همسفر رضوان در مشارکت خود بیان کرد:
"انسانهای شگفتیساز در ذهنها و قلبها ماندگارند"
راهنما واژهای به ظاهر ساده؛ اما برای من پر از معنا و آرامش است. وقتی برای اولینبار وارد مسیری میشوی؛ که ناآشنا است و آنجا کسی باشد؛ که با نگاه مهربانش بگوید: «نگران نباش، این راه را میشود رفت.» وقتی در میان تردیدها و دلمشغولیها، صدایی باشد؛ که اطمینان بدهد و نوری باشد؛ که مسیر را روشن کند، "این یعنی همان معجزه زندگی."
خانم پروانه عزیزم برای من، آن چند روز اول پر از سؤال و دلهره بود؛ ذهنم پر از ابهام و دلم پر از نگرانی؛ اما حضور آرام و صبور شما، باعث شد حس کنم در جای درستی ایستادهام. شیوه صحبت کردنتان، حوصلهای که برای شنیدن داشتید و آرامشی که در کلامتان جاری بود، به من جرأت ماندن داد.
شاید زمان همراهی ما کوتاه بود؛ اما اثری عمیق و ماندگار در دل من گذاشت. گاهی یک شروع خوب، سرنوشت مسیر ما را میسازد و شما برای من، آغاز آرام این راه بودید. من در همان روزهای ابتدایی یاد گرفتم که میشود با اعتماد قدم برداشت، صبورانه حرکت کرد و به مسیر ایمان داشت. آن حس امنیتی که در دل من کاشتید، هنوز هم همراه من است. از شما بابت نگاه مهربانتان، جملات دلگرمکنندهتان، صبوریتان و خدمتی که بیادعا انجام میدهید، صمیمانه سپاسگزارم و آرزومندم همواره در این جایگاه ارزشمند بدرخشید و دلهای بسیاری را با آرامش و امید روشن کنید.
همسفر مینا در مشارکت خود بیان کرد:
بعضی آدمها فقط راهنما نیستند، نجاتدهنده دلهایی هستند که آرامآرام داشتند فرو میریختند. راهنمای تازهواردین یعنی کسی که وقتی با دلی شکسته، ذهنی آشفته و هزار ترس وارد میشوی، کنارت مینشیند و بدون آنکه عجله کند، قضاوتت کند، فقط با آرامش خود تو را نگه میدارد. گاهی یک صدا، یک لحن مهربان، میتواند آدم را از لبه رفتن برگرداند و این معجزه راهنمای تازهواردین است. خانم پروانه برای من فقط یک راهنما نبودند، ایشان پناه روزهای بیقراری من بودند. روزهای اولی که وارد کنگره شدم، پر از تردید بودم، پر از ترس و پر از صدایی که درونم میگفت «تو نمیمانی»
اما سه جلسه اول که کنار ایشان نشستم، اتفاقی درونم افتاد، انگار سالها خستگی روحم آرام گرفت. با آن آرامش خاصی که در بیانشان بود، با آن لحن مطمئن و مهربان، چنان امنیتی به من دادند که اشکهایم بیصدا آرام میشد. اگر ایشان نبودند؛ شاید من همان روزهای اول رفته بودم؛ شاید امروز هیچ جایگاهی در کنگره نداشتم و شاید دوباره گم میشدم. اما ایشان با آرامششان، مثل دستی نامرئی مرا نگه داشتند. بدون اینکه بدانند، دلیل ماندن من شدند. من ماندنم را مدیون همان سه جلسهام، مدیون صدایی هستم که به من گفت: «میتوانی بمانی و میتوانی آرام بگیری» خانم پروانه برای من فقط یک اسم نیستند؛ ایشان بخشی از مسیر نجات من هستند و من از صمیم قلب، قدردان ایشان هستم.
نویسندگان: همسفر رضوان مرزبان خبری و همسفر مینا دبیر سایت
رابطخبری: راهنما همسفر پروانه (لژیون ششم)
ارسال: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر افسانه دبیر سایت
همسفران نمایندگی صبا
- تعداد بازدید از این مطلب :
236