English Version
This Site Is Available In English

بهای عشق را با هیچ مزدی نمی‌توان محاسبه کرد

 بهای عشق را با هیچ مزدی نمی‌توان محاسبه کرد

همسفر پری به همراه مسافر کاظم با آنتی‌ایکس تریاک و شیره وارد کنگره شدند؛ مدت 10 ماه و ۶ روز به روش DST و با داروی OT به راهنمایی همسفر سارا و مسافر علیرضا سفرکردند. همسفر پری در رشته‌ ورزشی شطرنج و مسافر ایشان در رشته والیبال فعالیت دارند.

اینک درباب دستورجلسه «هفته راهنمایان (DST، تازه‌واردین، ویلیام، جونز، ورزش، موسیقی)» با ایشان گفتگویی ترتیب داده‌ایم؛ لطفاً با ما همراه باشید.

لطفاً بفرمایید، چگونه آموزش‌ها و جهان‌بینی راهنما می‌تواند بر درمان قطعی اعتیاد و پیشگیری از بازگشت مسافر تأثیر بگذارد؟

آموزش‌هایی که راهنما با توجه به منابع کنگره۶۰ و سی‌دی‌های مهندس حسین دژاکام انتقال می‌دهد، می‌تواند برای درمان روح و روان مسافر بسیار مؤثر باشد. اگر هر راهنما بتواند از هر سی‌دی نکته‌برداری کند و این نکات را به‌صورت ساده، روان و قابل فهم برای رهجوها بیان کند، اثرگذاری آن به‌مراتب افزایش می‌یابد. باور به درمان قطعی در کنگره۶۰ ابتدا باید در خود راهنما شکل بگیرد تا رهجو؛ چه مسافر و چه همسفر، این باور و امید را در وجود خود احساس کند که درمان در کنگره۶۰ امکان‌پذیر است.

هدف هر راهنما؛ انتقال آموزش‌ها به صورت ساده، روان، کامل و مطابق با منابع کنگره۶۰ است. با این وجود، تمایل مسافران و همسفران به پذیرش این منابع و آموزش‌ها بستگی به خواسته آن‌ها برای تغییر و همچنین فرمانبردای از راهنما دارد. نکته‌ بسیار مهم که من به عنوان یک راهنمای تازه‌وارد تجربه کرده‌ام؛ این است که حتماً هم مسافر و هم همسفر باید راهنمای خود را بر اساس حس خود انتخاب کنند و توجهی به توصیه‌های دیگران یا ملاک‌های دیگر نکنند. اگر رهجو، راهنما را با حس خود انتخاب کند؛ حتی اگر در برخی مواقع دچار گریز شود، پیوند عشق و محبتی که به ایشان دارد، او را به سمت آموزش‌ها بازمی‌گرداند.

لطفاً بفرمایید هنگامی که عنوان راهنمایی را در کنگره ۶۰ دریافت کردید، چه احساسی در شما ایجاد شد؟

همیشه در جلساتی که شرکت می‌کردم، با هر آموزشی که از راهنماها دریافت می‌نمودم، این تصویر در ذهن من شکل می‌گرفت که حتماً روزی باید این آموزش‌ها را به عنوان امانتی گران‌بها در اختیار همسفرانی که به کنگره می‌آیند قرار دهم؛ زیرا خود را مدیون آموزش‌های کنگره۶۰ می‌دانم. آرامش، حال خوب و انرژی‌ که از هر جلسه در کنگره۶۰ دریافت می‌کردم، درون مرا به این باور رسانده بود که اگر این حال خوب را از طریق شال راهنمایی منتقل کنم، هم می‌توانم آموزش‌ها را در خود پایدارتر سازم و هم به نوعی زکات این حال خوب را بپردازم.

با دریافت شال مقدس راهنمایی (تازه واردین)، همین احساس درون من تقویت شد؛ احساس مسئولیت بیشتر و همچنین آموزش گرفتن لحظه‌‌به‌‌لحظه  را تجربه کردم. خود را مدیون شال راهنمایی می‌دانم؛ چرا که مجوز رسیدن مجدد به حال خوب و موفقیت بیشتر را با آن دریافت کرده بودم؛ اما پیمانی که در کنار شال راهنمایی و در کنار مهندس دژاکام بستم، قلبم را عاشق تمام همسفران در کنگره۶۰ کرده است. با دیدن هر یک از همسفران، شوق و لبخند را از آن‌ها دریغ نخواهم کرد. با وجود مشکلات فراوان که داشتم و دارم، با انرژی که از همسفران می‌گیرم، کلید حل تمام مشکلات برای من نمایان می‌شود.

