؛ امیدوارم برداشت‌های ارزشمندی از این روزهای زیبا داشته باشم. به رسم ادب، هفته راهنما را ابتدا به بنیان کنگره۶۰ آقای مهندس، خانم آنی و اساتید بزرگوارشان تبریک عرض می‌کنم؛ هم‌چنین این روزهای مبارک بر تمام جایگاه‌های راهنمایی: تازه‌واردین، DST، ویلیام وایت، تغذیه سالم، ورزش و موسیقی پرشگون باد. راهنما در معنای ظاهری یعنی نشان‌دهنده راه و کسی که مسیر را نشانه‌گذاری می‌کند تا عبورکنندگان به سلامت به مقصد و هدف برسند. مدت‌ها در اندیشه یافتن یکی از مفاهیم پنهان راهنما بودم که چه چیزی در راهنمایان کنگره۶۰ وجود دارد که پیوند محبت عمیقشان در دراز مدت با رهجوها هم‌چنان محکم و استوار باقی می‌ماند و یکی از دریافت‌های من این است که در کنگره‌۶۰، راهنما تنها معلم و استاد در یک رشته خاص یا مشاور برای رفع مشکلات و یا مقام، رتبه و شأن اجتماعی نیست؛ راهنما:
(ر) رودی جاری و سرشار از زندگی است؛
(ا) آرام و بدون تلاطم در مسیر جریان خود؛
(ه‍) هنرمندانه، زیبایی‌های حیات و هدف زندگی را برای رهجو ترسیم می‌کند؛
(ن‍) ناجی ماهر، دلسوز و از جان گذشته‌ای که با
(م‍) مهر، محبت و عشق، رهجو را به ساحل نجات می‌رساند؛
(ا) امنیت و امید را به او هدیه می‌دهد.
همیشه از خودم سوال می‌کنم که چگونه خداوند در سخت‌ترین شرایط و لحظات زندگی، فرشته‌ای به‌نام راهنما را در مسیر عبورم از تاریکی‌ها قرار داد؟ و او با من چه کرده که نمی‌توانم به راحتی وصفش کنم؟ به یاد آوردم که مدت‌ها یک بیت شعر ورد زبانم و خواسته درونی‌ام بود: "ای که مرا خوانده‌ای راه نشانم بده، در شب ظلمانی‌ام راه نشانم بده" مدت‌ها در وادی تاریکی‌های بیرون و درونم سرگردان و حیران بودم، در گردابی از چراها و سوالات بی‌جواب غرق بودم، تصور می‌کردم ناگهانی و ناخواسته وارد برهوت اعتیاد شده‌ام و جای من در این وادی نیست؛ دیگر دانسته‌ها و اندوخته‌هایم به کارم نمی‌آمدند و من با اندوه و ناامیدی مانده بودم؛ اما قدرت‌مطلق و داننده غیب‌ها، نجوایم را شنید و ماه شب ظلمانی مرا نشانم داد؛ آن ماه تابان شما بودی راهنمای عزیزم که نوری از جانب پروردگارم برای خارج کردن من از سرزمین ظلمت، قهر و یأس شدید. مهم‌ترین کاری که با وجودم کردید و قابل وصف نیست، این بود که تاریکی‌های درونم را به من نشان دادید، حس‌های خواب و منجمد مرا به واسطه دمیدن نور و عشق الهی به قلبم بیدار کردید و در نهایت صبوری‌، منیت، ترس‌ها و جهالت‌هایم را ذره‌ذره به من شناساندید و با القا شجاعت، حامی و پشتیبانم در پاکسازی و زدودن آن‌ها شدید؛ به‌واسطه حلقه عشقی که با وجود پربرکت شما شکل گرفت و در آن آموزش‌ گرفتم، عاشق خدمت در جایگاه راهنمایی شدم؛ قبولی در آزمون را مدیون شما هستم و خیر و برکت قرار گرفتن در این مسیر نورانی را تماما به وجود نازنینتان هدیه می‌کنم. ای عزیز! می‌دانم که هرگز نمی‌توانم ذره‌ای از عشقی که بی‌دریغ نثار من کردید را جبران کنم؛ آب دریا را اگر نتوان کشید نیز به قدر تشنگی باید چشید. تا هستی هست من شاکر خداوند هستم که دعای مرا به بهترین شکل اجابت کرد و شما ماه شب ظلمانی من شدید. یقین دارم که هر رهجویی می‌خواهد حس ناب خود را به بهترین شکل نسبت به راهنما ابراز کند، لیکن زبان قاصر و کلمات عاجزند؛ اما به تأسی از امیر مومنان علی (ع) می‌گویم: راهنمای عزیزم! به خاطر درس عشقی که به من آموختید تا ابدیت بنده و عبد شما هستم.

عکاس: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون نوزدهم)
ويرايش و ارسال: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام، نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .