لطفا به رسم کنگره خودتان را معرفی کنید:
سلام دوستان، محمدرضا هستم، مسافر. مصرف اُپیوم، طول سفر اول ۱۲ ماه، رشتههای ورزشی شنا و فوتبال، راهنمای بزرگوارم آقا کوروش، مدت رهایی ۱۳ سال و ۱۰ ماه
سوال اول: قدردانی واقعی از راهنما چیست؟
قبل از هر چیز، هفته راهنما را در رأس، به آقای مهندس دژاکام، اولین راهنمای کنگره ۶۰، تبریک میگویم و همچنین به همه راهنمایان کنگره ۶۰ در تمامی نمایندگیها تبریک عرض میکنم. امیدوارم برکت خدمت در کنگره در زندگیشان جاری باشد. اما در مورد قدردانی از راهنما؛ من همیشه اعتقاد داشتم که قدردانی واقعی یعنی درست انجام دادن وظایفی که بر عهده من است. اگر سفر اولی هستم، در جایگاه خودم درست عمل کنم. اگر سفر دومی هستم، همینطور. اگر راهنما هستم یا مرزبان، وظایفم را به درستی انجام دهم. این یعنی قدردانی از راهنما. این موضوع در سطوح گستردهتر هم ادامه پیدا میکند؛ در خانه و زندگی شخصیام نیز همین است. اگر پدر هستم، وظایف پدریام را درست انجام دهم؛ اگر فرزند هستم، وظایف فرزندیام را. اینها همه در ادامه همان قدردانی است؛ قدردانی از راهنما و در نهایت قدردانی از خداوند و کل هستی.
سوال دوم: درباره راهنمای خودتان صحبت کنید.
همه راهنماها خوب هستند، اما راهنمای من، آقا کوروش، برای من سمبل عشق بودند. آموزشها، نوع بیان، رفتار و کردارشان روش خاصی در انتقال مفاهیم داشت که همیشه سعی کردهام سرلوحه زندگیام قرار دهم؛ بتوانم از آنها استفاده کنم، کاربردیشان کنم و تا جایی که میتوانم انتقال بدهم. همیشه در ذهنم هست که هرجا هستم، مخصوصاً در کنگره و حتی بیرون از آن، طوری رفتار کنم که ایشان از من راضی باشند. واقعاً بیان احساس من نسبت به ایشان در کلمات نمیگنجد. وقتی صحبت از این مرد بزرگ میشود، زبانم قاصر است. فقط میتوانم بگویم برای من مظهر عشق بودند؛ مجموعهای از تمام خوبیها. همیشه آرزو میکنم لیاقت شاگردی این بزرگمرد را تا همیشه داشته باشم.

سوال سوم: خواسته راهنما شدن چگونه در شما شکل گرفت و هدفتان چه بود؟
بعد از اینکه وارد کنگره شدم و درمان شدم، در مسیر درمانم متوجه شدم چه انسانهایی هستند که از وقت و زندگیشان میگذرند تا من درمان شوم. هرچه جلوتر آمدم، ارزش و جایگاه راهنما برایم پررنگتر شد. بیشتر شیفته این شدم که ببینم این افراد چه تفکری دارند که میتوانند چنین خدمتی انجام دهند. آقای مهندس مثالی میزنند: فردی گوهری پیدا میکند و متوجه ارزش آن میشود. شخص دیگری آن گوهر را از او میخواهد و او بهراحتی آن را میبخشد. وقتی گوهر را میدهد، طرف مقابل میگوید: «من با این گوهر کاری ندارم؛ بیشتر میخواهم بدانم چه تفکری در ذهن توست که میتوانی از چنین چیز ارزشمندی بگذری.» راهنماها هم دقیقاً همین کار را میکنند. وقتی متوجه شدم چه گوهرهای ارزشمندی از آموزش و تجربه را به ما مسافران انتقال میدهند، علاقهمند شدم این جایگاه را بیشتر بشناسم و تجربهاش کنم.
سوال چهارم: پیام شما برای مسافرانی که میخواهند در آزمون راهنمایی شرکت کنند چیست؟
همیشه به عزیزانی که میخواهند در آزمون شرکت کنند توصیه میکنم که حتماً شرکت کنند. حتی فراتر از آن، همه کسانی که در کنگره در حال درمان هستند، به راهنما شدن فکر کنند؛ چون راهنمایی بخشی از پروسه درمان است، یک پروژه از درمان. به دوستانی که در این مسیر هستند میگویم برای لذت آن قدم بردارید. خواندن سیدیها، جزوهها و نکات آموزشی را از سر اجبار انجام ندهید. اگر از سر تکلیف باشد، شاید موفق شویم، اما لذت عمیقی در آن نخواهد بود. اگر با لذت مطالعه کنیم و آموزش بگیریم، راهنما شدن، شال راهنمایی و قبولی در آزمون خودش بهدنبال آن میآید. وقتی از مسیر لذت ببریم، نتیجه هم طبیعی و خودبهخود حاصل میشود.

سوال آخر: چند سال است راهنما هستید و تجربه شما از راهنمایی چیست؟
حدود ۱۲ سال و چهار یا پنج ماه است که راهنما هستم و لژیون دارم. وقتی به کل زندگیام نگاه میکنم، از گذشته تا امروز، میبینم این سالهایی که راهنما بودم بسیار متفاوتتر از سایر سالهای زندگیام بوده است. گاهی فکر میکنم شاید هدف از خلقت من این بوده که در این مقطع و در این برهه، در کنگره باشم، آموزش بگیرم و آموزش بدهم. این سالها برای من معنای دیگری از زندگی را رقم زدهاند. و تا حد توانم بتوانم آموزشها را انتقال بدهم. به همه عزیزانی که این مطلب را میخوانند توصیه میکنم حتماً کمی بیشتر به راهنمایی فکر کنند و آن را جدیتر بررسی کنند. جایگاه راهنمایی… من در کنگره جایگاههای مختلفی را تجربه کردهام؛ مرزبانی، نگهبانی، دبیری و ایجنت. اما صادقانه بگویم، راهنمایی را از همه بیشتر دوست دارم. دلم میخواهد تا زمانی که توان و شرایطش را داشته باشم و کنگره اجازه بدهد، این جایگاه را حفظ کنم و ادامه بدهم. جایگاه راهنمایی آموزشهای زیادی برای من به ارمغان آورد که در تمام سطوح زندگیام آنها را کاربردی میکنم؛ و این حس، واقعاً لذتبخش است. الان که با شما صحبت میکنم، صبح جمعه است و در پارک هستیم. با خودم فکر میکنم قبلاً صبحهای جمعه کجا بودم؟ حتی همین حالا خیلی از افرادی که سالم هستند و در تاریکی و آلودگی نبودهاند، در رختخواب هستند؛ اما ما اینجا کنار هم هستیم، با این همه حس خوب و انرژی مثبت. این فقط یک مثال بود؛ وگرنه در همه سطوح زندگیام ـ از محیط کار گرفته تا خانواده ـ تفاوت را احساس میکنم. کنگره همیشه و همهجا برای من چراغ راه بوده است. آموزشهایش باعث شده زندگیام فوقالعاده لذتبخش شود؛ از لحظهلحظههای آن لذت ببرم، خودم زندگی کنم و اجازه بدهم دیگرانی هم که کنارم هستند زندگی کنند و لذت ببرند.
و اما کلام آخر…
از آقای مهندس دژاکام واقعاً تشکر و قدردانی میکنم؛ ایشان بنیان عشق هستند. به قول آقا کوروش همیشه میگفتند: «خدا را شکر که آقای مهندس مصرفکننده مواد شدند، خدا را شکر که درمان شدند و خدا را شکر که درمانشان را برای خودشان نگه نداشتند و آن را در اختیار ما گذاشتند تا ما هم درمان شویم.» از آقای مهندس و خانواده محترمشان صمیمانه سپاسگزارم. از سلطان زندگی خودم، آقا کوروش عزیز، نیز تشکر میکنم؛ از ایشان و خانواده محترمشان که این همه سال برای من زحمت کشیدند، وقت و انرژی گذاشتند.
در روزهای نزدیک به ماه مبارک رمضان هستیم. این ماه در کنگره واقعاً حالوهوای خاص و مبارکی دارد. امیدوارم امسال هم مانند سالهای قبل، این ماه را باشکوه پشت سر بگذاریم و در پایان آن، در درون خودمان تزکیه و پالایشی را تجربه کرده باشیم. در پایان، دوباره هفته راهنما را به همه راهنمایان، به آقای مهندس و بهویژه به راهنمای بزرگوار خودم تبریک عرض میکنم.
مصاحبه: همسفر امیررضا
تنظیم و بارگذاری: مسافرعلی، همسفر امیررضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
46