لطفاً بفرمایید چگونه بین زندگی شخصی، خانوادگی و مسئولیت‌های خدمت راهنمایی در کنگره۶۰ تعادل برقرار می‌کنید؟

از زمانی که در لژیون، در کنار راهنمایان بزرگوار بودم، برنامه‌ریزی را یاد گرفتم و سعی می‌کردم آن را اجرا کنم. همیشه روزهای دوشنبه برای من روز خاصی است؛ روز دیدار خوبان و صالحان که با تمام روزها برای من تفاوت دارد. از روز قبل، تمام اموری که مربوط به روز دوشنبه است را سروسامان می‌دهم. با شوق و عزمی فراوان به کنگره می‌آیم، تا جایی که برای خانواده و اطرافیان، این‌ باور ایجاد شده‌است که دوشنبه روز ویژه برای من است. این موضوع باعث شد تا اعتماد‌به‌نفس، حس دوست داشتن و ارزش دادن به خود، برای من بیشتر شود و تأثیرات آن به شکل عالی در درونم نمایان شود. انرژی این تحربه به خانواده‌ام نیز انتقال پیدا می‌کند و تا آخر هفته یک انرژی وصف‌نشدنی دریافت می‌کنم. عصر پنج‌شنبه نیز مهر تأییدی بر این حال خوب من می‌زند. در کل، همسفری که حالش خوب باشد و انرژی و آرامش داشته باشد، حتماً می‌تواند در کارها و مسئولیت‌های خود نیز تعادل برقرار کند. به عقیده من، حرکت در مسیر آموزش‌ها، تعادل را در همسفر به وجود می‌آورد.

چه انگیزه‌ها یا عواملی باعث می‌شود یک راهنما، بدون دریافت هیچ دستمزدی، به آموزش و راهنمایی رهجوهای خود ادامه دهد؟

وقتی راهنما برای خود این باور را ایجاد کرده باشد که هر بار در جلسات آموزشی شرکت می‌کند، برداشت‌های بسیار خوبی خواهد داشت، گره‌های زیادی را در لایه‌های پنهان خود شناسایی می‌کند و در صدد رفع آن‌ها برمی‌آید. راهنما با هر سؤال رهجو شکرگزارتر می‌شود و شناخت بیشتری از جایگاه همسفر بودن، پیدا می‌کند. علاوه بر این، آرامش درونی‌ که خارج از کنگره۶۰ به دست نیاورده بود، در خود می‌یابد. بهای این همه حس خوب برای راهنما هیچ قیمتی ندارد.

وقتی همسفری با حال بد وارد لژیون می‌شود و پس از مدتی مشاهده می‌کند حال همان همسفر چه‌قدر بهتر شده، شوق زندگی‌کردن را در چشمان او می‌بیند و نمی‌تواند هیچ قیمتی بر آن بگذارد. ارزش آموزش‌هایی که راهنما می‌دهد را تنها قلب او درک می‌کند. تمام تاریکی‌های همسفر را می‌شنود و می‌بیند؛ اما یک باور محکم و ایمان قوی در قلبش ندا می‌دهد، روشنایی‌ در پشت این تاریکی‌ها وجود دارد که همچون الماس و مرواریدی گران‌بها در وجود همسفر جلوه می‌کند؛ بنابراین هیچ قیمتی نمی‌توان بر آن گذاشت.

راهنما با عشق و محبتی که بعد از گذشتن از تاریکی‌ها در قلبش جاری شده‌است، آموزش می‌دهد. بنابراین نگاه او هیچ‌گاه به دست رهجو نیست؛ چرا که خداوند آرامشی در وجود راهنما قرار می‌دهد که هر جلسه عاشق‌تر و با محبت‌تر حضور می‌یابد. بهای عشق را با هیچ مزدی نمی‌توان محاسبه کرد.

به نظر شما، یک راهنما با چه نوع عملکرد و رفتاری، رهجوی خود را برای تبدیل شدن به یک راهنمای جدید ترغیب و تشویق کند؟

به اعتقاد من، راهنما با رعایت کامل قوانین و حرمت‌های کنگره۶۰، می‌تواند ابتدا خود را از حاشیه‌ها دور نگه‌دارد تا الگویی برای رهجویان باشد. به خاطر دارم که راهنمای خودم در لژیون، همیشه ما را به‌عنوان سفیرانی معرفی می‌کرد که وظیفه‌ انتقال آموزش‌ها به همسفران آینده را داریم و هر جلسه این نکته را بیان می‌کردند: «اگر حال خوب و انرژی‌ که این‌جا به‌دست آورده‌ایم را منتقل نکنیم، کفران نعمت کرده‌ایم». این موضوع، باعث می‌شد تا من بیشتر قدر آموزش‌ها را بدانم.

ایشان از سختی‌هایی که مهندس دژاکام طی این سال‌ها پشت سر گذاشته‌اند و همچنین از زحماتی که دیده‌بانان عزیز برای ایجاد شعبی با امکانات کافی کشیده‌اند تا ما همسفران بتوانیم با آرامش آموزش بگیریم، برای ما مثال می‌زدند. همین موارد باعث شدند تا شوق و انگیزه‌ای در من شکل بگیرد تا من هم راهنما شوم و ذره‌ای از دین خود را نسبت به کنگره ادا کنم؛ بنابراین راهنما با یادآوری و رعایت قوانین و حرمت‌های کنگره می‌تواند شوق خدمت را در رهجو به وجود آورد.

لطفاً بفرمایید هنگامی که یک خانواده به  رهایی و آرامش می‌رسند شما چه احساسی دارید؟

تولدها و رهایی‌هایی که در کنگره شاهد هستم، همواره شادی وصف‌ناپذیری در قلب من می‌آفریند و ایمان من را به خالق هستی، که در دل تاریک‌ترین زندگی‌ها و سختی‌های اعتیاد، چنین نورهای روشنی (مسافران و همسفران) متجلی ساخته است، عمیق‌تر می‌کند. باور دارم که هیچ چیز غیرممکن نیست؛ اگر مسافر و همسفر، خواستار درمان باشند، نور، عشق و محبت را در وجود خود شکوفا خواهند کرد.

هنگامی که من، به‌عنوان راهنمای تازه‌واردین، جلسات اول و دوم را با همسفران طی می‌کنم و به آن‌ها مشاوره می‌دهم، تصویر رهایی این عزیزان را در ذهن خود مجسم می‌کنم و همین حس امیدبخش را نیز به خود آن‌ها  منتقل می‌کنم. با دیدن رهایی هر یک از آن‌ها، شوق و خوشحالی وصف‌ناپذیری در قلبم احساس می‌کنم، خود را مانند مادری می‌بینم که فرزندش به سامان رسیده، راه خود را یافته و اکنون آسوده‌خاطر است؛ زیرا مسیری که در جلسه اول وعده داده بودم؛ یعنی راه رسیدن به آرامش را پیدا کرده است.

کلام آخر

وعده خداوند دروغ نیست؛ تنها ایمان همسفر را می‌طلبد. هفته‌ راهنما را ابتدا به بنیان‌گذار بزرگوار، مهندس حسین دژاکام،  همسر گرامی‌ ایشان خانم آنی، دکتر امین، خانم آنی کماندار و خانم شانی، به عنوان راهنمای همه همسفران و مسافران تبریک عرض می‌کنم. همچنین، این هفته زیبا را به راهنمایان سفر اول خود، همسفر سارا و همسفر زهرا تبریک عرض می‌کنم. امیدوارم همه همسفران سفر دوم، با عزمی محکم‌تر و مقاومتی بیشتر، برای دریافت شال مقدس راهنمایی گام بردارند. از شما که فرصت این خدمت ارزشمند را به من واگذار کردید، بسیار سپاسگزارم.

از این‌که فرصت خود را در اختیار ما قرار دادید سپاسگزارم.

انجام مصاحبه و تایپ: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر لیلی (لژیون بیست‌ودوم)
رابط خبری: مرزبان خبری همسفر مریم
عکاس: همسفر شقایق رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسر پریسا (لژیون بیست‌وششم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی شیخ‌بهایی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .